به نام خدا
شانزده آذر تنها یک حادثه به یاد ماندنی در تاریخ جنبش دانشجویی ایران نیست زیرا که اهمیت نمادین آن، چنان در تاریخ مبارزات ایران مرزهای دانشگاه را پشت سر گذاشته و ابعاد ملی پیدا کرده که با گذشت بیش از نیم قرن از آن واقعه ، قلب های نسل دانشجوی ایران را لبریز از احساس مسئولیت نسبت به خون های ریخته شده مردم مبارز کرده است و همچنین مردم ایران را متعهد به مبارزه برای رسیدن به استقلال، آزادی و عدالتی کرده است که فرزندان دانشجویشان بر سر تحقق آن در دانشگاه جان باخته و هنوز در تداوم آن مبارزات به جای کلاس های درس پشت میله های زندان در اسارت به سر می برند.
خواهران و برادران دانشجو!
همانگونه که می دانید جنبش دانشجویی در حال حاضر دوران سختی را می گذراند زیرا که استبداد سایه شوم اش را بر دانشگاهها اندخته و هدفی جز جلوگیری از هر نوع کنش آگاهی بخشی و آزادی خواهی ندارد. چرایی ترس و وحشت حاکمیت استبداد و خشونت طلب آن است که نسل دانشجو بیدار شده و به مسائل جامعه خویش آگاه گشته و نسبت به آن بی تفاوت نیست. حاکمیت می داند که جنبش دانشجویی به عنوان جنبشی پیشرو و تاثیرگذار در حرکت آزادی خواهی ایران به حدی از آگاهی رسیده است که مانع قداست بخشی و قهرمان سازی از شخصیت ها و تفکرات و تشکیلات است و به اهمیت صبر و پایداری و اندیشه و تعقل واقف بوده و ایستادگی و فداکاری در راه ارزشهای اصیل را ارج می نهد.
ما دانشجویان هوادار جنبش مسلمانان مبارز، درود می فرستیم به تمامی دوستان دربندمان و استقامت و پایداری شان را می ستائیم و ضمن گرامی داشت شانزدهم آذر و محکوم نمودن فضای فشار و تهدید برآمده از دولت کودتا بر دانشگاهها، به حاکمیت هشدار می دهیم که دست از این اعمال برداشته و به فضای علمی دانشگاهها احترام بگذارد و اعتقاد داریم تنها راه برون رفت حاکمیت از فضای به وجود آمده و بازگشت آرامش به جامعه اجرای این موارد است:
1- آزادی تنها دانشجوی دربند حادثه کوی 78 و تمامی دانشجویان و اساتید و آزادی خواهان دربند
2- بازگرداندن دانشجویان و اساتید آزاداندیش اخراج شده به دانشگاهها
3- به رسمیت شناختن فعالیت گروههای مختلف دانشجویی و حفظ امنیت آنان
4- انتخاب روسای دانشگاهها توسط هئیت علمی هر دانشگاه
5- برچیده شدن نهادهای شبه نظامی از تمامی دانشگاهها
6- معرفی آمرین و عاملین حمله به کوی، در سالهای 78و88 و قاتلین دانشجویان و مردم در حوادث پس از انتخابات
دانشجویان هوادار جنبش مسلمانان مبارز
دوازدهم آذرهزاروسیصدو هشتادونه
۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه
۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه
اعلام مجدد فعالیت وب سایت های هواداران جنبش مسلمانان مبارز
وب سایت های هوداران جنبش مسلمانان مبارز در نزدیکی شانزدهم آذر بار دیگر فعالیت های آگاهی بخشی خویش را جهت تداوم مبارزات آزادی خواهی مردم ایران و اجاد همبستگی و همراهی با نیروهای مختلف مردمی آغاز خواهد نمود.
شورای هواداران جنبش مسلمانان مبارز
شورای هواداران جنبش مسلمانان مبارز
۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه
هشدار شورای تهران دفتر تحکیم وحدت: تغییر جای شاکی و متهم و سناریوسازی علیه فعالین دانشجویی در پرونده حمله به کوی دانشگاه
چهارشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۸۹
شورای تهران دفتر تحکیم وحدت با انتشار بیانیه نسب به "تغییر جای شاکی و متهم و سناریوسازی علیه فعالین دانشجویی" هشدار داد.
به گزارش دانشجونیوز شورای تهران دفتر تحکیم وحدت در بیانیه خود نسبت ضمن محکوم کردن بازداشت های اخیر دانشجویان دانشگاه تهران، نسبت به وضعیت و سلامت دانشجویان این دانشجویان و همچنین روند رسیدگی به پرونده حمله به کوی دانشگاه ابراز نگرانی کرده است.
متن این بیانیه به شرح زیر است:
با گذشت بیش از یک سال از فاجعه حمله به کوی دانشگاه تهران، این روزها شاهد بازگشایی پرونده متهمان این حادثه در قالب برگزاری دادگاه و احضار و بازداشت تنی چند از دانشجویان بوده ایم. همان طور که انتظار می رفت بار دیگر عاملین این فاجعه در صدد برآمدند تا با هدف پاک کردن صورت مسئله و تبرئه خود از این جنایت هولناک، به وارونه نمودن واقعیات و تغییر جای شاکی و متهم دست زنند. برگزاری دادگاه های غیر علنی و پرابهام در پشت درهای بسته و احضار و بازداشت دانشجویان بی گناهی که اتهامشان دفاع از حریم دانشگاه و آزادی است، آن هم از طریق سازمان قضایی نیروهای مسلح حاصل افتتاحیه ی جدید پرونده ی کوی دانشگاه تهران است.
در این راستا برخی دانشجویان از جمله نعیم آقایی، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران، ایوب نعمتی، دبیر سابق شورای صنفی دانشگاه تهران، حبیب فرحزادی، سجاد شریفی و کاوه اکبری و برخی دیگر در این مدت بازداشت شدند و همچنان از وضعیت آنان خبری در دست نیست. همچنین جمع کثیر دیگری از دانشجویان نیز پیش از این در جریان همین پرونده بازداشت شدند و با قرارهای وثیقه سنگین از زندان آزاد شدند. اخباری که این روزها جسته و گریخته از وضعیت چند دانشجوی زندانی به گوش می رسد، بر دامنه نگرانی ها از سرنوشت این پرونده به شدت دامن زده است. متاسفانه روند رسیدگی به این پرونده می رود تا بار دیگر خاطره تلخ دادگاه رسیدگی به حمله به کوی در سال ١٣٧۸ زنده کند. در حالی که فرماندهان و آمران و عاملین این فاجعه در دادگاه تبرئه می شوند، جمع زیادی از دانشجویان بیگناه به جرم ناکرده سال ها در زندان شرایط سخت را سپری کنند.
در سکوت خبری، مجریان حمله ی هولناک به کوی دانشگاه و همدستان آنان به طراحی صحنه ی رفع و رجوع آن حادثه در قالب فشار و بازداشت و سناریو سازی علیه دانشجویان نشسته اند تا در پس ایجاد فضای ترس ناشی از برگزاری دادگاه های نظامی برای دانشجویان و سپردن آنان به دست ماموران امنیتی، از این پرونده و پاسخگویی در مقابل اعمالشان خلاصی یابند. در کنار تمام سناریوسازی هایی که این روزها در حال انجام است، فیلمی که چندی پیش از حمله به کوی دانشگاه تهران منتشر شد، خود به روشنی گویای بسیاری از مسایل بود و مجرمان و قانون شکنان این فاجعه و اعمال و رفتارشان را با دانشجویان به خوبی نشان می داد. اما متاسفانه این سرنخ های واضح و آشکار رها شده و رسیدگی به پرونده به بازداشت و استنطاق از فعالین دانشجویی محدود شده است.
هنوز داغ فاجعه ی دردناک حمله به کوی دانشگاه تهران در ١۸ تیر ١٣٧۸ پاک نشده و آن پرونده به سرانجامی عادلانه نرسیده، اقتدارگرایان به دنبال از سر باز کردن جنایت بعدی پس از انتخابات ٢٢ خرداد هستند. بازداشت دانشجویان بی پناه کوی دانشگاه تهران در روزهای اخیر به بازداشت خانواده ی یکی از قربانیان حادثه تلخ ده سال گذشته گره خورده و این نشان از عمق حساسیت مسئله کوی دانشگاه و نشانگر حساسیت پیچیده این مجتمع و حملات چندین باره به آن طی سالیان گذشته دارد. چه آن که دانشگاه تهران و کوی دانشگاه از دیرباز به عنوان یکی از مراکز اصلی فعالیت های آزادی خواهانه دانشجویان و جنبش دانشجویی بوه است.
بر همین اساس شاهد هستیم که در کنار رسیدگی معوج و مبهم به پرونده حمله به کوی دانشگاه تهران و متهم کردن دانشجویان در این زمینه، پس از حمله به کوی و بازداشت ها و جنایت های روزهای اولیه، دیری نپایید که مسئولان دست به ایجاد تغییر و تحولات گسترده در سطح کوی دانشگاه تهران زدند و با کاستن از تعداد دانشجویان حاضر در کوی و پخش کردن ساکنین در خوابگاه های بی کیفیت و دور از هم در سطح شهر به طراحی نظمی جدید در کوی دانشگاه پرداختند. در همین اثنا اخراج دانشجویان فعال و تاثیرگذار از محوطه ی کوی و بازداشت فعالین دانشجویی ساکن در کوی نیز در دستور کار قرار گرفته است.
شورای تهران دفتر تحکیم وحدت ضمن محکومیت بازداشت دانشجویان، نسبت به وضعیت و سلامت دانشجویان در بند و همچنین روند رسیدگی به پرونده حمله به کوی دانشگاه هشدار می دهد. چرا که اخبار رسیده در روزهای گذشته حکایت از آغاز انحراف در رسیدگی به این پرونده دارد. در چنین شرایطی لازم است که منادیان راه آزادی، رهبران جنبش اعتراضی، فعالین سیاسی و مدافعین حقوق بشری، اعتراض خود را در این زمینه اعلام و صدای حق طلبی و مظلومیت دانشجویان را به گوش دیگران برسانند.
شورای تهران دفتر تحکیم وحدت
٢۸ مهرماه ١٣۸٩
شورای تهران دفتر تحکیم وحدت با انتشار بیانیه نسب به "تغییر جای شاکی و متهم و سناریوسازی علیه فعالین دانشجویی" هشدار داد.
به گزارش دانشجونیوز شورای تهران دفتر تحکیم وحدت در بیانیه خود نسبت ضمن محکوم کردن بازداشت های اخیر دانشجویان دانشگاه تهران، نسبت به وضعیت و سلامت دانشجویان این دانشجویان و همچنین روند رسیدگی به پرونده حمله به کوی دانشگاه ابراز نگرانی کرده است.
متن این بیانیه به شرح زیر است:
با گذشت بیش از یک سال از فاجعه حمله به کوی دانشگاه تهران، این روزها شاهد بازگشایی پرونده متهمان این حادثه در قالب برگزاری دادگاه و احضار و بازداشت تنی چند از دانشجویان بوده ایم. همان طور که انتظار می رفت بار دیگر عاملین این فاجعه در صدد برآمدند تا با هدف پاک کردن صورت مسئله و تبرئه خود از این جنایت هولناک، به وارونه نمودن واقعیات و تغییر جای شاکی و متهم دست زنند. برگزاری دادگاه های غیر علنی و پرابهام در پشت درهای بسته و احضار و بازداشت دانشجویان بی گناهی که اتهامشان دفاع از حریم دانشگاه و آزادی است، آن هم از طریق سازمان قضایی نیروهای مسلح حاصل افتتاحیه ی جدید پرونده ی کوی دانشگاه تهران است.
در این راستا برخی دانشجویان از جمله نعیم آقایی، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران، ایوب نعمتی، دبیر سابق شورای صنفی دانشگاه تهران، حبیب فرحزادی، سجاد شریفی و کاوه اکبری و برخی دیگر در این مدت بازداشت شدند و همچنان از وضعیت آنان خبری در دست نیست. همچنین جمع کثیر دیگری از دانشجویان نیز پیش از این در جریان همین پرونده بازداشت شدند و با قرارهای وثیقه سنگین از زندان آزاد شدند. اخباری که این روزها جسته و گریخته از وضعیت چند دانشجوی زندانی به گوش می رسد، بر دامنه نگرانی ها از سرنوشت این پرونده به شدت دامن زده است. متاسفانه روند رسیدگی به این پرونده می رود تا بار دیگر خاطره تلخ دادگاه رسیدگی به حمله به کوی در سال ١٣٧۸ زنده کند. در حالی که فرماندهان و آمران و عاملین این فاجعه در دادگاه تبرئه می شوند، جمع زیادی از دانشجویان بیگناه به جرم ناکرده سال ها در زندان شرایط سخت را سپری کنند.
در سکوت خبری، مجریان حمله ی هولناک به کوی دانشگاه و همدستان آنان به طراحی صحنه ی رفع و رجوع آن حادثه در قالب فشار و بازداشت و سناریو سازی علیه دانشجویان نشسته اند تا در پس ایجاد فضای ترس ناشی از برگزاری دادگاه های نظامی برای دانشجویان و سپردن آنان به دست ماموران امنیتی، از این پرونده و پاسخگویی در مقابل اعمالشان خلاصی یابند. در کنار تمام سناریوسازی هایی که این روزها در حال انجام است، فیلمی که چندی پیش از حمله به کوی دانشگاه تهران منتشر شد، خود به روشنی گویای بسیاری از مسایل بود و مجرمان و قانون شکنان این فاجعه و اعمال و رفتارشان را با دانشجویان به خوبی نشان می داد. اما متاسفانه این سرنخ های واضح و آشکار رها شده و رسیدگی به پرونده به بازداشت و استنطاق از فعالین دانشجویی محدود شده است.
هنوز داغ فاجعه ی دردناک حمله به کوی دانشگاه تهران در ١۸ تیر ١٣٧۸ پاک نشده و آن پرونده به سرانجامی عادلانه نرسیده، اقتدارگرایان به دنبال از سر باز کردن جنایت بعدی پس از انتخابات ٢٢ خرداد هستند. بازداشت دانشجویان بی پناه کوی دانشگاه تهران در روزهای اخیر به بازداشت خانواده ی یکی از قربانیان حادثه تلخ ده سال گذشته گره خورده و این نشان از عمق حساسیت مسئله کوی دانشگاه و نشانگر حساسیت پیچیده این مجتمع و حملات چندین باره به آن طی سالیان گذشته دارد. چه آن که دانشگاه تهران و کوی دانشگاه از دیرباز به عنوان یکی از مراکز اصلی فعالیت های آزادی خواهانه دانشجویان و جنبش دانشجویی بوه است.
بر همین اساس شاهد هستیم که در کنار رسیدگی معوج و مبهم به پرونده حمله به کوی دانشگاه تهران و متهم کردن دانشجویان در این زمینه، پس از حمله به کوی و بازداشت ها و جنایت های روزهای اولیه، دیری نپایید که مسئولان دست به ایجاد تغییر و تحولات گسترده در سطح کوی دانشگاه تهران زدند و با کاستن از تعداد دانشجویان حاضر در کوی و پخش کردن ساکنین در خوابگاه های بی کیفیت و دور از هم در سطح شهر به طراحی نظمی جدید در کوی دانشگاه پرداختند. در همین اثنا اخراج دانشجویان فعال و تاثیرگذار از محوطه ی کوی و بازداشت فعالین دانشجویی ساکن در کوی نیز در دستور کار قرار گرفته است.
شورای تهران دفتر تحکیم وحدت ضمن محکومیت بازداشت دانشجویان، نسبت به وضعیت و سلامت دانشجویان در بند و همچنین روند رسیدگی به پرونده حمله به کوی دانشگاه هشدار می دهد. چرا که اخبار رسیده در روزهای گذشته حکایت از آغاز انحراف در رسیدگی به این پرونده دارد. در چنین شرایطی لازم است که منادیان راه آزادی، رهبران جنبش اعتراضی، فعالین سیاسی و مدافعین حقوق بشری، اعتراض خود را در این زمینه اعلام و صدای حق طلبی و مظلومیت دانشجویان را به گوش دیگران برسانند.
شورای تهران دفتر تحکیم وحدت
٢۸ مهرماه ١٣۸٩
تارنمای خبری-تحلیلی تحول خواهی مجددا فیلتر شد.
تارنمای خبری-تحلیلی تحول خواهی مجددا فیلتر شد. اين سايت که از جمله مراکز اطلاع رساني وتحليلي جنبش دموکراسي خواهي ايران مي باشد فعاليت خود را از سال 1387 آغاز نموده و در طي اين مدت تلاش داشته از طريق انعکاس گسترده اخبار و گزارش هاي موارد نقض حقوق بشر و همچنين خبرهاي مربوط به نيروهاي تحول خواه به رسالت رسانه اي خود جامه عمل بپوشاند
خشم نهادهاي امنيتي از بازتاب گسترده مطالب این رسانه در ماههای اخیر سرانجام به مسدود شدن دامنه ی دیگر اين سايت گرديد.
شايان ذکر است در طول يکسال اخير سومين بار است که اين سايت مسدود و از دسترس کاربران داخل ايران خارج شده است.
گفتني است اخیراً موج فشار، تهدید و برخورد با مراکز خبری و روزنامه نگاران افزایش یافته، به طوری که تقریبا تمامی سایت ها و وبلاگ های هوادار جنبش سبز و منتقد حاکمیت، فیلتر و تعدادی زيادي از روزنامه نگاران نيز احضار ، بازداشت و محاکمه شده اند . پایگاه اطلاع رسانی فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی و وبسایت برخی از مراجع تقلید نیز از اين مساله بي نصيب نمانده و آنها نيز در هفته هاي اخير مشمول فیلترینگ نهاد های امنیتی گردیده اند.
لازم به ذکر است با تلاش گروه فني وبسايت تحول خواهي، اين سايت با دامنه ي جديد در دسترس کاربران داخل ايران قرار گرفت.
آدرس فيلتر نشده :
http://www.tahavolkhahi.net
آدرس هاي فيلتر شده :
http://www.tahavolkhahi.com
http://www.tahavolkhahi.org
http://www.tahavolkhahi.info
اين روزها
دستي که مي خورد آرام پشت شانه ي آدم
يعني صبور باش
خشم نهادهاي امنيتي از بازتاب گسترده مطالب این رسانه در ماههای اخیر سرانجام به مسدود شدن دامنه ی دیگر اين سايت گرديد.
شايان ذکر است در طول يکسال اخير سومين بار است که اين سايت مسدود و از دسترس کاربران داخل ايران خارج شده است.
گفتني است اخیراً موج فشار، تهدید و برخورد با مراکز خبری و روزنامه نگاران افزایش یافته، به طوری که تقریبا تمامی سایت ها و وبلاگ های هوادار جنبش سبز و منتقد حاکمیت، فیلتر و تعدادی زيادي از روزنامه نگاران نيز احضار ، بازداشت و محاکمه شده اند . پایگاه اطلاع رسانی فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی و وبسایت برخی از مراجع تقلید نیز از اين مساله بي نصيب نمانده و آنها نيز در هفته هاي اخير مشمول فیلترینگ نهاد های امنیتی گردیده اند.
لازم به ذکر است با تلاش گروه فني وبسايت تحول خواهي، اين سايت با دامنه ي جديد در دسترس کاربران داخل ايران قرار گرفت.
آدرس فيلتر نشده :
http://www.tahavolkhahi.net
آدرس هاي فيلتر شده :
http://www.tahavolkhahi.com
http://www.tahavolkhahi.org
http://www.tahavolkhahi.info
اين روزها
دستي که مي خورد آرام پشت شانه ي آدم
يعني صبور باش
۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه
دو تارنمای "مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن)" و همچنین "چگونه ایران را بسازیم؟"، توسط نیروهای امنیتی فعال در محیط مجازی، هک شدند.
دو تارنمای "مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن)" و همچنین "چگونه ایران را بسازیم؟"، توسط نیروهای امنیتی فعال در محیط مجازی، هک شدند.
تارنمای "متقن"، دو روز پس از انتشار نامه سرگشاده تشکل مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن) به رهبر جمهوری اسلامی (در آستانه سفر وی به قم) و اعلام "عدم اجتهاد" وی، به طور ناگهانی هک شد.
به گزارش منابع خبری جرس، یکی از مسئولین آن تارنما و از اعضای تشکل فوق الذکر، این اقدام را "نگرانی حکومت از صدای رسای روحانیت مستقل و غیر حکومتی" ارزیابی کرده است.
همزمان وبلاگ رحیم همتی از فعالان ملی- مذهبی و از اعضای جنبش مسلمانان مبارز برای چهارمین بار توسط نهادهای امنیتی در فضای مجازی هک شد.
همتی که سابقه فعالیت در جنبش دانشجویی گیلان را دارد، در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، به همراه تشکل متبوع اش از کاندیداتوری میرحسین موسوی حمایت کرده و در همین راستا با گروههای مختلف دانشجویی فعالیت می کرد.
گزارش منابع خبری جرس خاطرنشان کرده است که همتی در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری دوبار دستگیر و حدود سه ماه را در بندهای مختلف اوین زندانی به سر برد.
وی نهایتا با قید وثیقه موقتا آزاد و در مرداد امسال توسط قاضی مقیسه (شعبه ٢۸) به سه سال حبس تعزیزی محکوم شد. بنا به این گزارش، همتی بعد از آزادی، چندین بار به دادسرای انقلاب احضار و مورد تهدید و بازجویی های طولانی قرار گرفت .
گزارش مذکور آورده است "یکی از اتهامات همتی، ایجاد وبلاگ «چگونه ایران را بسازیم» بوده که در آن به نقد و انتقاد از حاکمیت و ارائه نظریات حبیب الله پیمان می پرداخت."
گفتنی است امیرخسرو دلیرثانی و عبدالرضا تاجیک، از دیگر اعضای جنبش مسلمانان مبارز می باشند که هم اکنون در زندان اوین به سر می برند. دلیرثانی به چهار سال تعزیری محکوم گردیده و دوران حکمش را طی می کند و در مورد چگونگی سیر پرونده عبدالرضا تاجیک هنوز هیچ اطلاعی در دست نمی باشد؛ وی نیز در یکی از بندهای زندان اوین به سر می برد.
گفتنی است طی هفته های اخیر، تعدادی از سایت ها، وبلاگها و همچنین سامانه های اطلاع رسانی، توسط نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی مشمول فیلترینگ و عدم دسترسی کاربران داخل کشور شده بودند.
تارنمای "متقن"، دو روز پس از انتشار نامه سرگشاده تشکل مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن) به رهبر جمهوری اسلامی (در آستانه سفر وی به قم) و اعلام "عدم اجتهاد" وی، به طور ناگهانی هک شد.
به گزارش منابع خبری جرس، یکی از مسئولین آن تارنما و از اعضای تشکل فوق الذکر، این اقدام را "نگرانی حکومت از صدای رسای روحانیت مستقل و غیر حکومتی" ارزیابی کرده است.
همزمان وبلاگ رحیم همتی از فعالان ملی- مذهبی و از اعضای جنبش مسلمانان مبارز برای چهارمین بار توسط نهادهای امنیتی در فضای مجازی هک شد.
همتی که سابقه فعالیت در جنبش دانشجویی گیلان را دارد، در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، به همراه تشکل متبوع اش از کاندیداتوری میرحسین موسوی حمایت کرده و در همین راستا با گروههای مختلف دانشجویی فعالیت می کرد.
گزارش منابع خبری جرس خاطرنشان کرده است که همتی در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری دوبار دستگیر و حدود سه ماه را در بندهای مختلف اوین زندانی به سر برد.
وی نهایتا با قید وثیقه موقتا آزاد و در مرداد امسال توسط قاضی مقیسه (شعبه ٢۸) به سه سال حبس تعزیزی محکوم شد. بنا به این گزارش، همتی بعد از آزادی، چندین بار به دادسرای انقلاب احضار و مورد تهدید و بازجویی های طولانی قرار گرفت .
گزارش مذکور آورده است "یکی از اتهامات همتی، ایجاد وبلاگ «چگونه ایران را بسازیم» بوده که در آن به نقد و انتقاد از حاکمیت و ارائه نظریات حبیب الله پیمان می پرداخت."
گفتنی است امیرخسرو دلیرثانی و عبدالرضا تاجیک، از دیگر اعضای جنبش مسلمانان مبارز می باشند که هم اکنون در زندان اوین به سر می برند. دلیرثانی به چهار سال تعزیری محکوم گردیده و دوران حکمش را طی می کند و در مورد چگونگی سیر پرونده عبدالرضا تاجیک هنوز هیچ اطلاعی در دست نمی باشد؛ وی نیز در یکی از بندهای زندان اوین به سر می برد.
گفتنی است طی هفته های اخیر، تعدادی از سایت ها، وبلاگها و همچنین سامانه های اطلاع رسانی، توسط نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی مشمول فیلترینگ و عدم دسترسی کاربران داخل کشور شده بودند.
درخواست پنج شخصیت ملی- مذهبی از نسرین ستوده: به اعتصاب غذا خاتمه دهید
درخواست پنج شخصیت ملی- مذهبی از نسرین ستوده: به اعتصاب غذا خاتمه دهید
جرس: پنج نفر از شخصیتهای ملی- مذهبی، با نوشتن یادداشتی از نسرین ستوده خواستهاند تا به اعتصاب غذای خودش در زندان خاتمه دهد.
بنا به اخبار رسیده به جرس، حبیبالله پیمان، عزتالله سحابی، حسین شاهحسینی، اعظم طالقانی و نظامالدین قهاری در یادداشت خود آوردهاند: امید که صاحبان قدرت، کولهبار حکومتورزی خویش از انصاف و خردورزی و شفقت بر خلق پر کنند و به ناروایی و ستم بر شهروندان خاتمه دهند.
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
بهنام خدا
وکیل آزاده و وطندوست، سرکار خانم نسرین ستوده
درود بر شما
جان پرشور و وجود پرمهر شما برای فرزندان خردسالتان و نیز برای تمامی شهروندان ایرانزمین، عزیزتر و ارزشمندتر از آن است که بهدلیل رفتارهای غیرانسانی و غیرقانونی، خدشهدار گردد و تحلیل رود.
اخبار نگرانکنندهای از اعتصاب غذای شما از سه هفته پیش (سوم مهرماه 1389) شنیده میشود. درخواست ما، پایان دادن به اعتصابتان است
جرس: پنج نفر از شخصیتهای ملی- مذهبی، با نوشتن یادداشتی از نسرین ستوده خواستهاند تا به اعتصاب غذای خودش در زندان خاتمه دهد.
بنا به اخبار رسیده به جرس، حبیبالله پیمان، عزتالله سحابی، حسین شاهحسینی، اعظم طالقانی و نظامالدین قهاری در یادداشت خود آوردهاند: امید که صاحبان قدرت، کولهبار حکومتورزی خویش از انصاف و خردورزی و شفقت بر خلق پر کنند و به ناروایی و ستم بر شهروندان خاتمه دهند.
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
بهنام خدا
وکیل آزاده و وطندوست، سرکار خانم نسرین ستوده
درود بر شما
جان پرشور و وجود پرمهر شما برای فرزندان خردسالتان و نیز برای تمامی شهروندان ایرانزمین، عزیزتر و ارزشمندتر از آن است که بهدلیل رفتارهای غیرانسانی و غیرقانونی، خدشهدار گردد و تحلیل رود.
اخبار نگرانکنندهای از اعتصاب غذای شما از سه هفته پیش (سوم مهرماه 1389) شنیده میشود. درخواست ما، پایان دادن به اعتصابتان است
۱۳۸۹ مهر ۲۰, سهشنبه
بیانیه جبهه متحد کرد درباره حادثه تروریستی سنندج
جـــرس: در ادامه محکومیت حمله مسلحانه به نیروهای انتظامی در سنندج و کشته و مجروح شدن دست کم بیست تن، "جبهه متحد کُرد" نیز، ضمن اعلام محکومیت و انزجار از این اقدام، آنرا سبب حاکمیت فضای ترور در منطقه ارزیابی و محکوم کردند.
در این بیانیه آمده است: مردم کردستان در کمال متانت نشان داده اند که در قبال این نافهمی ها و ناشنوائی ها ، گزینه ای جز ابراز نشانه های آرام مخالفت و انتظار از ارگانهای ذیربط برای تامین امنیت مردم ندارند .
مردم دیگر مناطق ایران نیز ایمان آورده اند که عامه مردم مناطق کردنشین هیچ سنخیتی با سلطه فضای غیرمدنی ندارند . این مردم ایمان دارند ،کسانی که با ابزار خشونت ، امکان استدلال و گفتگوی مدنی را برای بیان نیات و اهداف مصلحانه و سازنده سرکوب می کنند ، از نا امنی در مناطق کردنشین سود می برند .
جبهه متحد کرد بر این باور است که مسئولیت ما نه مشاهده انفعالی رویدادها ، بلکه ارائه راهکارها و تاثیرگذاری مثبت و سازنده بر روند حیات اجتماعی است .
تا کنون مسئولیت این حمله تروریستی و همچنین انفجارهای تروریستی مهاباد را کسی یا گروهی به عهده نگرفته است و تنها مقامات جمهوری اسلامی از کشته شدن عاملان این دو حادثه خبر داده اند.
در این بیانیه آمده است: مردم کردستان در کمال متانت نشان داده اند که در قبال این نافهمی ها و ناشنوائی ها ، گزینه ای جز ابراز نشانه های آرام مخالفت و انتظار از ارگانهای ذیربط برای تامین امنیت مردم ندارند .
مردم دیگر مناطق ایران نیز ایمان آورده اند که عامه مردم مناطق کردنشین هیچ سنخیتی با سلطه فضای غیرمدنی ندارند . این مردم ایمان دارند ،کسانی که با ابزار خشونت ، امکان استدلال و گفتگوی مدنی را برای بیان نیات و اهداف مصلحانه و سازنده سرکوب می کنند ، از نا امنی در مناطق کردنشین سود می برند .
جبهه متحد کرد بر این باور است که مسئولیت ما نه مشاهده انفعالی رویدادها ، بلکه ارائه راهکارها و تاثیرگذاری مثبت و سازنده بر روند حیات اجتماعی است .
تا کنون مسئولیت این حمله تروریستی و همچنین انفجارهای تروریستی مهاباد را کسی یا گروهی به عهده نگرفته است و تنها مقامات جمهوری اسلامی از کشته شدن عاملان این دو حادثه خبر داده اند.
محکومیت یکی از استادان سبز دانشگاه بجنورد به حبس تعزیری
محکومیت یکی از استادان سبز دانشگاه بجنورد به حبس تعزیری
جـــرس: دادگاه تجدیدنظر استان خراسان شمالی، حکم دادگاه بدوی برای یکی از استادان سبز دانشگاه آزاد آن شهر را از سه سال حبس تعزیری به یک سال تقلیل داد.
به گزارش منابع خبری جرس، هادی حکیم شفایی، که از بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری بود، به اتهاماتی چون "اقدام علیه امنیت ملی کشور"، "فعالیت تبلیغی علیه نظام" و همچنین "توهین به رهبری" توسط شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی بجنورد به سه سال زندان محکوم شده بود.
این حکم توسط شعبه چهارم دادگاه تجدیدنظر استان، به ریاست قاضی پیرگزی نقض و بدلیل برائت از اتهام اقدام علیه امنیت ملی، وی به یک سال حبس محکوم گردید.
جـــرس: دادگاه تجدیدنظر استان خراسان شمالی، حکم دادگاه بدوی برای یکی از استادان سبز دانشگاه آزاد آن شهر را از سه سال حبس تعزیری به یک سال تقلیل داد.
به گزارش منابع خبری جرس، هادی حکیم شفایی، که از بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری بود، به اتهاماتی چون "اقدام علیه امنیت ملی کشور"، "فعالیت تبلیغی علیه نظام" و همچنین "توهین به رهبری" توسط شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی بجنورد به سه سال زندان محکوم شده بود.
این حکم توسط شعبه چهارم دادگاه تجدیدنظر استان، به ریاست قاضی پیرگزی نقض و بدلیل برائت از اتهام اقدام علیه امنیت ملی، وی به یک سال حبس محکوم گردید.
محمد هاشمی: جریانهای افراطی هیچ حزبی را بر نمی تابند
جرس: محمد هاشمی تصریح کرد: چنانچه در چارچوب قانون احزاب و کمیسیون ماده ۱۰ عمل کنیم، عملکرد حزب کارگزاران سازندگی موردی ندارد که منجر به انحلال و یا جلوگیری از فعالیت آن شود.
به گزارش ایسنا، وی افزود: در دیدگاه هر کس ممکن است تعریفی از حزب کارگزاران وجود داشته باشد و برمبنای آن عدهای این حزب را اصولگرا و عدهای دیگر آن را اصلاح طلب بدانند.
هاشمی با بیان اینکه آنچه بر اساسنامه و مرامنامهی حزب کارگزاران تعریف شده، این است که حزب مبتنیبر ایدهها و اندیشههای اعتدال گرایانه در جامعه است و هر جا توانسته از افراط و تفریط جلوگیری کرده و میکند و هیچگاه به سمت افراط گرایی نرفته است، تصریح کرد: کارگزاران حزبی اعتدالگرا در جامعه است و به دنبال پیاده کرده عدالت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی در جامعه است.
وی اظهار کرد: فلسفهی وجودی و حرکت حزب کارگزاران بر محور سازندگی و توسعهی پایدار در کشور است و بر مبنای عملکرد گذشته و دوران فعالیت خود همیشه اندیشههای کارگزاران بر محور سازندگی و توسعهی پایدار در تمام زمینهها بوده و در این راستا فعالیت کرده است و کارگزاران هیچ وقت انحصار طلب و طالب حذف دیگران نبوده است.
حزب کارگزاران همیشه خواهان وجود مشارکت مردمی در جامعه بوده است و این که سلایق مختلف در چارچوب قانون اساسی بتوانند فعالیت کنند.
هاشمی گفت: جریانهای افراطی در کشور هستند که هیچ نوع حزب یا احزابی نظیر کارگزاران را بر نمیتابند به همین دلیل صحبتهایی مبنیبر انحلال این حزب را مطرح میکنند، در حالی که کارگزاران در چارچوب قوانین جاری کشور و قانون اساسی و ضوابط حزبی هیچ نوع تخلفی نداشته که به خاطر آن از فعالیت آن جلوگیری شود.
وی با اشاره به اینکه در انتخابات ۸۸ حزب کارگزاران از مردم برای مشارکت دعوت و از کاندیدای خاصی نیز حمایت کرد، افزود: البته در درون حزب اختلاف نظرهایی وجود داشت، اما خود حزب و شورای مرکزی از کاندیدای مشخصی در انتخابات حمایت کرد و همهی فعالیتهایش در چارچوب قوانین جاری کشور بوده است، پس تخلفی وجود نداشته است.
بعد از انتخابات ۸۸ به دلیل شرایط خاص کشور و این که روزنامهی حزب کارگزاران از قبل از انتخابات توقیف شده بود، دیگر رسانهای نداشت و حزب کمتر فعال بود و فعالیت سیاسی یا حزبی نداشت در حال حاضر نیز این طور است، اما هیچ گونه تخلفی از حزب سر نزده که بگویند باید منحل شود یا از فعالیت آن جلوگیری شود، اما این مسائل که میتواند طیفی جناحی و افراط گرایی باشد ،ممکن است به این قضیه هم بیانجامد در حالی که عمل حزب بر اساس قانون احزاب بوده است.
به گزارش ایسنا، وی افزود: در دیدگاه هر کس ممکن است تعریفی از حزب کارگزاران وجود داشته باشد و برمبنای آن عدهای این حزب را اصولگرا و عدهای دیگر آن را اصلاح طلب بدانند.
هاشمی با بیان اینکه آنچه بر اساسنامه و مرامنامهی حزب کارگزاران تعریف شده، این است که حزب مبتنیبر ایدهها و اندیشههای اعتدال گرایانه در جامعه است و هر جا توانسته از افراط و تفریط جلوگیری کرده و میکند و هیچگاه به سمت افراط گرایی نرفته است، تصریح کرد: کارگزاران حزبی اعتدالگرا در جامعه است و به دنبال پیاده کرده عدالت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی در جامعه است.
وی اظهار کرد: فلسفهی وجودی و حرکت حزب کارگزاران بر محور سازندگی و توسعهی پایدار در کشور است و بر مبنای عملکرد گذشته و دوران فعالیت خود همیشه اندیشههای کارگزاران بر محور سازندگی و توسعهی پایدار در تمام زمینهها بوده و در این راستا فعالیت کرده است و کارگزاران هیچ وقت انحصار طلب و طالب حذف دیگران نبوده است.
حزب کارگزاران همیشه خواهان وجود مشارکت مردمی در جامعه بوده است و این که سلایق مختلف در چارچوب قانون اساسی بتوانند فعالیت کنند.
هاشمی گفت: جریانهای افراطی در کشور هستند که هیچ نوع حزب یا احزابی نظیر کارگزاران را بر نمیتابند به همین دلیل صحبتهایی مبنیبر انحلال این حزب را مطرح میکنند، در حالی که کارگزاران در چارچوب قوانین جاری کشور و قانون اساسی و ضوابط حزبی هیچ نوع تخلفی نداشته که به خاطر آن از فعالیت آن جلوگیری شود.
وی با اشاره به اینکه در انتخابات ۸۸ حزب کارگزاران از مردم برای مشارکت دعوت و از کاندیدای خاصی نیز حمایت کرد، افزود: البته در درون حزب اختلاف نظرهایی وجود داشت، اما خود حزب و شورای مرکزی از کاندیدای مشخصی در انتخابات حمایت کرد و همهی فعالیتهایش در چارچوب قوانین جاری کشور بوده است، پس تخلفی وجود نداشته است.
بعد از انتخابات ۸۸ به دلیل شرایط خاص کشور و این که روزنامهی حزب کارگزاران از قبل از انتخابات توقیف شده بود، دیگر رسانهای نداشت و حزب کمتر فعال بود و فعالیت سیاسی یا حزبی نداشت در حال حاضر نیز این طور است، اما هیچ گونه تخلفی از حزب سر نزده که بگویند باید منحل شود یا از فعالیت آن جلوگیری شود، اما این مسائل که میتواند طیفی جناحی و افراط گرایی باشد ،ممکن است به این قضیه هم بیانجامد در حالی که عمل حزب بر اساس قانون احزاب بوده است.
اظهار نگرانی خانواده هدی صابر از وضعیت وی
فریده صابر همسر هدی صابر طی نامه ای به جعفری دولت آبادی دادستان استان تهران خواهان رسیدگی به وضعیت هدی صابر شد.
وی در این نامه اشاره کرده است که علیرغم گذشتن دو ماه و نیم از بازداشتهمسرش هنوز دلیل بازداشت وی مشخص نشده است.همسر صابر گفته
که وی سه هفته را در بند 2 الف اوین در انفرادی بوده استو از ناراحتی قلبی و کم خونی شدید نیز رنج می برد و خانواده وی گران سلامتی وی هستندفریده
صابر هم چنین در این نامه آورده است که تاکنون چهار بار درخواستملاقات با دادستان تهران را کرده اما موفق به ایندیدار شده است وی در پایان با اشاره
به نگرانیشدید خانواده بار دیگر از دادستان تهراندرخواست ملاقات حضوری کرده است.
وی در این نامه اشاره کرده است که علیرغم گذشتن دو ماه و نیم از بازداشتهمسرش هنوز دلیل بازداشت وی مشخص نشده است.همسر صابر گفته
که وی سه هفته را در بند 2 الف اوین در انفرادی بوده استو از ناراحتی قلبی و کم خونی شدید نیز رنج می برد و خانواده وی گران سلامتی وی هستندفریده
صابر هم چنین در این نامه آورده است که تاکنون چهار بار درخواستملاقات با دادستان تهران را کرده اما موفق به ایندیدار شده است وی در پایان با اشاره
به نگرانیشدید خانواده بار دیگر از دادستان تهراندرخواست ملاقات حضوری کرده است.
۱۳۸۹ مهر ۱۳, سهشنبه
خطری بزرگ فضای سياسی کشور را تھديد می کند
خطری بزرگ فضای سياسی کشور را تھديد می کند
دستگيری غير قانونی دکتر ابراھيم يزدی ، مھندس ھاشم صباغيان، دکتر سيد علی اصغر غروی و د يگربلند پايگان نھضت آزادی،قانون شکنی و تجاوز ديگری استدر راستای حملات وتھديدات اخير به آقايان مھدی کروبی و مير حسين موسوی و ديگرشخصيت ھای برجسته جنبش سبز وھم چنين اوج گيری مجدد ترور مخالفان دولت و ياران جنبش سبز که حاضر بهپنھانکاریجنايات و خلاف کاری ھايی که شاھد بوده اند نشده اند، بستن غير قانونی احزاب ،افزايش فشار بر فعالين جنبش زنان و جنبش ھایکارگری و اقليت ھای قومی ومذھبی، دستگيری فعالان حقوق بشر، فعالان دانشجويی ومبارزات مدنی تمامی نشان آنند که حکومتامنيتی- نظامی کنونی عزم خود را جزم کرده که اپوزيسيون را نه تنھا ساکت و سرکوب کرده بلکه به طور کامل ريشه کن و نابودکند. قانون شکنی ھا و جناياتی در اين سطح و به اين شدت روز افزون نمی تواند بدون اجازه و رھنمود مقام رھبری صورت بگيرد.ما بر آنيم که سياست کنونی حکومت ايران مستقيما زير نظر کامل رھبری است. انتسابسرکوبھا به نيروھای خود سر، لباسشخصی ھا، مقامات امنيتی و نظامی ھمه برای پنھان کردن دست رھبری است. از اين روی ما شخص رھبر را مسئول آنچه بردکتر يزدی و بزرگان نھضت آزادی ميرود، و ھر گونه دستگيری يا سوء قصد به رھبران و فعالان جنبش سبز ،و ھم چنين ترور ھاو قتل ھای مشکوک، فشار برنيروھایاپوزيسيون و مبارزان راه آزادی و تلاشگران حقوق مدنی ميدانيم. ادامه اين سياستبيرحمانه وويرانگر تمام ارزش ھای انقلاب را نابود کرده، منافع ملی ايران را به شدتپايمال نموده و راه ھر گونه اصلاح را بستهوجامعه را به شدت به خطر می اندازد. ما خواستار آزادی ھر چه سريعتر دستگير شدگان نھضت آزادی و کليه زندانيان سياسی وپايان دادبه سياست نظامی- امنيتی حاکم بر کشور ھستيم.جمشيد اسدی - اميراعتدالی - منوجھر افتخاری - محمد اقتداری - مھدی امينی - پرستو انتصاری -مسعودآذری-مھران براتی - محمد برقعی - شھلا بھاردوست - بھروز بيات - علی پور نقوی - احمد پورمندی - شھرام تھرانی -نيره توحيدی - مجيد تولايی - مھوش ثقفی - عاطفه جعفری - حسن جعفری - فرزاد جواھری - فاطمه حقيقت جو -محسن حيدريان - مھدی خان بابا تھرانی - اسماعيل ختايی - اکبر دوستدار - فرھاد روحی - حميد زنگنه- حميد سالک -منصور سحرخيز - سيامک سلطانی - داريوش سلطانی - محمد سھيمی - علی شاکری - کريم شامبياتی - سعيد شروينی -حميد شيرازی - کاظم علمداری - رضا فانی يزدی - مھدی فتاپور - منصور فرھنگ - پروين قاسمی - کبری قاسمی -کامبيز قائم مقام - يدی قربانی - عزيز کرملو - حسن کلانتری - مزدک ليماکشی - عفت ماھباز - مليحه محمدی -مجيد محمدی - پرويز مختاری - منوچھر مختاری - اکبر مھدی - غفور ميرزايی - فرخ نگھدار - داوود نواييان -مھدی نور بخش – ن. نوری زاده- محمد رضا نيکفر- حسن يوسفی اشکوری
دستگيری غير قانونی دکتر ابراھيم يزدی ، مھندس ھاشم صباغيان، دکتر سيد علی اصغر غروی و د يگربلند پايگان نھضت آزادی،قانون شکنی و تجاوز ديگری استدر راستای حملات وتھديدات اخير به آقايان مھدی کروبی و مير حسين موسوی و ديگرشخصيت ھای برجسته جنبش سبز وھم چنين اوج گيری مجدد ترور مخالفان دولت و ياران جنبش سبز که حاضر بهپنھانکاریجنايات و خلاف کاری ھايی که شاھد بوده اند نشده اند، بستن غير قانونی احزاب ،افزايش فشار بر فعالين جنبش زنان و جنبش ھایکارگری و اقليت ھای قومی ومذھبی، دستگيری فعالان حقوق بشر، فعالان دانشجويی ومبارزات مدنی تمامی نشان آنند که حکومتامنيتی- نظامی کنونی عزم خود را جزم کرده که اپوزيسيون را نه تنھا ساکت و سرکوب کرده بلکه به طور کامل ريشه کن و نابودکند. قانون شکنی ھا و جناياتی در اين سطح و به اين شدت روز افزون نمی تواند بدون اجازه و رھنمود مقام رھبری صورت بگيرد.ما بر آنيم که سياست کنونی حکومت ايران مستقيما زير نظر کامل رھبری است. انتسابسرکوبھا به نيروھای خود سر، لباسشخصی ھا، مقامات امنيتی و نظامی ھمه برای پنھان کردن دست رھبری است. از اين روی ما شخص رھبر را مسئول آنچه بردکتر يزدی و بزرگان نھضت آزادی ميرود، و ھر گونه دستگيری يا سوء قصد به رھبران و فعالان جنبش سبز ،و ھم چنين ترور ھاو قتل ھای مشکوک، فشار برنيروھایاپوزيسيون و مبارزان راه آزادی و تلاشگران حقوق مدنی ميدانيم. ادامه اين سياستبيرحمانه وويرانگر تمام ارزش ھای انقلاب را نابود کرده، منافع ملی ايران را به شدتپايمال نموده و راه ھر گونه اصلاح را بستهوجامعه را به شدت به خطر می اندازد. ما خواستار آزادی ھر چه سريعتر دستگير شدگان نھضت آزادی و کليه زندانيان سياسی وپايان دادبه سياست نظامی- امنيتی حاکم بر کشور ھستيم.جمشيد اسدی - اميراعتدالی - منوجھر افتخاری - محمد اقتداری - مھدی امينی - پرستو انتصاری -مسعودآذری-مھران براتی - محمد برقعی - شھلا بھاردوست - بھروز بيات - علی پور نقوی - احمد پورمندی - شھرام تھرانی -نيره توحيدی - مجيد تولايی - مھوش ثقفی - عاطفه جعفری - حسن جعفری - فرزاد جواھری - فاطمه حقيقت جو -محسن حيدريان - مھدی خان بابا تھرانی - اسماعيل ختايی - اکبر دوستدار - فرھاد روحی - حميد زنگنه- حميد سالک -منصور سحرخيز - سيامک سلطانی - داريوش سلطانی - محمد سھيمی - علی شاکری - کريم شامبياتی - سعيد شروينی -حميد شيرازی - کاظم علمداری - رضا فانی يزدی - مھدی فتاپور - منصور فرھنگ - پروين قاسمی - کبری قاسمی -کامبيز قائم مقام - يدی قربانی - عزيز کرملو - حسن کلانتری - مزدک ليماکشی - عفت ماھباز - مليحه محمدی -مجيد محمدی - پرويز مختاری - منوچھر مختاری - اکبر مھدی - غفور ميرزايی - فرخ نگھدار - داوود نواييان -مھدی نور بخش – ن. نوری زاده- محمد رضا نيکفر- حسن يوسفی اشکوری
بیانیه انجمن حامیان حقوق بشر اصفهان پیرامون روز بین المللی پرهیز از خشونت و دستگیری و بازداشت جمعی از اعضای نهضت آزادی ایران
در آستانه روز جهانی پرهیز از خشونت و در راستای شناسایی و پاسداشت حقوق بشر و برای رسیدن به جامعه ای آزاد و امن و ایجاد شرایط لازم برای حفظ عدالت و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد و از ترس اعمال خشونت و اقسام آن نظیر شکنجه، سرکوب، زندان، بازداشتهای غیر قانونی و ... فارغ باشند، لازم است که تمامی انسانها و نهادهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی به دنبال رعایت و پاسداشت حرمت انسانی و کرامت شأن انسان باشند.
بدین منظور بازداشت و دستگیری عده ای از شهروندان مومن و متعهد و وطن پرست کشور عزیزمان ایران را که به دلایل نامشخص در شهر اصفهان توسط نهادهای خاص و بدون ارایه حکم بازداشت و دستگیر شده اند، جایز ندانسته و در آستانه چنین روزی آنرا از مصادیق خشونت می دانیم.
بازداشت و دستگیری افرادی نظیر دکتر غروی، دکتر یزدی، هاشم صباغیان، احد رضایی، دکتر فرزادی و دکتر مصلحی یک اقدام خشونت آمیز و برخلاف معیارهای حقوق بشری، دینی و قوانین مصرع جمهوری اسلامی ایران است؛ که نه تنها منجر به خدشه دار شدن مسئله عدالت در ایران می شود، بلکه در شأن نهادهای قضایی و امنیتی ایران نیست که در چنین شرایطی بر خلاف قوانین و میثاقهای بین المللی که ایران به آنها پیوسته و موظف به رعایت آن می باشد، رفتار نماید.
لذا امید است که افراد نامبرده آزاد شده و دیگر شاهد اینگونه رفتارهای خشونت آمیز که دور از شأن ملت و فرهنگ ایران است نباشیم.
انجمن حامیان حقوق بشر اصفهان
بدین منظور بازداشت و دستگیری عده ای از شهروندان مومن و متعهد و وطن پرست کشور عزیزمان ایران را که به دلایل نامشخص در شهر اصفهان توسط نهادهای خاص و بدون ارایه حکم بازداشت و دستگیر شده اند، جایز ندانسته و در آستانه چنین روزی آنرا از مصادیق خشونت می دانیم.
بازداشت و دستگیری افرادی نظیر دکتر غروی، دکتر یزدی، هاشم صباغیان، احد رضایی، دکتر فرزادی و دکتر مصلحی یک اقدام خشونت آمیز و برخلاف معیارهای حقوق بشری، دینی و قوانین مصرع جمهوری اسلامی ایران است؛ که نه تنها منجر به خدشه دار شدن مسئله عدالت در ایران می شود، بلکه در شأن نهادهای قضایی و امنیتی ایران نیست که در چنین شرایطی بر خلاف قوانین و میثاقهای بین المللی که ایران به آنها پیوسته و موظف به رعایت آن می باشد، رفتار نماید.
لذا امید است که افراد نامبرده آزاد شده و دیگر شاهد اینگونه رفتارهای خشونت آمیز که دور از شأن ملت و فرهنگ ایران است نباشیم.
انجمن حامیان حقوق بشر اصفهان
روز یکشنبه ۱۱ مهرماه علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی، در جو به شدت امنیتی دانشگاه مازندران در همایشی به مناسبت بازگشایی دانشگاه حضور یافت.
حضور چشمگیر نیروهای پلیس، تهدید فعالین دانشجویی و تعطیلی کلاسهای درس
به گزارش دانشجونیوز، در حالی که این مراسم ساعت ۱۶ روز یکشنبه برگزار شد، خیابان های اطراف دانشگاه مازندران از ساعات اولیه صبح محل حضور چشمگیر پلیس و نیروهای بسیجی بود. به گزارش منابع آگاه ما در این دانشگاه چند تن از فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران در هنگام ورود به دانشگاه با هشدار و تهدید مسئولین حراست رو به رو شدند. همچنین کلاسهای نوبت بعد از ظهر کلیه ی دانشکده ها در ساعات ۱۵ و ۱۷ تعطیل شدند.
بدعت برگزارکنندگان: تفکیک جنسیتی، ممانعت از حمل لوازم شخصی و بازرسی بدنی
دانشجویان هنگام ورود به سالن همایش های دانشگاه مازندران (مسجد سابق دانشگاه) با بدعت های متعددی در برگزاری مراسم مواجه شدند. در ابتدای بلوار منتهی به محل برگزاری همایش، تفکیک جنسیتی صورت می گرفت و دانشجویان پسر و دختر باید از مسیر های جداگانه ای به سمت سالن همایش می رفتند. در اطراف سالن همایش اتوبوس هایی تعبیه شده بود که لوازم شخصی دانشجویان و حتی اساتید دانشگاه همچون کیف، تلفن همراه، دسته کلید، خودکار، مداد، ساعت، دستبند و ... را تحویل می گرفت و دانشجویان و اساتید پس از تحویل موارد فوق به این اتوبوس ها هنگام ورود به سالن توسط نیروهای بسیجی بازرسی بدنی می شدند در حالی که اجازه ورود با کفش را هم نداشتند. گفتنی است که بسیاری از دانشجویان و اساتیدی که قصد حضور در این مراسم را داشتند بعد از مواجهه با این حرکت توهین آمیز، از حضور در این همایش صرف نظر کردند.
ترفند نیروهای انتظامی برای ورود به دانشگاه؛ استفاده از خودروهای راهنمایی و رانندگی
ورود علی لاریجانی با اسکورت سنگین نیروهای لباس شخصی و نیروهای انتطامی همراه بود که از خودروهای راهنمایی و رانندگی (خودروهای آبی رنگ) برای ورود به دانشگاه استفاده کرده بودند و خودروهای سبزرنگ تنها تا سردر دانشگاه رئیس مجلس را همراهی کردند.
صدور بیانیه ای اعتراضی از سوی فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران
به گزارش دانشجونیوز، گروهی از فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران به سبب حضور رئیس مجلس به گفته ایشان "فرمایشی" در این دانشگاه، بیانیه ای اعتراضی صادر کردند. در بخشی از این بیانیه آمده است: « بار دیگر حضور یکی از مقامات و مسئولین حکومتی در دانشگاه، بهانه ای برای نظامیان و لمپن های لباس شخصی به دست داد تا با ایجاد فضای رعب و وحشت در دانشگاه در ابتدای سال تحصیلی جدید، برای قشر آگاه دانشجویان تداعی گر دوره جدیدی از سرکوب سیستماتیک باشند.» در بخش دیگری از این بیانیه دانشجویان دانشگاه مازندران با خطاب قرار دادن «رئیس مجلس فرمایشی شورای اسلامی» او و دیگر مقامات رژیم را به عبرت گرفتن از تاریخ تشویق کرده و تجربه ی تلخ حکومت های استبدادی و ستمگر را یادآور شدند.
به گزارش دانشجونیوز، در حالی که این مراسم ساعت ۱۶ روز یکشنبه برگزار شد، خیابان های اطراف دانشگاه مازندران از ساعات اولیه صبح محل حضور چشمگیر پلیس و نیروهای بسیجی بود. به گزارش منابع آگاه ما در این دانشگاه چند تن از فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران در هنگام ورود به دانشگاه با هشدار و تهدید مسئولین حراست رو به رو شدند. همچنین کلاسهای نوبت بعد از ظهر کلیه ی دانشکده ها در ساعات ۱۵ و ۱۷ تعطیل شدند.
بدعت برگزارکنندگان: تفکیک جنسیتی، ممانعت از حمل لوازم شخصی و بازرسی بدنی
دانشجویان هنگام ورود به سالن همایش های دانشگاه مازندران (مسجد سابق دانشگاه) با بدعت های متعددی در برگزاری مراسم مواجه شدند. در ابتدای بلوار منتهی به محل برگزاری همایش، تفکیک جنسیتی صورت می گرفت و دانشجویان پسر و دختر باید از مسیر های جداگانه ای به سمت سالن همایش می رفتند. در اطراف سالن همایش اتوبوس هایی تعبیه شده بود که لوازم شخصی دانشجویان و حتی اساتید دانشگاه همچون کیف، تلفن همراه، دسته کلید، خودکار، مداد، ساعت، دستبند و ... را تحویل می گرفت و دانشجویان و اساتید پس از تحویل موارد فوق به این اتوبوس ها هنگام ورود به سالن توسط نیروهای بسیجی بازرسی بدنی می شدند در حالی که اجازه ورود با کفش را هم نداشتند. گفتنی است که بسیاری از دانشجویان و اساتیدی که قصد حضور در این مراسم را داشتند بعد از مواجهه با این حرکت توهین آمیز، از حضور در این همایش صرف نظر کردند.
ترفند نیروهای انتظامی برای ورود به دانشگاه؛ استفاده از خودروهای راهنمایی و رانندگی
ورود علی لاریجانی با اسکورت سنگین نیروهای لباس شخصی و نیروهای انتطامی همراه بود که از خودروهای راهنمایی و رانندگی (خودروهای آبی رنگ) برای ورود به دانشگاه استفاده کرده بودند و خودروهای سبزرنگ تنها تا سردر دانشگاه رئیس مجلس را همراهی کردند.
صدور بیانیه ای اعتراضی از سوی فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران
به گزارش دانشجونیوز، گروهی از فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران به سبب حضور رئیس مجلس به گفته ایشان "فرمایشی" در این دانشگاه، بیانیه ای اعتراضی صادر کردند. در بخشی از این بیانیه آمده است: « بار دیگر حضور یکی از مقامات و مسئولین حکومتی در دانشگاه، بهانه ای برای نظامیان و لمپن های لباس شخصی به دست داد تا با ایجاد فضای رعب و وحشت در دانشگاه در ابتدای سال تحصیلی جدید، برای قشر آگاه دانشجویان تداعی گر دوره جدیدی از سرکوب سیستماتیک باشند.» در بخش دیگری از این بیانیه دانشجویان دانشگاه مازندران با خطاب قرار دادن «رئیس مجلس فرمایشی شورای اسلامی» او و دیگر مقامات رژیم را به عبرت گرفتن از تاریخ تشویق کرده و تجربه ی تلخ حکومت های استبدادی و ستمگر را یادآور شدند.
۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه
پیوند بین جنبش زنان با جنبش سبز
مینو مرتاضی: نحوه برقراری پیوند بین جنبش زنان با جنبش سبز ، از طریق نزدیکی آرمانها و مطالبات برابری خواهانه است
تغییر برای برابری / مجموعه ی کمپین از نگاهی دیگر: مینو مرتاضی، فعال حقوق زنان، از اعضای شورای فعالان نیروهای ملی مذهبی، عضو همگرایی زنان برای طرح مطالبات در پیش از انتخابات و عضو دو همگرایی دیگر مبارزه با خشونت و همگرایی سبز جنبش زنان است.از او درباره ی این همگرایی ها و نقش و شیوه ی عمل آنها در جنبش زنان پرسیده ایم، آنچه می خوانید نتیجه ی این گفت و گوست.
به نظر شما در پیگیری مطالبات کمپین یک میلیون امضاء ، مذهب بازدارنده بود یا پیش برنده ؟
در ارزیابی نقش مذهب در جامعه ،می توان و(می باید)به تاثیر آن هم از منظر جایگاه مذهب در حکومت وهم از زاویه جایگاه مذهب در جامعه ایران نگریست.به نظر من مذهب در عرصه عمومی جامعه ایران ،نه تنهامزاحمتی جدی وبازدارنده برای پیشبرد مطالبات کمپین نداشته بلکه در جهت پیشبرد اهداف کمپین نقش بیشتری ایفا کرده است. در عین حال با وجود اینکه رهبران کمپین ، جمع گنندگان امضا را از ورود به بحث های ایدئولوژیک و چالش های کلامی فمینیستی اکیداً منع کرده بودند و سعی داشتند حتی المقدور کمپین در چارچوب و محدودۀ مطالبات حقوقی و مدنی زنان محفوظ بماند اما تفکرات اصولگرای حاکم، با کنشگران کمپین برخوردهای پلیسی ــ امنیتی می کرد . به گواهی و شهادت برخی از رهبران کمپین یک میلیون امضا ، این برخوردها بیشتر با خود فعالان صورت می گرفت نه با مطالبات کمپین .
( آنها با مطالبات ما کاری ندارند بلکه با خود ما کار دارند – نوشین احمدی خراسانی 1387) . شاید بتوان گفت این رویکرد برخاسته از همان نگرشی باشد که نوعی قرائت خاص و انحصاری از مذهب را در ساخت قدرت متبلور و تحمیل می کند . نگرشی که نمی توان نسبت به آثار و ویژگی های ان بی تفاوت ماند.به بیان دیگر نمی توان از رفتارهای دولت دینی و واکنش آن نسبت به چنین حرکتها و کنش هایی غافل بود . به نظر می رسد ، حاکمیت تصور می کرد کمپین قابلیت تبدیل شدن به یک نهاد مدنی را دارد . از این رو با کمپین هم مانند بیشمار نهاد مدنی متفاوت از نگرش حاکم، مقابله میکرد. ، اما به لحاظ اصول محتوایی مذهبی و دینی، مشکل چندانی با مطالبات کمپین نداشت . کمپینی ها هم این را می دانستند ، از این رو برای پیشبرد مطالبات شان، سراغ بسیاری از شخصیت های مذهبی و مراجع دینی فعال و مؤثر در جامعه رفتند و توانستند تاُ ئید آنان را برای مطالبات کمپین اخذ کنند . در عین حال جمع آورندگان امضاء از برخی آداب و رسوم سنتی مذهبی برای پیشبرد اهداف کمپین سود جستند.
راه ورود مذهب به فضای اجتماعی مدرن ، از جمله حرکت های برابری طلبانه زنان چیست ؟
در جوامع مدرن، مذهب امری شخصی و درون فردی قلمداد می شود و هر کسی به اتکاء دریافت و برداشت های فردی خود از مذهب در خرکت های اجتماعی و جنبش ها ورود پیدا می کند و نسبت به آنها موضع می گیرد . در این صورت بدیهی است راه ورود مذهب به فضای اجتماعی جوامع جدید ، از جاده ها و دروازه های فرهنگی باشد . جوامع مدرن چند فرهنگی اند و از تقسیم فضای اجتماعی به دو قطب مذهبی و غیر مذهبی پرهیز می کنند . حرکتهای برابری طلبانه زنان می تواند در برخی لایه ها و سطوح نقطه عزیمتی مذهبی داشته باشد ویا برخاسته از انگیزه های معنوی باشد.
سهم فعالان ملی مذهبی و بطور کلی سیاسیون در جمع آوری امضاء برای کمپین چقدر است ؟
من از اولین امضاءکنندگان بیانیه برای طرح مطالبات کمپین بودم .زیرابه طور اصولی با مطالبات کمپین مخالفتی نداشتم .اما با نگرش حاکم بر برخی تئوری پردازان کمپین که سعی داشتند کلیت جنبش زنان را به فعالان کمپین تقلیل دهند و برای خود و کمپین نقش رهبران آوانگارد اجتماعی قائل شوند انتقاد داشتم .تاجایی که من اطلاع دارم بسیاری از زنان و مردانی که مثل من دغدغه مسئله زنان را دارند و در طیف «ملی – مذهبی ها» جای می گیرند همگی بیانیه کمپین را امضاء کرده اند و برخی چهره های شناخته شده زنان ملی مذهبی به صورت فردی و با تعهد شخصی و اجتماعی شان در جهت جمع آوری امضاء با کمپین همکاری می کردند .
اما اگر منظورتان این است که «سهم بری ملی مذهبی ها» را مشخص کنم به گمانم این کار نه شدنی ونه منطقی است !!مگر کسی می تواند سهم یک تفکر و اندیشه ریشه دار تاریخی را به چند نفر که خود را وابسته به این تفکر می دانند تقلیل دهد ؟به گمانم این سئوال، بیشتر ایدئولوژیک است تا از موضع تعین سهم حامیان کمپین؟چرا که انگار پیش فرض اش آن است که کنشگر کمپین بودن یک دیدگاه خاص و مشخصی را نمایندگی می کند که باید نسبت اش را مثلا با دیدگاه های ملی مذهبی یا هر دیدگاه دیگری مرز بندی کند.. اگر هم منظورتان این است که چقدر کمپین و مطالباتش با دیدگاه ملی – مذهبی ها هماهنگ بوده؟ باید بگویم ملی مذهبی ها هرگز مخالفت اصولی با مطالبات و مبارزات برابری خواهانه زنان نداشته و ندارند، آنها برخلاف برخی از گروه های چپ که مثلا تغییرات قانونی را «لیبرالی» می دانند و از این زاویه کمپین را نقد می کردند. اصولا مشکل دیدگاهی با مطالبات حقوقی جنبش زنان ندارند . من به عنوان یکی از اعضای شورای فعالان نیروهای ملی مذهبی ، هرگز به یاد ندارم کسی به عنوان نماینده کمپین رسماً به شورای فعالان مراجعه کرده باشد و در بارۀ کمپین و جمع آوری امضاء از آنها درخواستی کرده و سهمیه ای برای آنها تعیین کرده باشد. همانطور که قبلاً گفتم به گمانم مشی بنیانگذاران کمپین این نبود که سراغ سیاسیون بروند و سیاست را در کمپین دخالت دهند .
به نظر شما جمع آوری یک میلیون امضاء برای درخواست تغییر قوانین تبعثض آمیز علیه زنان ، با توجه به شرایط سیاسی امروز ایران ممکن است مشروعیت حرکت اجتماعی را زیر سئوال ببرد ؟
به نظر من زیر سئوال بردن مشروعیت حرکتی علیه حرکت دیگر ، بستگی به میزان نزدیکی و دوری اهداف و مطالبات این حرکت ها نسبت به یکدیگر دارد. اگر حرکت اجتماعی مورد نظر در جهت برابری خواهی علیه تبعیض های جنسیتی ، قومیتی ، طبقاتی و سیاسی و فرهنگی در گسترۀ ملی جریان داشته باشد آنگاه ائتلاف کمپین به مثابه حرکتی علیه تبعیض های جنسیتی زنان ماننددیگر حرکت های ائتلافی برای پیگیری مطالبات خاص در خرده جنبشهای اجتماعی ،بطور طبیعی در کنار آن حرکت و جنبش فراگیر ی قرار می گیرند که مدعی مبارزه علیه تمامی اشکال تبعیض در کلیه سطوح اجتماعی است . من دلیلی نمی بینم که این دو حرکت بزرگ و کوچک ، با اهداف نزدیک به هم و مطالبات کم و بیش یکسان ، همدیگر را زیر سئوال ببرند و از یکدیگر مشروعیت زدایی کنند . اگر این سوال کنایه از نوع تعامل کمپین با جنبش سبز باشد !من اصولا این دو را هم وزن یکدیگر نمی دانم .اکمپین با مطالبات محدود و مدت معین ، به عنوان یک حرکت از مجموعه حرکت های زنان ، با جنبش فراگیر سبز هم وزن نیست که بخواهد ان را زیر سوال ببرد. و یا از آن مشروعیت زدایی کند ،
به نظر من بسیاری از فعالان کمپین یک میلیون امضا در جنبش زنان خود را بستر ساز جنبش سبز برای ازادی و دمکراسی می بینند .دلیلی ندارد مشوعیت چیزی را که خود را در موجودیتش سهیم می دانند را زیر سوال ببرند و یا از آن مشروعیت زدایی کنند.
بزرگترین ضربه و بزرگترین بهره کشی های اجتماعی از اتفاقات خرداد 1388 به این سو را در چه چیزی می دانید ؟
خیزش مردمی خرداد 1388 موسوم به جنبش سبز یک اتفاق ساده نبود . موج بسیار عظیم و گسترده ای بود که بسیاری از خرده جنبش های اجتماعی را در خود جذب کرد . برخی این نامریی شدن را بزرگترین ضربه به خرده جنبش های اجتماعی تلقی می کنند . براستی هم گم شدن هویت و از دست دادن استقلال خرده جنبش ها در قبال جنبش فراگیر و گسترده اجتماعی می تواند ضربه بزرگی باشد و در دل فعالان جنبش های کوچکتر حتی اضطراب و اندوه فراموش شدگی ایجاد کند .
اما بنا بر اصطلاح " درد از او، درمان نیز هم " می توان نقطه ضعف را تبدیل به نقطه قوت کرد و نتایج مثبت و بزرگی بدست آورد . شاید بزرگترین بهره ای که خرده جنبش های اجتماعی در مواجهه با جنبش های فراگیر می توانند کسب کنند ارتباط و پیوند با توده های میلیونی مردم و کسب سرمایه اجتماعی بیشتر در سطح و عمق جامعه است . چنین خیزش های میلیونی مردم، فعالان خرده جنبش های اجتماعی را از گرفتار ماندن و دور زدن در محدوده کوچک خویش و تکرار مکررات واقعا نجات می بخشد و به آنها این فرصت را می دهد تا اولا میزان دوری و نزدیکی آرمانها و اهداف شان با اهداف و آرمانهای عمومی مردم شان را دریابند و اثرات و نشانه های فعالیت های پیشین خود را در شکل گیری خیزش کنونی مشاهده کنند و دوما فرصتی استثنایی به وجود می آورد که آنها به ارزیابی و تصحیح اشتباهات گذشته و تقویت نقاط قوت خود بپردازند . دستاورد بزرگ و در عین حال نوبرانه ای که فعالان جنبش های اجتماعی در رابطه با جنبش سبز بدست آورده اند این است که ، آنان برای اولین بار در تاریخ ایران با جنبش مردمی گسترده و فراگیری مواجهه شده اند که سعی دارد در چارچوب پایبندی به قانون و مدنیت، در عین حال با هویت جنبشی اجتماعی، باقی بماند و اصراری به تخریب و بالابردن هزینه های فعالیت های کنشگران اجتماعی و دستکاری مصنوعی و رادیکالیزه شدن فرایند تغییر و اصلاح ساختارها و (به قولی سیاسی کردن جنبش) را ندارد .
فرصت بی بدیلی برای فعالان خرده جنبش های اجتماعی ـ از جمله برای فعالان جنبش زنان ـ فراهم شده تا بر اساس «مشی پرهیز از خشونت» و پایبندی به رفتارهای مدارا جویانه و غیر خذفی اگر واقعا طرح عملی و بسیج کننده برای تحقق مطالبات شان دارند به جامعه ارائه دهند و از نقش یک ناراضی دائمی به یک کنشگر منتقد و تحلیل گر اجتماعی، جایگاه شان ارتقاء یابند. ضمن اینکه در رابطه ای تعاملی ،جنبش های اجتماعی از حرکت ها ی خلاق در خرده جنبش ها بهره می گیرند ،وبعکس ،خرده جنبش ها نیز می توانند ازبستر و امکانات جدیدی که جنبش اجتماعی گسترده تر در جامعه ایجاد کرده است ،برای ارتقاءو بسط خود سود جویند.چنان که در مجموعه رویداد های پس از انتخابات 22خرداد،همدلی میان زنان شهری با سبک های مختلف زندگی ونگرش های متفاوت وحتی متضاد اجتماعی ،سیاسی بیشتر شد .ودر عین حال حرکتها و نهادهای جدیدی در این بستر شکل گرفت .مثل حرکت مادران عزا،ویا جمعیت زنان زندانی و زنان خانواده های زندانیان که نقش زنان در جامعه را پر رنگ تر کرد..و جایگاه و شان زنان در جامعه را ارتقاءداد.
به نظر شما جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضاء آیا توانست با جنبش سبز پیوند برقرار کند ؟ اگر توانست چگونه ؟
ببینید، من این جدا کردن و موازی سازی جنبش زنان با کمپین را رویکرد درستی در حرکتهای برابری طلبانه زنان کشورم نمی دانم . چون یک نوع گروه گرایی ـ آنهم از نوع کلاسیک بازدارنده ـ را تداعی می کند. به گمان من بخش اعظم فعالان جنبش زنان که بسیاری از فعالان و بنیانگذاران کمپین یک میلیون امضاء هم در آن حضور دارند ، به دلیل احساس نزدیکی با آرمانهای دموکراتیک جنبش سبز و داشتن مطالبات مشترک و نفی نابرابری های جنسیتی ومبارزه با کلیه اشکال تبعیض، به خوبی و با هوشیاری توانستند با جنبش سبز پیوند برقرار کنند و بطور طبیعی در کنار آن قراربگیرند و تعدادی از فعالان کمپین هم به دلایلی که خودشان به کرات برشمرده اند و توضیح داده اند ، نتوانستند با جنبش سبز همدلی و پیوند برقرار سازند .
در ضمن سئوال من این است که مگر کمپین ما هیتا چیزی متفاوت از ائتلاف بود؟ به گفته نظریه پردازان کمپین ( از جمله خود شما خانم مقدم عزیز)، کمپین ائتلافی ا برخاسته از جمع هم اندیشی زنان بود،که در ان نیروهای گوناگون فکری مثل بقیه ائتلاف ها همچون ائتلاف لایحه، یا ائتلاف همگرایی جنبش زنان برای انتخابات، حضور داشتند.بدیهی است هر یک از این تفکرات ، در مواجهه با دیگراتفاقات و جریانات اجتماعی ،سیاسی و....هر کدام مسیر ی را که همخوانی بیشتری با نگرش شان دارد را انتخاب کنند. راهکار بدیع جنبش زنان برای تشکیل هم اندیشی ها و همگراییها و در کمپین ها این بوده که توانسته زنان دارای نگرش های مختلف سیاسی و اید ئو لوژیک را گرد مطالبات تاریخی و یا مقطعی زنان گرد اورده و زیر یک سقف و دور یک میز بنشاند ..وبیانیه هایی برآمده از برایند نظرات جمعی زنان صادر کند. این زنان به خاطر اشتراک در دیدگاه های فکری و ایدئولوژیک نبوده که دور هم جمع شده اند بلکه نقطه اشتراک شان پافشاری بر چند خواسته از میان خواسته های گوناگون زنان بوده است. برای همین بسیار طبیعی است همه کسانی که در همگرایی زنان برای انتخابات بودند و یا در در کمپین بوده اند، دیدگاه های مختلفی در مورد اتفاقات اخیر و جنبش سبز و رهبران این جنبش و سایرجریانات اجتماعی داشته باشند. نکته حائز اهمیت این است که نحوه برقراری پیوند بین جنبش زنان با جنبش سبز ، اتفاقا از طریق نزدیکی آرمانها و مطالبات برابری خواهانه است و همین امر، باعث همبستگی و همنشینی بین این دو جنبش شده است. محور های مهم و بعدی این دو، همدلی در اعتراضات و رویکرد مشترک آنها در پیگیری «مشی پرهیز از خشونت و همکاری های مدارا جویانه مدنی برای تحقق مطالبات» است. سومین عامل و شاید از همه مهم تر، مبادله خلاق تجارب و آراء صاحب نظران و تئوری پردازان جنبش زنان و جنبش سبز با یکدیگر بوده است .
تجربه های ذی قیمت جنبش زنان در تشکیل ائتلاف «هم اندیشی» و ائتلافهای مطالبه محور دیگر، و نیز راه اندازی شبکه های اجتماعی و همگرایی های زنانه ، مدلهای بسیار خوب و خلاقی برای فعالان سایر جنبش های اجتماعی ــ بویژه جنبش سبز ــ به شمار می آیند . زیرا تمامی این تجارب برخاسته از دل تاریخ و فرهنگ و نگرش و جهان بینی خاص ایرانیان است که می تواند موجبات ترویج و گسترش ارزش های عدالت خواهانه و اهداف و مطالبات جنبش در سطح لایه های گوناگون اجتماعی شود .
همگرایی جنبش زنان با جنبش سبز چگونه شکل گرفت؟
«همگرایی سبز جنبش زنان» به دنبال تجربه موفقیت آمیز تشکیل اولین ائتلاف وسیع «همگرایی زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» در فضای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و در استمرار و ادامه همگرایی دوم افراد مستقل و و گروه های زنان حول «همبستگی زنان علیه خشونت های اجتماعی» شکل گرفت .
فرایند تشکیل همگرایی سبز جنبش زنان هم به روال سابق همگرایی های دیگر بود . یعنی مثل همیشه از سوی برخی از فعالان جنبش زنان ازنمایندگان گروه های مختلف زنان و چهره های مؤثر در انجمن های صنفی و غیردولتی و خبرنگاران و زنان مستقل با نگرش ها و دیدگاههای گوناگون سیاسی ، اجتماعی ، مذهبی و قومی و سکولار دعوت به عمل آمد تا بحث و تبادل نظر پیرامون مسائل روز و نحوه مواجهه زنان با این مسائل، در سطح گسترده تری از جامعه زنان صورت پذیرد . پاسخ به این دعوت مثل پاسخ های قبلی، مطلوب و با گشاده رویی توأم بود . اکثریت گروه های یاد شده نمایندگانی فرستادند و جمع شدیم و چیزی قریب یکصد و خرده ای ساعت وقت صرف بحث و گفتگو کردیم، برخی در نیمه راه رها کردند (مثل بقیه ائتلاف ها) و برخی افزوده شدند در این میان ابتدا در بحبوحه تجمعات خیابانی ما «بیانیه همبستگی زنان علیه خشونت های اجتماعی» را صادر کردیم و تلاش بسیار کردیم تا گفتمان پرهیز از خشونت را به شکل گسترده مطرح کنیم. پس از آن هم به تدریج و پس از حصول توافقات حداکثری، بیانیه همگرایی سبز جنبش زنان به مناسبت 8 مارس نوشته شد که در روز جهانی زن (8 مارس) سال 1388 در گردهمایی که به این منظور برپا شد قرائت شد و مدتی پس از آن، در مردادماه سال 89 بیانیه همگرایی سبز جنبش زنان را به مناسبت سالگرد پیروزی جنبش مشروطه (14 مرداد) به جامعه و افکار عمومی ارائه شد.
دلیل عدم تداوم همگرایی های اول و دوم جنبش زنان در خصوص انتخابات و خشونت ، این بود که همگرایی برای طرح مطالبات از ریس جمهور دهم،مقطعی و مهلت اش تا پایان انتخابات بود. دومین همگرایی با عنوان همگرایی زنان علیه خشونت ،با افزایش حجم سرکوبها و ، مهاجرت برخی اعضای موثر در همگرایی دوم به حال تعلیق در آمد . چون ما اخلاقاً به خود اجازه نمی دادیم بدون حضور و اجازه این دوستان از همان نام ها استفاده کنیم، به ویژه آن جمع جدید فکر می کردکه ممکن است تغیراتی در تحلیل ها و نگرش های اعضای قبلی همگرایی در رابطه با حوادث پس از انتخابات ایجاد شده باشد، .این بود که در ادامه همان توافقات حداکثری در همگرایی ها ، و پس از چندین و چند جلسه مشورتی، سرانجام توافق حد اکثری بر ایجادهمگرایی با نام همگرایی سبز جنبش زنان شکل گرفت و در عرصه عمومی مطرح شد. ولی در حقیقت این همگرایی هم در ادامه همان مشی غالب بر هم اندیشی ها و همگرایی های گذشته و در تداوم انها شکل گرفته است.
آیا شما خانم رهنورد را نماینده جنبش سبز و تعداد اندکی از فعالان جنبش زنان و تعدادی از مادران صلح را نمایندگان جنبش زنان می دانید ؟
پس از وقوع حوادث خرداد 1388 و افزایش سرکوب هایی که منجر به مهاجرت دسته جمعی تعدادی از خبرنگاران و فعالان خرده جنبش های اجتماعی از جمله برخی چهره های سرشناس در جنبش زنان به خارج از کشور گردید در حالی که نفس ها در سینه و بغض در گلوی جامعه حبس شده بود ، روز جهانی زن فرا رسید . اکثریت فعالان جنبش زنان که در کشور حاضر بودند ، احساس مسئولیت می کردند که طبق سنت هر ساله ، مراسم روز جهانی زن را تحت هر شرایطی برگزار کنند . جلسات هم اندیشی و مشورتی برگزار شد و سه پیشنهاد حداکثر رای را آورد و قرار شد هر سه پیشنهاد را در روز جهانی زن، عملی کنیم:
1- دیدار با خانم زهرا رهنورد به عنوان زنی موفق و مؤثر در جامعه روشنفکری جهانی جنبش سبز ایران ( خانم رهنورد در دیماه 1388 به عنوان اولین زن ایرانی مقام هشتم را در لیست روشنفکران تأثیر گذار امروز جهان را از آن خود ساختند ) .
2 – حضور جلوی در زندان اوین و همنوایی با زنان خانواده های زندانیان سیاسی .
3 – رفتن به خانه های شهدا و مجروحین و معلولین جنبش سبز و ملاقات و اظهار همدردی با مادران و همسران و خانواده های کشته شدگان و مجروحین و معلولین حوادث خونبار سال 1388 .
این هر سه فعالیت انجام شد و گزارشاتش هم به جامعه ارائه شد ، کنش های یاد شده ،در زمره بهترین، مؤثرترین و انسانی ترین فعالیت هایی بود که طی سالهای اخیر در مراسم بزرگداشت روز جهانی زن از سوی جنبش زنان ایران انجام گرفته بود . دلیل استقبال از این پیشنهادات و اجرای آنها هم این بود که فعالان جنبش زنان نیک می دانند فعالیت های جنبشی در خلأ صورت نمی گیرند و رابطه تنگاتنگ با حوادث و وقایع و اوج و فرود های اجتماعی مملکت شان دارند . و زنان همواره شریک صلی و مسئولیت پذیر شادی ها و رنج های ملی در لحظات دشوار و آسان حیات و تاریخ اجتماعی هموطنان شان هستند .
فعالان جنبش زنان حاضر در کشور ، زیر فشار امنیتی و پلیسی طاقت فرسا توانستند با استفاده به موقع از فرصتی که روز جهانی زن در اختیارشان قرار داده بود افکار عمومی ایران و جهان را متوجه مطالبات برابری خواهانه و جنسیتی زنان ایرانی بنمایند و هم اینکه ابراز وجودی کنند و هویت مستقل جنبش زنان را دیگر بار مریی سازند .
اینکه می فرمائید تعداد «اندکی» از فعالان جنبش زنان و مادران صلح و .... بوده اند ، توجه حضرتعالی را به این نکته جلب می کنم که جمع شدن حدود یکصد و بیست نفر از زنان طیف های مختلف با نگرش های گوناگون اجتماعی و عقیدتی ، آنهم در سخت ترین شرایط امنیتی زیر یک سقف به نام همگرایی سبز جنبش زنان، کارستانی بود که از عهده کمتر جریان و نهاد اجتماعی ،سیاسی در ایران بر آمده است!. جمعیتی که در 8 مارس گرد آمدند، بسیار بیشتر از تعداد جمع شدگان جلسات ائتلاف «هم اندیشی» و همگرایی های قبلی بودند. نمایندگان اکثر گروههای حاضر زنان با علاقه فراوان در این نشست حضور پیدا کردند.. ببینید ممکن است در یک جا مثلا 100 نفر جمع شوند اما همه متعلق به یک طیف فکری باشند و در جای دیگر مثلا 50 نفر ولی متشکل از طیف های گوناگون. بنابراین تعداد و کمیت لزوما نشان دهنده اثبات گستردگی و دربرگیرندگی یک جریان ننیست. در هر نشست و جمعی مسلما «همه» آنهایی که خود را متعلق به جنبش زنان می دانند نمی توانند حضور پیدا کنند، مثلا در مادران عزادار همه «مادران عزادار و مادرانی که بچه هایشان زندانی شده اند» حضور دارند؟ مسلما نه ولی مادران عزادار هم جمعی سمبلیک و تشکیل شده از طیف های مادرانی است که صدمه دیده اند و نه همه آنها. به نظر من با توجه به امکانات بسیار بسیار حداقلی ــ از نظر جا و امکانات ــ که به ما اجازه نمی داد بسیاری از مشتاقان حضور در چنین جلسه ای را دعوت کنیم تا مبادا ازدحام بیش از اندازه هزینه های پلیسی را افزون کند ، حضور این عده بطور فشرده در مراسم یاد شده بیانگر رشد و گسترش و ریشه دار شدن جنبش زنان در لایه های عمیق تر اجتماعی است . حضور چهره های تازه نفس و جویای نقش و سهم در جنبش زنان در این جلسه و جلسات بعدی حقیقتا شوق برانگیز بود . در عین حال واقعیتی که باید بدان توجه داشته باشید این است که معمولاً زنانی که در صحنه و داخل اند و از نزدیک دستی بر آتش دارند در سرنوشت جنبش سبز تأثیر گذارترند ولو اینکه به زعم شما تعداد شان اندک باشد.
البته توجه به این حقیقت هرگز به معنای نفی تأثیر سایر فعالان هم فکر بیرون از کشور وحتی بیرون از حوزه جنبش زنان نیست.
تاریخ نشان می دهد ، آنچه در سرنوشت جنبش ها تعیین کننده و اثر گذار است قدرت و قابلیت ها و خلاقیت های درونی جنبش هاست که هویت آنان را آشکار و مریی می سازد و قدرت مقاومت و ایستادگی انها برای تحقق مطالبات را افزون می کند .
فعالان بیرونی اگر می خواهند در رابطه با اهداف و مطالبات جنبش از درون فعالیت کنند ناچارند بپذیرند اقدامات آنان زمانی قدرت اثر بخشی پیدا می کند که جنبش ذاتا پویا و خلاق باشد . آنها چون از دور نظاره گرند می توانند در مقام داوران منتقد دلسوز در جهت کاهش خطاهای فعالان و افزایش قدرت آنان در داخل عمل کنند . نه اینکه بگویند چون ما مهاجرت کرده ایم و نیستیم ، جنبش زنان در داخل دچار ریزش تعداد و بحران رهبری و مشروعیت شده است !؟! و نمی بایست دقیقاً همان نقطه قوت جنبش زنان را که سالها از آن دفاع می کردیم و به آن می بالیدیم که ساختار مدیریتی جنبش زنان ساختاری افقی و مشورتی و متکثر است را در نبود و فقدان چندین فعال مهاجر، تبدیل به نقطه ضف جنبش زنان نموده و مشروعیت حرکت های داخلی را زیر سئوال ببرند .
در مورد خانم زهرا رهنورد هم نظرم این است که ، ایشان به دلیل استقلال شخصیتی و نوع گرایشات فکر ی و سیاسی و دفاع از حقوق شهروندی و مبارزه شجاعانه شان با نابرابری ها و تبعیضات قومی و طبقاتی و جنسیتی، و تأثیراتی که از این رهگذر بر افکار عمومی در جامعه گذاشته اند توانسته اند تابوهای فرهنگی جنسیتی در مورد ورود زنان به عرصه مبارزات سیاسی را در هم بریزند.و در جامعه هنوز پدر سالار ایران به عنوان یکی از برجسته ترین سمبل های جنبش سبز پذیرفته شوند.
بسیاری از مردم و فعالان جنبش های اجتماعی نه به صرف تأئید و حمایت ایشان از «کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان» بلکه به واسطه نحوه فعال حضور ایشان در عرصه دفاع از حقوق شهروندی مردم و بویژه زنان، و نیز بواسطه برخورداری از صراحت لهجه و بیان صادقانه و داشتن ذهن تحلیل گری که ایشان را در مقام هشتمین روشنفکر تأثیر گذار جهان قرار داده است خانم رهنورد را نماینده اصیل جنبش دموکراتیک سبز می دانند. و همینطور خانم رهنورد در این مدت نشان داده است که توانسته از طریق بیانیه هایی که در دفاع از حقوق زنان و اقلیت ها، صادر کرده با بدنه اجتماعی پیوند برقرار کند .این پیوند و پذیرش خانم رهنورد به عنوان یکی از رهبران موثر جنبش سبز،توانسته تا حدودی خلاء وکم کاری های ناخواسته و انفعال جنبش زنان و نیز بی توجهی رسانه ها و افکار عمومی را نسبت به مسله مشارکت سیاسی زنان، به مثابه مسئله اکثریت بی قدرتان در برابر تمرکزقدرت نزد مردان را جبران کند.
من به شخصه اینگونه نشست ها را مفید می دانم و معتقدم ظرفیت سازی در تمام سطوح لازم و مفید است برای پیشبرد خواسته های برابری طلبانه مان ولی با نام " همگرایی جنبش زنان و جنبش سبز " در یک فضای بسته ، موافق نیستم . چون این همگرایی در سطح وسیع در خیابان ها اتفاق افتاد و بسیاری از فعالان جنبش زنان بخصوص فعالان کمپین با برگزاری کارگاه های حقوق زن – خشونت علیه زنان – کارگاه کامپیوتر – کارگاه حقوق شهروندی – کارگاه نوشتن ، توانستند زنانی را که برای پس گرفتن رای شان به خیابانها آمده بودند به برابری خواهی حساس و جنبش زنان را تقویت کنند . یا همان طور که مطلع هستید مادارن عزا دار در پارک ها – بهشت زهرا – خاوران – مقابل زندان اوین و با حضور پررنگ شان فضای خیابان را زنانه ترک کردند و داد خواهی را پیشه خود کردند . حالا سئوال من اینست که آیا این همگرایی یک جور نخبه گرایی نیست ؟
مقدمه طولانی سئوال کوتاه شما که بیشتر معطوف به پررنگ کردن فعالیت های کمپین و مادران عزادار در جنبش زنان ایران است ، حکایت از دلبستگی و گرایش شدید شما به این حرکت ها دارد و من به این دلبستگی ها و گرایشات عاطفی شما احترام می گذارم و معتقدم هر فعال و کنشگر اجتماعی حق دارد بنابر سلایق و علایق شخصی اش پاره ای فعالیت ها و حرکت های درون جنبش را بر پاره ای دیگر ترجیح دهد و حتی برایش تبلیغ کند ، مشروط بر اینکه اصالت کار دسته جمعی و اکثریتی گروههای مختلف زنان را زیر سئوال نبرد و به وحدت عمومی فعالان و کل حرکت جنبشی ضربه نزند و شکاف ایجاد نکند .
حالا برای پاسخ به اینکه آیا همگرایی جنبش سبز جنبش زنان ، ائتلافی نخبه گرایانه است یا عوام گرایانه ، سعی می کنم از دو منظر متفاوت اما کاملا مرتبط، به قضیه نگاه کنم: نخست این که اکثر قریب به اتفاق جنبش های مدنی و نوگرا (دینی یا سکولار) و نیز شکل گیری ائتلافهای دسته جمعی درون جنبش های مدنی ـ از جمله در جنبش زنان ـ توسط روشنفکران مسئول و متعهد به آرمانهای برابری خواهانه، پایه ریزی شده است. شکل گیری ائتلاف کمپین یک میلیون امضا هم از این دایره خارج نیست کافی است به مؤسسین و اعضای اولیه آن نگاه بکنیم تا بلافاصله نقش روشنفکران و نخبه های جنبش زنان را در تشکیل این ائتلاف ببینیم. همینطور نگاه کنید به ائتلاف «هم اندیشی» و دیگر ائتلافهای دو دهه اخیر در جنبش زنان تا نقش بسیار پر رنگ و قاطع روشنفکران و نخبگان را در آنها ببینید.
منظر دوم، عادت بدبینی و امتناع بسیاری از اندیشمندان و نخبگان و مبارزان راه آزادی در ایران برای ایجاد همبستگی در پروسه عمل اجتماعی است. در واقع مایلم توجه شما را به امتناع تاریخی مردم و نخبگان از مشارکت و کار دسته جعمی با یکدیگر برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی در کشورمان جلب کنم . اگر از زاویه آسیب شناسی چنبش ها به این عدم تمایل به مشارکت دسته جمعی بنگریم می بینیم دلیل تمایل قلبی مردم ایران به کار و حرکت های انفرادی ، در واقع استبداد و نا امنی تاریخی در ایران است که روح و روان ایرانیان را چنان آزرده که ترجیح می دهند تنها بمانند اما بیم این را نداشته باشند که مبادا دوست از پشت خنجرشان بزند .
استبداد تاریخی ، بی اعتمادی را در سطح و عمق جامعه چنان گسترانیده است که تلاش برای جمع کردن طیف ها و نگرش های گوناگون فعالان و روشنفکران اجتماعی و دور میز همگرایی و هم اندیشی نشاندن آنها کاری بس دشوار و طاقت فرسا و مستلزم پرداخت هزینه ای مادی و معنوی و صرف وقت و انرژی فراوان است .
با همه این گرفتاریها و عادات بدبینانه و فرهنگ تفرّد اما اگر این فعالان گرد آمده در همگرایی سبز جنبش زنان را به قول شما «نخبه» ـ و (نه توده مردمـ )تلقی کنیم باز هم برون داد آراء و نظرات جمعی این نخبگان آرمان خواه در قالب بیانیه ها و طرح شجاعانه مطالبات (مطالباتی که عمدتا منافع عاجل زنان فرودست جامعه را در بر می گیرد) را نمی توان «نخبه گرایی» تلقی کرد! . می خواهم به شما و دوستان این نکته را یاد آ وری کنم که،در حقیفت «برنامه و عمل» یک ائتلاف و یا یک حزب است که نشان می دهد که آن گروه نخبه گرا است یا عوام گرا؟ ویا اینکه منافع جمع وسیع مردم را می بیند، و به دنیال یافتن راههای هوشمندانه و همه جانبه برای تحقق آنهاست؟
به گمان من برای این که دریابیم ایایک ائتلاف ویا همگرایی «نخبه گرا» است یا نه؟ با ید به میزان گرایشی که آن حزب و یا ائتلاف زنانه به «در خود بودن»، یا «همراهی با دیگران برای یافتن راههای برون رفت از محرومیتها » دارد توجه کنیم آنگاه به درستی در می یابیم.
اتفاقا گروه هایی از زنان که دل مشغولی اصلی شان بیشتر تاکید بر«هویت خود» ا ست بسیار بیشتر از زنانی که دغدغه هایی برای حل مسایل عموم زنان دارند،کنش های منزوی از منافع عامه زنان جامعه از خود بروز می دهند و گرایش های نخبه گرایانه دارند .زیرا هویت و خود شکوفایی در مراحل بالای هرم نیاز های انسانی قرار دارد . در حالیکه بخش اعظم زنان و محرومین ایرانی هنوز در گیر تامین نیاز های ابتدایی زندگی و زیست انسانی شان هستند! برعکس این معادله هم درست در می آید یعنی «نخبه هایی» که منافع و دغدغه های زنان را می بینند و به جای تاکید بر «هویت خودشان» باز هم سعی می کنند گوش و چشم و زبان کسانی باشند که این ابزار حیات انسانی شان را در ازای ذره ایی امنیت پیشاپیش به صاحبان قدرت تفویض کرده اند،. اینها تمایل کمتری به گرایش های نخبه گرایانه دارند.
نکته دیگر انکه ،می توانیم از این زاویه هم به مئله نخبه گرایی در جامعه ایران و جنبش زنان نگاه کنیم که: وقتی افرادی با ابراز توانایی و کسب اعتماد و محبوبیت به رهبری یک گروه برگزیده میشود و یا دز سطح وسیعتر به جایگاه رهبری جنبشی اجتمایی دست پیدا می کند .در عین اینکه از یکسانی با توده های بی شکل و یا شکل گرفته گروه متمایز شده و به اصطلاح تبدیل به فردی نخبه میشود . در عین حال به عنوان نماینده به دیدگاه های بخشی از جامعه ،یعنی کسانی که اورا برگزیده اند مشروعیت و اعتبار اجتماعی می بخشد.
باز هم ناچارم تاکید کنم که همگی ما در کشوری زندگی می کنیم که جمع شدن کنشگران و نخبگان عدالت طلب زیر یک سقف (به خاطر همان عادتهایی که خدمتتان عرض کردم) همیشه مشکل بوده است اما وقتی روشنفکران آرمان خواه (به قول شما «نخبگان») ایرانی بپذیرند زیر یک سقف و در چهارچوب همگرایی ها و ائتلافهای دموکراتیک جمع شوند و دور یک میز بر سر «مطالبه» (و نه آرمانهای استعلایی) بحث و گفتگو و همکاری کنند ، روابط فیمابین آنها به طور حتم، رابطه ای افقی و برابر است و تصمیمات و راهکار های ارائه شده از این جمع، برآیند نظرات آزادانه جمعی و بر آمده از خرد جمعی شرکت کنندگان در همگرایی است .از این رو جنبش زنان ایران با نیت استفاده صحیح و به جا از فعالان و نظریه پردازان مسا ئل زنان در جهت حل مشکلات اجتماعی و عرضه محصولات این همگرایی ها به جامعه توانسته، راهکارهای موثری برای تحقق کم هزینه تر مطالبات زنان پیدا کند .وانتخاب این مشی به معنای فراموشی کنشگران و اصالت دادن به نخبگان در حیات اجتماعی کشورمان نیست. .
ممنونم مینو جان که به دلبستگی ها و گرایشات عاطفی من احترام می گذارید ولی من فکر می کنم روش کار من و امثال من فراتر از گرایشات عاطفی است . این یک استراتژی است که برابری را از چه زاویه ای و با چه نگاهی ببینی و بخواهی به آن برسی . با نگاه به بالا یا دربین توده های زنان کار کردن ودربین آنان زندگی کردن و ارتقا فرهنگ برابری خواهی ، عدالتخواهی و آزادیخواهی . من البته فکر می کنم هر دوی این روش ها لازم ولی کافی نیست و این دو روش مکمل هم می توانند ما را به خواسته های مان نزدیک کنند . علت اینکه من مقدمه ای طولانی برای سوال هایم می آورم هم همین است که بگویم در همین شرایط سخت هم همانطور که می توان صدو خرده ای زن در سالنی بدون مزاحمت بنشینند می شود و باید کار در بین زنان جامعه را گسترش داد و این گفتگو ها برای استفاده از دانش و تجربه هر دو طرف است . حالا به نظر شما و با توچه به شرایط فعلی جامعه ایران ، قدرتمند شدن حرکت هایی نظیر کمپین یک میلیون امضاء و یا حرکت های مدنی دیگر در گرو تامین چه فاکتورهایی است ؟ ( چالش پیش روی چنبش های مدنی ایران برای بقاء چیست ؟ )
مهمترین چالش پیش روی جنبش ها و فعالان مدنی ایران، چالش با دیو تفرقه و تنهایی است . مهمترین عاملی که ضریب بقای جنبش و فعالان مدنی را افزایش می دهد ،" وحدت " است .
قدرت واقعی همیشه در گرو اتحاد نیروها و بهره مندی از انرژی آنها در جهت رشد و بالندگی بوده است . از جمله موانع پیش روی جنبش های مدنی که سبب اتلاف انرژی و مانع رشد جنبش ها می شود ، نا دیده انگاری و حذف عمدی و خوار و خفیف شمردن دیگر گروهها و نیروها و نهایتا توده های مردم است . که ضربات اساسی و نابود کننده ای به منافع و وحدت ملی همه ما می زند . زیرا امکان بالندگی و رشد خرد ذاتی جمعی را از فعالان و مردم محروم باز می ستاند . فردگرایی – قهرمان نمایی – خود برتر بینی – سیاه نمایی بیش از آنچه تیره می نماید ، رادیکالیزم کور و خشونت گرایی و انتقام جویی ، بدبینی و بی اعتمادی و ........ باعث از کف رفتن منابع مادی و معنوی فعالان و جنبش های مدنی در ایران خواهد شد .
در مورد حرکت ها و پروژه هایی نظیر کمپین جمع آوری یک میلیون امضا و یا سایر حرکت های درون جنبشی، که «مدت زمان معینی» برای فعالیت هایشان تعیین کرده اند . (مثلاً کمپین یک میلیون طبق طرحی که ابتدا منتشر کرد مهلت دو ساله ای برای جمع آوری یک میلیون امضاء جهت تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان برای خود قرار داده بود) . نقد و بررسی منصفانه و فارغ از سو مداری و غیر جانبدارانه ، واقعا لازم است تا برای مردم و فعالان جنبش زنان و سایر خرده جنبش های اجتماعی موجود و مطرح در ایران، به طور شفاف توضیح دهد که واقعا چرا علیرغم افزودن دو سال دیگر به مهلت دوساله اولیه، و پس از گذشت 4 سال ، کمپین یک میلیون امضاء نتوانست به هدف تعیین شده خود دست بیابد .
بررسی و نقد همه جانبه ــ و البته شجاعانه ــ کمپین یک میلیون امضا که حرکت کاملاً بدیع و نویی در جامعه ایران بود که توسط جنبش زنان بدعت گذاری شده بود می تواند به هر چه بیشتر روشن شدن نقش عوامل تأثیر گذار و پیش برنده حرکت هایی از این قبیل کمک کند . هم چنانکه روی دیگر این سکه ، معرفی موانع و عوامل بازدارنده کمپین در راه تحقق اهداف اش می تواند باشد .
کاملن با شما موافق هستم و پیشنهاد می کنم مجموعه مقالات و نقد و بررسی های همه جانبه اعضا کمپین به نام "دوباره از همان خیابان ها " که به مناسبت سالگرد 22 خرداد همین دو ماه پیش منتشر شد را مطالعه کنید و ببینید که این جوانها چه شجاعانه این حرکت به قول شما بدیع و نو را نقد کرده اند . این مجموعه را می توانید در سایت تغییر برای برابریببینید البته در آرشیو آن . تک تک این مقالات مدتها روی سایت بود و راهنمای خوبی برای من و شما .
برای اطلاع شما کمپین طبق تعریفی که از ابتدا از خود کرده بود به فاز دوم وارد شده است و روی قوانین تبعیض آمیز تخصصی ترکار می کند و به ابتکار اعضا ، کار گروههای مختلفی تشکیل شده و اعضای کار گروهها به صورت تخصصی روی قوانین تبعیض آمیز کار می کنند .الان برای کمپین بحث جمع آوری امضاءخیلی مهم نیست بحث فرهنگ سازی است.نظر شما در این باره چیست؟
ببینید وقتی می گوییم کمپین یا کار زار ، منظورمان یک حرکت مقطعی برای به سامان رساندن یک مطالبه یا یک پروژه است .کمپین یک حزب سیاسی و یا سازمان ملی و یا نهاد مدنی مثل ان، جی،او، نیست .اقتدار و اعتبار اجتماعی کمپین ها بستگی تام و تمامی به مدت زمان تعین شده شان دارند . در واقع طراحان یک کمپین برای اثبات ادعا و اعتبارشان و به رخ کشیدن جمعیت هوادارشان در خصوص موضوع خاص به چالش با قدرت های داخلی و بین المللی می پردازند.اگر ظرف مدتی که ادعا کرده اند نتوانند به چیزی که خواسته اند برسند . بیانگر این استکه در محاسباتشان اشتباه کرده اند .ولو اینکه در محاسباتشان عامل سرکوب را کم رنگ تر از انکه می توانست باشد لحاظ کرده باشند.
حالا که طراحان کمپین یک ملیون امضاء تعریف جدیدی از کمپین ارائه داده اند . که عامل زمان در ان چندان جدی نیست . بهتر بود قبل از تعریف فاز جدید ، یک نظر سنجی از عملکرد کمپین ظرف چهار سال گذشته در سطح جامعه به عمل می اوردند . و بعدتوضیح می دادند چرا جمع اوری امضاء از اهمیت افتاد و کار فرهنگی جایگزین ان گردید؟ در هر حال من فکر میکنم کمپین تجربه بسیار خوبی برای جنبش زنان ایران بود .تجربه کمپین یک میلیون امضاءبه فعالان جنبش زنان ثابت کرد ،تعمیم دادن آرزوها و آرمانهای تئوری پردازان و طراحان یک طرح به کل جامعه ،مثل پرواز با بالن بس رویایی و شیرین است. اما توجه به واقعیت چیز دیگری است
تغییر برای برابری / مجموعه ی کمپین از نگاهی دیگر: مینو مرتاضی، فعال حقوق زنان، از اعضای شورای فعالان نیروهای ملی مذهبی، عضو همگرایی زنان برای طرح مطالبات در پیش از انتخابات و عضو دو همگرایی دیگر مبارزه با خشونت و همگرایی سبز جنبش زنان است.از او درباره ی این همگرایی ها و نقش و شیوه ی عمل آنها در جنبش زنان پرسیده ایم، آنچه می خوانید نتیجه ی این گفت و گوست.
به نظر شما در پیگیری مطالبات کمپین یک میلیون امضاء ، مذهب بازدارنده بود یا پیش برنده ؟
در ارزیابی نقش مذهب در جامعه ،می توان و(می باید)به تاثیر آن هم از منظر جایگاه مذهب در حکومت وهم از زاویه جایگاه مذهب در جامعه ایران نگریست.به نظر من مذهب در عرصه عمومی جامعه ایران ،نه تنهامزاحمتی جدی وبازدارنده برای پیشبرد مطالبات کمپین نداشته بلکه در جهت پیشبرد اهداف کمپین نقش بیشتری ایفا کرده است. در عین حال با وجود اینکه رهبران کمپین ، جمع گنندگان امضا را از ورود به بحث های ایدئولوژیک و چالش های کلامی فمینیستی اکیداً منع کرده بودند و سعی داشتند حتی المقدور کمپین در چارچوب و محدودۀ مطالبات حقوقی و مدنی زنان محفوظ بماند اما تفکرات اصولگرای حاکم، با کنشگران کمپین برخوردهای پلیسی ــ امنیتی می کرد . به گواهی و شهادت برخی از رهبران کمپین یک میلیون امضا ، این برخوردها بیشتر با خود فعالان صورت می گرفت نه با مطالبات کمپین .
( آنها با مطالبات ما کاری ندارند بلکه با خود ما کار دارند – نوشین احمدی خراسانی 1387) . شاید بتوان گفت این رویکرد برخاسته از همان نگرشی باشد که نوعی قرائت خاص و انحصاری از مذهب را در ساخت قدرت متبلور و تحمیل می کند . نگرشی که نمی توان نسبت به آثار و ویژگی های ان بی تفاوت ماند.به بیان دیگر نمی توان از رفتارهای دولت دینی و واکنش آن نسبت به چنین حرکتها و کنش هایی غافل بود . به نظر می رسد ، حاکمیت تصور می کرد کمپین قابلیت تبدیل شدن به یک نهاد مدنی را دارد . از این رو با کمپین هم مانند بیشمار نهاد مدنی متفاوت از نگرش حاکم، مقابله میکرد. ، اما به لحاظ اصول محتوایی مذهبی و دینی، مشکل چندانی با مطالبات کمپین نداشت . کمپینی ها هم این را می دانستند ، از این رو برای پیشبرد مطالبات شان، سراغ بسیاری از شخصیت های مذهبی و مراجع دینی فعال و مؤثر در جامعه رفتند و توانستند تاُ ئید آنان را برای مطالبات کمپین اخذ کنند . در عین حال جمع آورندگان امضاء از برخی آداب و رسوم سنتی مذهبی برای پیشبرد اهداف کمپین سود جستند.
راه ورود مذهب به فضای اجتماعی مدرن ، از جمله حرکت های برابری طلبانه زنان چیست ؟
در جوامع مدرن، مذهب امری شخصی و درون فردی قلمداد می شود و هر کسی به اتکاء دریافت و برداشت های فردی خود از مذهب در خرکت های اجتماعی و جنبش ها ورود پیدا می کند و نسبت به آنها موضع می گیرد . در این صورت بدیهی است راه ورود مذهب به فضای اجتماعی جوامع جدید ، از جاده ها و دروازه های فرهنگی باشد . جوامع مدرن چند فرهنگی اند و از تقسیم فضای اجتماعی به دو قطب مذهبی و غیر مذهبی پرهیز می کنند . حرکتهای برابری طلبانه زنان می تواند در برخی لایه ها و سطوح نقطه عزیمتی مذهبی داشته باشد ویا برخاسته از انگیزه های معنوی باشد.
سهم فعالان ملی مذهبی و بطور کلی سیاسیون در جمع آوری امضاء برای کمپین چقدر است ؟
من از اولین امضاءکنندگان بیانیه برای طرح مطالبات کمپین بودم .زیرابه طور اصولی با مطالبات کمپین مخالفتی نداشتم .اما با نگرش حاکم بر برخی تئوری پردازان کمپین که سعی داشتند کلیت جنبش زنان را به فعالان کمپین تقلیل دهند و برای خود و کمپین نقش رهبران آوانگارد اجتماعی قائل شوند انتقاد داشتم .تاجایی که من اطلاع دارم بسیاری از زنان و مردانی که مثل من دغدغه مسئله زنان را دارند و در طیف «ملی – مذهبی ها» جای می گیرند همگی بیانیه کمپین را امضاء کرده اند و برخی چهره های شناخته شده زنان ملی مذهبی به صورت فردی و با تعهد شخصی و اجتماعی شان در جهت جمع آوری امضاء با کمپین همکاری می کردند .
اما اگر منظورتان این است که «سهم بری ملی مذهبی ها» را مشخص کنم به گمانم این کار نه شدنی ونه منطقی است !!مگر کسی می تواند سهم یک تفکر و اندیشه ریشه دار تاریخی را به چند نفر که خود را وابسته به این تفکر می دانند تقلیل دهد ؟به گمانم این سئوال، بیشتر ایدئولوژیک است تا از موضع تعین سهم حامیان کمپین؟چرا که انگار پیش فرض اش آن است که کنشگر کمپین بودن یک دیدگاه خاص و مشخصی را نمایندگی می کند که باید نسبت اش را مثلا با دیدگاه های ملی مذهبی یا هر دیدگاه دیگری مرز بندی کند.. اگر هم منظورتان این است که چقدر کمپین و مطالباتش با دیدگاه ملی – مذهبی ها هماهنگ بوده؟ باید بگویم ملی مذهبی ها هرگز مخالفت اصولی با مطالبات و مبارزات برابری خواهانه زنان نداشته و ندارند، آنها برخلاف برخی از گروه های چپ که مثلا تغییرات قانونی را «لیبرالی» می دانند و از این زاویه کمپین را نقد می کردند. اصولا مشکل دیدگاهی با مطالبات حقوقی جنبش زنان ندارند . من به عنوان یکی از اعضای شورای فعالان نیروهای ملی مذهبی ، هرگز به یاد ندارم کسی به عنوان نماینده کمپین رسماً به شورای فعالان مراجعه کرده باشد و در بارۀ کمپین و جمع آوری امضاء از آنها درخواستی کرده و سهمیه ای برای آنها تعیین کرده باشد. همانطور که قبلاً گفتم به گمانم مشی بنیانگذاران کمپین این نبود که سراغ سیاسیون بروند و سیاست را در کمپین دخالت دهند .
به نظر شما جمع آوری یک میلیون امضاء برای درخواست تغییر قوانین تبعثض آمیز علیه زنان ، با توجه به شرایط سیاسی امروز ایران ممکن است مشروعیت حرکت اجتماعی را زیر سئوال ببرد ؟
به نظر من زیر سئوال بردن مشروعیت حرکتی علیه حرکت دیگر ، بستگی به میزان نزدیکی و دوری اهداف و مطالبات این حرکت ها نسبت به یکدیگر دارد. اگر حرکت اجتماعی مورد نظر در جهت برابری خواهی علیه تبعیض های جنسیتی ، قومیتی ، طبقاتی و سیاسی و فرهنگی در گسترۀ ملی جریان داشته باشد آنگاه ائتلاف کمپین به مثابه حرکتی علیه تبعیض های جنسیتی زنان ماننددیگر حرکت های ائتلافی برای پیگیری مطالبات خاص در خرده جنبشهای اجتماعی ،بطور طبیعی در کنار آن حرکت و جنبش فراگیر ی قرار می گیرند که مدعی مبارزه علیه تمامی اشکال تبعیض در کلیه سطوح اجتماعی است . من دلیلی نمی بینم که این دو حرکت بزرگ و کوچک ، با اهداف نزدیک به هم و مطالبات کم و بیش یکسان ، همدیگر را زیر سئوال ببرند و از یکدیگر مشروعیت زدایی کنند . اگر این سوال کنایه از نوع تعامل کمپین با جنبش سبز باشد !من اصولا این دو را هم وزن یکدیگر نمی دانم .اکمپین با مطالبات محدود و مدت معین ، به عنوان یک حرکت از مجموعه حرکت های زنان ، با جنبش فراگیر سبز هم وزن نیست که بخواهد ان را زیر سوال ببرد. و یا از آن مشروعیت زدایی کند ،
به نظر من بسیاری از فعالان کمپین یک میلیون امضا در جنبش زنان خود را بستر ساز جنبش سبز برای ازادی و دمکراسی می بینند .دلیلی ندارد مشوعیت چیزی را که خود را در موجودیتش سهیم می دانند را زیر سوال ببرند و یا از آن مشروعیت زدایی کنند.
بزرگترین ضربه و بزرگترین بهره کشی های اجتماعی از اتفاقات خرداد 1388 به این سو را در چه چیزی می دانید ؟
خیزش مردمی خرداد 1388 موسوم به جنبش سبز یک اتفاق ساده نبود . موج بسیار عظیم و گسترده ای بود که بسیاری از خرده جنبش های اجتماعی را در خود جذب کرد . برخی این نامریی شدن را بزرگترین ضربه به خرده جنبش های اجتماعی تلقی می کنند . براستی هم گم شدن هویت و از دست دادن استقلال خرده جنبش ها در قبال جنبش فراگیر و گسترده اجتماعی می تواند ضربه بزرگی باشد و در دل فعالان جنبش های کوچکتر حتی اضطراب و اندوه فراموش شدگی ایجاد کند .
اما بنا بر اصطلاح " درد از او، درمان نیز هم " می توان نقطه ضعف را تبدیل به نقطه قوت کرد و نتایج مثبت و بزرگی بدست آورد . شاید بزرگترین بهره ای که خرده جنبش های اجتماعی در مواجهه با جنبش های فراگیر می توانند کسب کنند ارتباط و پیوند با توده های میلیونی مردم و کسب سرمایه اجتماعی بیشتر در سطح و عمق جامعه است . چنین خیزش های میلیونی مردم، فعالان خرده جنبش های اجتماعی را از گرفتار ماندن و دور زدن در محدوده کوچک خویش و تکرار مکررات واقعا نجات می بخشد و به آنها این فرصت را می دهد تا اولا میزان دوری و نزدیکی آرمانها و اهداف شان با اهداف و آرمانهای عمومی مردم شان را دریابند و اثرات و نشانه های فعالیت های پیشین خود را در شکل گیری خیزش کنونی مشاهده کنند و دوما فرصتی استثنایی به وجود می آورد که آنها به ارزیابی و تصحیح اشتباهات گذشته و تقویت نقاط قوت خود بپردازند . دستاورد بزرگ و در عین حال نوبرانه ای که فعالان جنبش های اجتماعی در رابطه با جنبش سبز بدست آورده اند این است که ، آنان برای اولین بار در تاریخ ایران با جنبش مردمی گسترده و فراگیری مواجهه شده اند که سعی دارد در چارچوب پایبندی به قانون و مدنیت، در عین حال با هویت جنبشی اجتماعی، باقی بماند و اصراری به تخریب و بالابردن هزینه های فعالیت های کنشگران اجتماعی و دستکاری مصنوعی و رادیکالیزه شدن فرایند تغییر و اصلاح ساختارها و (به قولی سیاسی کردن جنبش) را ندارد .
فرصت بی بدیلی برای فعالان خرده جنبش های اجتماعی ـ از جمله برای فعالان جنبش زنان ـ فراهم شده تا بر اساس «مشی پرهیز از خشونت» و پایبندی به رفتارهای مدارا جویانه و غیر خذفی اگر واقعا طرح عملی و بسیج کننده برای تحقق مطالبات شان دارند به جامعه ارائه دهند و از نقش یک ناراضی دائمی به یک کنشگر منتقد و تحلیل گر اجتماعی، جایگاه شان ارتقاء یابند. ضمن اینکه در رابطه ای تعاملی ،جنبش های اجتماعی از حرکت ها ی خلاق در خرده جنبش ها بهره می گیرند ،وبعکس ،خرده جنبش ها نیز می توانند ازبستر و امکانات جدیدی که جنبش اجتماعی گسترده تر در جامعه ایجاد کرده است ،برای ارتقاءو بسط خود سود جویند.چنان که در مجموعه رویداد های پس از انتخابات 22خرداد،همدلی میان زنان شهری با سبک های مختلف زندگی ونگرش های متفاوت وحتی متضاد اجتماعی ،سیاسی بیشتر شد .ودر عین حال حرکتها و نهادهای جدیدی در این بستر شکل گرفت .مثل حرکت مادران عزا،ویا جمعیت زنان زندانی و زنان خانواده های زندانیان که نقش زنان در جامعه را پر رنگ تر کرد..و جایگاه و شان زنان در جامعه را ارتقاءداد.
به نظر شما جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضاء آیا توانست با جنبش سبز پیوند برقرار کند ؟ اگر توانست چگونه ؟
ببینید، من این جدا کردن و موازی سازی جنبش زنان با کمپین را رویکرد درستی در حرکتهای برابری طلبانه زنان کشورم نمی دانم . چون یک نوع گروه گرایی ـ آنهم از نوع کلاسیک بازدارنده ـ را تداعی می کند. به گمان من بخش اعظم فعالان جنبش زنان که بسیاری از فعالان و بنیانگذاران کمپین یک میلیون امضاء هم در آن حضور دارند ، به دلیل احساس نزدیکی با آرمانهای دموکراتیک جنبش سبز و داشتن مطالبات مشترک و نفی نابرابری های جنسیتی ومبارزه با کلیه اشکال تبعیض، به خوبی و با هوشیاری توانستند با جنبش سبز پیوند برقرار کنند و بطور طبیعی در کنار آن قراربگیرند و تعدادی از فعالان کمپین هم به دلایلی که خودشان به کرات برشمرده اند و توضیح داده اند ، نتوانستند با جنبش سبز همدلی و پیوند برقرار سازند .
در ضمن سئوال من این است که مگر کمپین ما هیتا چیزی متفاوت از ائتلاف بود؟ به گفته نظریه پردازان کمپین ( از جمله خود شما خانم مقدم عزیز)، کمپین ائتلافی ا برخاسته از جمع هم اندیشی زنان بود،که در ان نیروهای گوناگون فکری مثل بقیه ائتلاف ها همچون ائتلاف لایحه، یا ائتلاف همگرایی جنبش زنان برای انتخابات، حضور داشتند.بدیهی است هر یک از این تفکرات ، در مواجهه با دیگراتفاقات و جریانات اجتماعی ،سیاسی و....هر کدام مسیر ی را که همخوانی بیشتری با نگرش شان دارد را انتخاب کنند. راهکار بدیع جنبش زنان برای تشکیل هم اندیشی ها و همگراییها و در کمپین ها این بوده که توانسته زنان دارای نگرش های مختلف سیاسی و اید ئو لوژیک را گرد مطالبات تاریخی و یا مقطعی زنان گرد اورده و زیر یک سقف و دور یک میز بنشاند ..وبیانیه هایی برآمده از برایند نظرات جمعی زنان صادر کند. این زنان به خاطر اشتراک در دیدگاه های فکری و ایدئولوژیک نبوده که دور هم جمع شده اند بلکه نقطه اشتراک شان پافشاری بر چند خواسته از میان خواسته های گوناگون زنان بوده است. برای همین بسیار طبیعی است همه کسانی که در همگرایی زنان برای انتخابات بودند و یا در در کمپین بوده اند، دیدگاه های مختلفی در مورد اتفاقات اخیر و جنبش سبز و رهبران این جنبش و سایرجریانات اجتماعی داشته باشند. نکته حائز اهمیت این است که نحوه برقراری پیوند بین جنبش زنان با جنبش سبز ، اتفاقا از طریق نزدیکی آرمانها و مطالبات برابری خواهانه است و همین امر، باعث همبستگی و همنشینی بین این دو جنبش شده است. محور های مهم و بعدی این دو، همدلی در اعتراضات و رویکرد مشترک آنها در پیگیری «مشی پرهیز از خشونت و همکاری های مدارا جویانه مدنی برای تحقق مطالبات» است. سومین عامل و شاید از همه مهم تر، مبادله خلاق تجارب و آراء صاحب نظران و تئوری پردازان جنبش زنان و جنبش سبز با یکدیگر بوده است .
تجربه های ذی قیمت جنبش زنان در تشکیل ائتلاف «هم اندیشی» و ائتلافهای مطالبه محور دیگر، و نیز راه اندازی شبکه های اجتماعی و همگرایی های زنانه ، مدلهای بسیار خوب و خلاقی برای فعالان سایر جنبش های اجتماعی ــ بویژه جنبش سبز ــ به شمار می آیند . زیرا تمامی این تجارب برخاسته از دل تاریخ و فرهنگ و نگرش و جهان بینی خاص ایرانیان است که می تواند موجبات ترویج و گسترش ارزش های عدالت خواهانه و اهداف و مطالبات جنبش در سطح لایه های گوناگون اجتماعی شود .
همگرایی جنبش زنان با جنبش سبز چگونه شکل گرفت؟
«همگرایی سبز جنبش زنان» به دنبال تجربه موفقیت آمیز تشکیل اولین ائتلاف وسیع «همگرایی زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» در فضای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و در استمرار و ادامه همگرایی دوم افراد مستقل و و گروه های زنان حول «همبستگی زنان علیه خشونت های اجتماعی» شکل گرفت .
فرایند تشکیل همگرایی سبز جنبش زنان هم به روال سابق همگرایی های دیگر بود . یعنی مثل همیشه از سوی برخی از فعالان جنبش زنان ازنمایندگان گروه های مختلف زنان و چهره های مؤثر در انجمن های صنفی و غیردولتی و خبرنگاران و زنان مستقل با نگرش ها و دیدگاههای گوناگون سیاسی ، اجتماعی ، مذهبی و قومی و سکولار دعوت به عمل آمد تا بحث و تبادل نظر پیرامون مسائل روز و نحوه مواجهه زنان با این مسائل، در سطح گسترده تری از جامعه زنان صورت پذیرد . پاسخ به این دعوت مثل پاسخ های قبلی، مطلوب و با گشاده رویی توأم بود . اکثریت گروه های یاد شده نمایندگانی فرستادند و جمع شدیم و چیزی قریب یکصد و خرده ای ساعت وقت صرف بحث و گفتگو کردیم، برخی در نیمه راه رها کردند (مثل بقیه ائتلاف ها) و برخی افزوده شدند در این میان ابتدا در بحبوحه تجمعات خیابانی ما «بیانیه همبستگی زنان علیه خشونت های اجتماعی» را صادر کردیم و تلاش بسیار کردیم تا گفتمان پرهیز از خشونت را به شکل گسترده مطرح کنیم. پس از آن هم به تدریج و پس از حصول توافقات حداکثری، بیانیه همگرایی سبز جنبش زنان به مناسبت 8 مارس نوشته شد که در روز جهانی زن (8 مارس) سال 1388 در گردهمایی که به این منظور برپا شد قرائت شد و مدتی پس از آن، در مردادماه سال 89 بیانیه همگرایی سبز جنبش زنان را به مناسبت سالگرد پیروزی جنبش مشروطه (14 مرداد) به جامعه و افکار عمومی ارائه شد.
دلیل عدم تداوم همگرایی های اول و دوم جنبش زنان در خصوص انتخابات و خشونت ، این بود که همگرایی برای طرح مطالبات از ریس جمهور دهم،مقطعی و مهلت اش تا پایان انتخابات بود. دومین همگرایی با عنوان همگرایی زنان علیه خشونت ،با افزایش حجم سرکوبها و ، مهاجرت برخی اعضای موثر در همگرایی دوم به حال تعلیق در آمد . چون ما اخلاقاً به خود اجازه نمی دادیم بدون حضور و اجازه این دوستان از همان نام ها استفاده کنیم، به ویژه آن جمع جدید فکر می کردکه ممکن است تغیراتی در تحلیل ها و نگرش های اعضای قبلی همگرایی در رابطه با حوادث پس از انتخابات ایجاد شده باشد، .این بود که در ادامه همان توافقات حداکثری در همگرایی ها ، و پس از چندین و چند جلسه مشورتی، سرانجام توافق حد اکثری بر ایجادهمگرایی با نام همگرایی سبز جنبش زنان شکل گرفت و در عرصه عمومی مطرح شد. ولی در حقیقت این همگرایی هم در ادامه همان مشی غالب بر هم اندیشی ها و همگرایی های گذشته و در تداوم انها شکل گرفته است.
آیا شما خانم رهنورد را نماینده جنبش سبز و تعداد اندکی از فعالان جنبش زنان و تعدادی از مادران صلح را نمایندگان جنبش زنان می دانید ؟
پس از وقوع حوادث خرداد 1388 و افزایش سرکوب هایی که منجر به مهاجرت دسته جمعی تعدادی از خبرنگاران و فعالان خرده جنبش های اجتماعی از جمله برخی چهره های سرشناس در جنبش زنان به خارج از کشور گردید در حالی که نفس ها در سینه و بغض در گلوی جامعه حبس شده بود ، روز جهانی زن فرا رسید . اکثریت فعالان جنبش زنان که در کشور حاضر بودند ، احساس مسئولیت می کردند که طبق سنت هر ساله ، مراسم روز جهانی زن را تحت هر شرایطی برگزار کنند . جلسات هم اندیشی و مشورتی برگزار شد و سه پیشنهاد حداکثر رای را آورد و قرار شد هر سه پیشنهاد را در روز جهانی زن، عملی کنیم:
1- دیدار با خانم زهرا رهنورد به عنوان زنی موفق و مؤثر در جامعه روشنفکری جهانی جنبش سبز ایران ( خانم رهنورد در دیماه 1388 به عنوان اولین زن ایرانی مقام هشتم را در لیست روشنفکران تأثیر گذار امروز جهان را از آن خود ساختند ) .
2 – حضور جلوی در زندان اوین و همنوایی با زنان خانواده های زندانیان سیاسی .
3 – رفتن به خانه های شهدا و مجروحین و معلولین جنبش سبز و ملاقات و اظهار همدردی با مادران و همسران و خانواده های کشته شدگان و مجروحین و معلولین حوادث خونبار سال 1388 .
این هر سه فعالیت انجام شد و گزارشاتش هم به جامعه ارائه شد ، کنش های یاد شده ،در زمره بهترین، مؤثرترین و انسانی ترین فعالیت هایی بود که طی سالهای اخیر در مراسم بزرگداشت روز جهانی زن از سوی جنبش زنان ایران انجام گرفته بود . دلیل استقبال از این پیشنهادات و اجرای آنها هم این بود که فعالان جنبش زنان نیک می دانند فعالیت های جنبشی در خلأ صورت نمی گیرند و رابطه تنگاتنگ با حوادث و وقایع و اوج و فرود های اجتماعی مملکت شان دارند . و زنان همواره شریک صلی و مسئولیت پذیر شادی ها و رنج های ملی در لحظات دشوار و آسان حیات و تاریخ اجتماعی هموطنان شان هستند .
فعالان جنبش زنان حاضر در کشور ، زیر فشار امنیتی و پلیسی طاقت فرسا توانستند با استفاده به موقع از فرصتی که روز جهانی زن در اختیارشان قرار داده بود افکار عمومی ایران و جهان را متوجه مطالبات برابری خواهانه و جنسیتی زنان ایرانی بنمایند و هم اینکه ابراز وجودی کنند و هویت مستقل جنبش زنان را دیگر بار مریی سازند .
اینکه می فرمائید تعداد «اندکی» از فعالان جنبش زنان و مادران صلح و .... بوده اند ، توجه حضرتعالی را به این نکته جلب می کنم که جمع شدن حدود یکصد و بیست نفر از زنان طیف های مختلف با نگرش های گوناگون اجتماعی و عقیدتی ، آنهم در سخت ترین شرایط امنیتی زیر یک سقف به نام همگرایی سبز جنبش زنان، کارستانی بود که از عهده کمتر جریان و نهاد اجتماعی ،سیاسی در ایران بر آمده است!. جمعیتی که در 8 مارس گرد آمدند، بسیار بیشتر از تعداد جمع شدگان جلسات ائتلاف «هم اندیشی» و همگرایی های قبلی بودند. نمایندگان اکثر گروههای حاضر زنان با علاقه فراوان در این نشست حضور پیدا کردند.. ببینید ممکن است در یک جا مثلا 100 نفر جمع شوند اما همه متعلق به یک طیف فکری باشند و در جای دیگر مثلا 50 نفر ولی متشکل از طیف های گوناگون. بنابراین تعداد و کمیت لزوما نشان دهنده اثبات گستردگی و دربرگیرندگی یک جریان ننیست. در هر نشست و جمعی مسلما «همه» آنهایی که خود را متعلق به جنبش زنان می دانند نمی توانند حضور پیدا کنند، مثلا در مادران عزادار همه «مادران عزادار و مادرانی که بچه هایشان زندانی شده اند» حضور دارند؟ مسلما نه ولی مادران عزادار هم جمعی سمبلیک و تشکیل شده از طیف های مادرانی است که صدمه دیده اند و نه همه آنها. به نظر من با توجه به امکانات بسیار بسیار حداقلی ــ از نظر جا و امکانات ــ که به ما اجازه نمی داد بسیاری از مشتاقان حضور در چنین جلسه ای را دعوت کنیم تا مبادا ازدحام بیش از اندازه هزینه های پلیسی را افزون کند ، حضور این عده بطور فشرده در مراسم یاد شده بیانگر رشد و گسترش و ریشه دار شدن جنبش زنان در لایه های عمیق تر اجتماعی است . حضور چهره های تازه نفس و جویای نقش و سهم در جنبش زنان در این جلسه و جلسات بعدی حقیقتا شوق برانگیز بود . در عین حال واقعیتی که باید بدان توجه داشته باشید این است که معمولاً زنانی که در صحنه و داخل اند و از نزدیک دستی بر آتش دارند در سرنوشت جنبش سبز تأثیر گذارترند ولو اینکه به زعم شما تعداد شان اندک باشد.
البته توجه به این حقیقت هرگز به معنای نفی تأثیر سایر فعالان هم فکر بیرون از کشور وحتی بیرون از حوزه جنبش زنان نیست.
تاریخ نشان می دهد ، آنچه در سرنوشت جنبش ها تعیین کننده و اثر گذار است قدرت و قابلیت ها و خلاقیت های درونی جنبش هاست که هویت آنان را آشکار و مریی می سازد و قدرت مقاومت و ایستادگی انها برای تحقق مطالبات را افزون می کند .
فعالان بیرونی اگر می خواهند در رابطه با اهداف و مطالبات جنبش از درون فعالیت کنند ناچارند بپذیرند اقدامات آنان زمانی قدرت اثر بخشی پیدا می کند که جنبش ذاتا پویا و خلاق باشد . آنها چون از دور نظاره گرند می توانند در مقام داوران منتقد دلسوز در جهت کاهش خطاهای فعالان و افزایش قدرت آنان در داخل عمل کنند . نه اینکه بگویند چون ما مهاجرت کرده ایم و نیستیم ، جنبش زنان در داخل دچار ریزش تعداد و بحران رهبری و مشروعیت شده است !؟! و نمی بایست دقیقاً همان نقطه قوت جنبش زنان را که سالها از آن دفاع می کردیم و به آن می بالیدیم که ساختار مدیریتی جنبش زنان ساختاری افقی و مشورتی و متکثر است را در نبود و فقدان چندین فعال مهاجر، تبدیل به نقطه ضف جنبش زنان نموده و مشروعیت حرکت های داخلی را زیر سئوال ببرند .
در مورد خانم زهرا رهنورد هم نظرم این است که ، ایشان به دلیل استقلال شخصیتی و نوع گرایشات فکر ی و سیاسی و دفاع از حقوق شهروندی و مبارزه شجاعانه شان با نابرابری ها و تبعیضات قومی و طبقاتی و جنسیتی، و تأثیراتی که از این رهگذر بر افکار عمومی در جامعه گذاشته اند توانسته اند تابوهای فرهنگی جنسیتی در مورد ورود زنان به عرصه مبارزات سیاسی را در هم بریزند.و در جامعه هنوز پدر سالار ایران به عنوان یکی از برجسته ترین سمبل های جنبش سبز پذیرفته شوند.
بسیاری از مردم و فعالان جنبش های اجتماعی نه به صرف تأئید و حمایت ایشان از «کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان» بلکه به واسطه نحوه فعال حضور ایشان در عرصه دفاع از حقوق شهروندی مردم و بویژه زنان، و نیز بواسطه برخورداری از صراحت لهجه و بیان صادقانه و داشتن ذهن تحلیل گری که ایشان را در مقام هشتمین روشنفکر تأثیر گذار جهان قرار داده است خانم رهنورد را نماینده اصیل جنبش دموکراتیک سبز می دانند. و همینطور خانم رهنورد در این مدت نشان داده است که توانسته از طریق بیانیه هایی که در دفاع از حقوق زنان و اقلیت ها، صادر کرده با بدنه اجتماعی پیوند برقرار کند .این پیوند و پذیرش خانم رهنورد به عنوان یکی از رهبران موثر جنبش سبز،توانسته تا حدودی خلاء وکم کاری های ناخواسته و انفعال جنبش زنان و نیز بی توجهی رسانه ها و افکار عمومی را نسبت به مسله مشارکت سیاسی زنان، به مثابه مسئله اکثریت بی قدرتان در برابر تمرکزقدرت نزد مردان را جبران کند.
من به شخصه اینگونه نشست ها را مفید می دانم و معتقدم ظرفیت سازی در تمام سطوح لازم و مفید است برای پیشبرد خواسته های برابری طلبانه مان ولی با نام " همگرایی جنبش زنان و جنبش سبز " در یک فضای بسته ، موافق نیستم . چون این همگرایی در سطح وسیع در خیابان ها اتفاق افتاد و بسیاری از فعالان جنبش زنان بخصوص فعالان کمپین با برگزاری کارگاه های حقوق زن – خشونت علیه زنان – کارگاه کامپیوتر – کارگاه حقوق شهروندی – کارگاه نوشتن ، توانستند زنانی را که برای پس گرفتن رای شان به خیابانها آمده بودند به برابری خواهی حساس و جنبش زنان را تقویت کنند . یا همان طور که مطلع هستید مادارن عزا دار در پارک ها – بهشت زهرا – خاوران – مقابل زندان اوین و با حضور پررنگ شان فضای خیابان را زنانه ترک کردند و داد خواهی را پیشه خود کردند . حالا سئوال من اینست که آیا این همگرایی یک جور نخبه گرایی نیست ؟
مقدمه طولانی سئوال کوتاه شما که بیشتر معطوف به پررنگ کردن فعالیت های کمپین و مادران عزادار در جنبش زنان ایران است ، حکایت از دلبستگی و گرایش شدید شما به این حرکت ها دارد و من به این دلبستگی ها و گرایشات عاطفی شما احترام می گذارم و معتقدم هر فعال و کنشگر اجتماعی حق دارد بنابر سلایق و علایق شخصی اش پاره ای فعالیت ها و حرکت های درون جنبش را بر پاره ای دیگر ترجیح دهد و حتی برایش تبلیغ کند ، مشروط بر اینکه اصالت کار دسته جمعی و اکثریتی گروههای مختلف زنان را زیر سئوال نبرد و به وحدت عمومی فعالان و کل حرکت جنبشی ضربه نزند و شکاف ایجاد نکند .
حالا برای پاسخ به اینکه آیا همگرایی جنبش سبز جنبش زنان ، ائتلافی نخبه گرایانه است یا عوام گرایانه ، سعی می کنم از دو منظر متفاوت اما کاملا مرتبط، به قضیه نگاه کنم: نخست این که اکثر قریب به اتفاق جنبش های مدنی و نوگرا (دینی یا سکولار) و نیز شکل گیری ائتلافهای دسته جمعی درون جنبش های مدنی ـ از جمله در جنبش زنان ـ توسط روشنفکران مسئول و متعهد به آرمانهای برابری خواهانه، پایه ریزی شده است. شکل گیری ائتلاف کمپین یک میلیون امضا هم از این دایره خارج نیست کافی است به مؤسسین و اعضای اولیه آن نگاه بکنیم تا بلافاصله نقش روشنفکران و نخبه های جنبش زنان را در تشکیل این ائتلاف ببینیم. همینطور نگاه کنید به ائتلاف «هم اندیشی» و دیگر ائتلافهای دو دهه اخیر در جنبش زنان تا نقش بسیار پر رنگ و قاطع روشنفکران و نخبگان را در آنها ببینید.
منظر دوم، عادت بدبینی و امتناع بسیاری از اندیشمندان و نخبگان و مبارزان راه آزادی در ایران برای ایجاد همبستگی در پروسه عمل اجتماعی است. در واقع مایلم توجه شما را به امتناع تاریخی مردم و نخبگان از مشارکت و کار دسته جعمی با یکدیگر برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی در کشورمان جلب کنم . اگر از زاویه آسیب شناسی چنبش ها به این عدم تمایل به مشارکت دسته جمعی بنگریم می بینیم دلیل تمایل قلبی مردم ایران به کار و حرکت های انفرادی ، در واقع استبداد و نا امنی تاریخی در ایران است که روح و روان ایرانیان را چنان آزرده که ترجیح می دهند تنها بمانند اما بیم این را نداشته باشند که مبادا دوست از پشت خنجرشان بزند .
استبداد تاریخی ، بی اعتمادی را در سطح و عمق جامعه چنان گسترانیده است که تلاش برای جمع کردن طیف ها و نگرش های گوناگون فعالان و روشنفکران اجتماعی و دور میز همگرایی و هم اندیشی نشاندن آنها کاری بس دشوار و طاقت فرسا و مستلزم پرداخت هزینه ای مادی و معنوی و صرف وقت و انرژی فراوان است .
با همه این گرفتاریها و عادات بدبینانه و فرهنگ تفرّد اما اگر این فعالان گرد آمده در همگرایی سبز جنبش زنان را به قول شما «نخبه» ـ و (نه توده مردمـ )تلقی کنیم باز هم برون داد آراء و نظرات جمعی این نخبگان آرمان خواه در قالب بیانیه ها و طرح شجاعانه مطالبات (مطالباتی که عمدتا منافع عاجل زنان فرودست جامعه را در بر می گیرد) را نمی توان «نخبه گرایی» تلقی کرد! . می خواهم به شما و دوستان این نکته را یاد آ وری کنم که،در حقیفت «برنامه و عمل» یک ائتلاف و یا یک حزب است که نشان می دهد که آن گروه نخبه گرا است یا عوام گرا؟ ویا اینکه منافع جمع وسیع مردم را می بیند، و به دنیال یافتن راههای هوشمندانه و همه جانبه برای تحقق آنهاست؟
به گمان من برای این که دریابیم ایایک ائتلاف ویا همگرایی «نخبه گرا» است یا نه؟ با ید به میزان گرایشی که آن حزب و یا ائتلاف زنانه به «در خود بودن»، یا «همراهی با دیگران برای یافتن راههای برون رفت از محرومیتها » دارد توجه کنیم آنگاه به درستی در می یابیم.
اتفاقا گروه هایی از زنان که دل مشغولی اصلی شان بیشتر تاکید بر«هویت خود» ا ست بسیار بیشتر از زنانی که دغدغه هایی برای حل مسایل عموم زنان دارند،کنش های منزوی از منافع عامه زنان جامعه از خود بروز می دهند و گرایش های نخبه گرایانه دارند .زیرا هویت و خود شکوفایی در مراحل بالای هرم نیاز های انسانی قرار دارد . در حالیکه بخش اعظم زنان و محرومین ایرانی هنوز در گیر تامین نیاز های ابتدایی زندگی و زیست انسانی شان هستند! برعکس این معادله هم درست در می آید یعنی «نخبه هایی» که منافع و دغدغه های زنان را می بینند و به جای تاکید بر «هویت خودشان» باز هم سعی می کنند گوش و چشم و زبان کسانی باشند که این ابزار حیات انسانی شان را در ازای ذره ایی امنیت پیشاپیش به صاحبان قدرت تفویض کرده اند،. اینها تمایل کمتری به گرایش های نخبه گرایانه دارند.
نکته دیگر انکه ،می توانیم از این زاویه هم به مئله نخبه گرایی در جامعه ایران و جنبش زنان نگاه کنیم که: وقتی افرادی با ابراز توانایی و کسب اعتماد و محبوبیت به رهبری یک گروه برگزیده میشود و یا دز سطح وسیعتر به جایگاه رهبری جنبشی اجتمایی دست پیدا می کند .در عین اینکه از یکسانی با توده های بی شکل و یا شکل گرفته گروه متمایز شده و به اصطلاح تبدیل به فردی نخبه میشود . در عین حال به عنوان نماینده به دیدگاه های بخشی از جامعه ،یعنی کسانی که اورا برگزیده اند مشروعیت و اعتبار اجتماعی می بخشد.
باز هم ناچارم تاکید کنم که همگی ما در کشوری زندگی می کنیم که جمع شدن کنشگران و نخبگان عدالت طلب زیر یک سقف (به خاطر همان عادتهایی که خدمتتان عرض کردم) همیشه مشکل بوده است اما وقتی روشنفکران آرمان خواه (به قول شما «نخبگان») ایرانی بپذیرند زیر یک سقف و در چهارچوب همگرایی ها و ائتلافهای دموکراتیک جمع شوند و دور یک میز بر سر «مطالبه» (و نه آرمانهای استعلایی) بحث و گفتگو و همکاری کنند ، روابط فیمابین آنها به طور حتم، رابطه ای افقی و برابر است و تصمیمات و راهکار های ارائه شده از این جمع، برآیند نظرات آزادانه جمعی و بر آمده از خرد جمعی شرکت کنندگان در همگرایی است .از این رو جنبش زنان ایران با نیت استفاده صحیح و به جا از فعالان و نظریه پردازان مسا ئل زنان در جهت حل مشکلات اجتماعی و عرضه محصولات این همگرایی ها به جامعه توانسته، راهکارهای موثری برای تحقق کم هزینه تر مطالبات زنان پیدا کند .وانتخاب این مشی به معنای فراموشی کنشگران و اصالت دادن به نخبگان در حیات اجتماعی کشورمان نیست. .
ممنونم مینو جان که به دلبستگی ها و گرایشات عاطفی من احترام می گذارید ولی من فکر می کنم روش کار من و امثال من فراتر از گرایشات عاطفی است . این یک استراتژی است که برابری را از چه زاویه ای و با چه نگاهی ببینی و بخواهی به آن برسی . با نگاه به بالا یا دربین توده های زنان کار کردن ودربین آنان زندگی کردن و ارتقا فرهنگ برابری خواهی ، عدالتخواهی و آزادیخواهی . من البته فکر می کنم هر دوی این روش ها لازم ولی کافی نیست و این دو روش مکمل هم می توانند ما را به خواسته های مان نزدیک کنند . علت اینکه من مقدمه ای طولانی برای سوال هایم می آورم هم همین است که بگویم در همین شرایط سخت هم همانطور که می توان صدو خرده ای زن در سالنی بدون مزاحمت بنشینند می شود و باید کار در بین زنان جامعه را گسترش داد و این گفتگو ها برای استفاده از دانش و تجربه هر دو طرف است . حالا به نظر شما و با توچه به شرایط فعلی جامعه ایران ، قدرتمند شدن حرکت هایی نظیر کمپین یک میلیون امضاء و یا حرکت های مدنی دیگر در گرو تامین چه فاکتورهایی است ؟ ( چالش پیش روی چنبش های مدنی ایران برای بقاء چیست ؟ )
مهمترین چالش پیش روی جنبش ها و فعالان مدنی ایران، چالش با دیو تفرقه و تنهایی است . مهمترین عاملی که ضریب بقای جنبش و فعالان مدنی را افزایش می دهد ،" وحدت " است .
قدرت واقعی همیشه در گرو اتحاد نیروها و بهره مندی از انرژی آنها در جهت رشد و بالندگی بوده است . از جمله موانع پیش روی جنبش های مدنی که سبب اتلاف انرژی و مانع رشد جنبش ها می شود ، نا دیده انگاری و حذف عمدی و خوار و خفیف شمردن دیگر گروهها و نیروها و نهایتا توده های مردم است . که ضربات اساسی و نابود کننده ای به منافع و وحدت ملی همه ما می زند . زیرا امکان بالندگی و رشد خرد ذاتی جمعی را از فعالان و مردم محروم باز می ستاند . فردگرایی – قهرمان نمایی – خود برتر بینی – سیاه نمایی بیش از آنچه تیره می نماید ، رادیکالیزم کور و خشونت گرایی و انتقام جویی ، بدبینی و بی اعتمادی و ........ باعث از کف رفتن منابع مادی و معنوی فعالان و جنبش های مدنی در ایران خواهد شد .
در مورد حرکت ها و پروژه هایی نظیر کمپین جمع آوری یک میلیون امضا و یا سایر حرکت های درون جنبشی، که «مدت زمان معینی» برای فعالیت هایشان تعیین کرده اند . (مثلاً کمپین یک میلیون طبق طرحی که ابتدا منتشر کرد مهلت دو ساله ای برای جمع آوری یک میلیون امضاء جهت تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان برای خود قرار داده بود) . نقد و بررسی منصفانه و فارغ از سو مداری و غیر جانبدارانه ، واقعا لازم است تا برای مردم و فعالان جنبش زنان و سایر خرده جنبش های اجتماعی موجود و مطرح در ایران، به طور شفاف توضیح دهد که واقعا چرا علیرغم افزودن دو سال دیگر به مهلت دوساله اولیه، و پس از گذشت 4 سال ، کمپین یک میلیون امضاء نتوانست به هدف تعیین شده خود دست بیابد .
بررسی و نقد همه جانبه ــ و البته شجاعانه ــ کمپین یک میلیون امضا که حرکت کاملاً بدیع و نویی در جامعه ایران بود که توسط جنبش زنان بدعت گذاری شده بود می تواند به هر چه بیشتر روشن شدن نقش عوامل تأثیر گذار و پیش برنده حرکت هایی از این قبیل کمک کند . هم چنانکه روی دیگر این سکه ، معرفی موانع و عوامل بازدارنده کمپین در راه تحقق اهداف اش می تواند باشد .
کاملن با شما موافق هستم و پیشنهاد می کنم مجموعه مقالات و نقد و بررسی های همه جانبه اعضا کمپین به نام "دوباره از همان خیابان ها " که به مناسبت سالگرد 22 خرداد همین دو ماه پیش منتشر شد را مطالعه کنید و ببینید که این جوانها چه شجاعانه این حرکت به قول شما بدیع و نو را نقد کرده اند . این مجموعه را می توانید در سایت تغییر برای برابریببینید البته در آرشیو آن . تک تک این مقالات مدتها روی سایت بود و راهنمای خوبی برای من و شما .
برای اطلاع شما کمپین طبق تعریفی که از ابتدا از خود کرده بود به فاز دوم وارد شده است و روی قوانین تبعیض آمیز تخصصی ترکار می کند و به ابتکار اعضا ، کار گروههای مختلفی تشکیل شده و اعضای کار گروهها به صورت تخصصی روی قوانین تبعیض آمیز کار می کنند .الان برای کمپین بحث جمع آوری امضاءخیلی مهم نیست بحث فرهنگ سازی است.نظر شما در این باره چیست؟
ببینید وقتی می گوییم کمپین یا کار زار ، منظورمان یک حرکت مقطعی برای به سامان رساندن یک مطالبه یا یک پروژه است .کمپین یک حزب سیاسی و یا سازمان ملی و یا نهاد مدنی مثل ان، جی،او، نیست .اقتدار و اعتبار اجتماعی کمپین ها بستگی تام و تمامی به مدت زمان تعین شده شان دارند . در واقع طراحان یک کمپین برای اثبات ادعا و اعتبارشان و به رخ کشیدن جمعیت هوادارشان در خصوص موضوع خاص به چالش با قدرت های داخلی و بین المللی می پردازند.اگر ظرف مدتی که ادعا کرده اند نتوانند به چیزی که خواسته اند برسند . بیانگر این استکه در محاسباتشان اشتباه کرده اند .ولو اینکه در محاسباتشان عامل سرکوب را کم رنگ تر از انکه می توانست باشد لحاظ کرده باشند.
حالا که طراحان کمپین یک ملیون امضاء تعریف جدیدی از کمپین ارائه داده اند . که عامل زمان در ان چندان جدی نیست . بهتر بود قبل از تعریف فاز جدید ، یک نظر سنجی از عملکرد کمپین ظرف چهار سال گذشته در سطح جامعه به عمل می اوردند . و بعدتوضیح می دادند چرا جمع اوری امضاء از اهمیت افتاد و کار فرهنگی جایگزین ان گردید؟ در هر حال من فکر میکنم کمپین تجربه بسیار خوبی برای جنبش زنان ایران بود .تجربه کمپین یک میلیون امضاءبه فعالان جنبش زنان ثابت کرد ،تعمیم دادن آرزوها و آرمانهای تئوری پردازان و طراحان یک طرح به کل جامعه ،مثل پرواز با بالن بس رویایی و شیرین است. اما توجه به واقعیت چیز دیگری است
بازداشت دبیرکل و جمعی از اعضای نهضت آزادی ایران
دبیرکل و چند تن از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران در حالی که برای شرکت در مراسم ختمی به شهر اصفهان سفر کرده بودند، بعد از ظهر روز جمعه در آن شهر بازداشت شدند.
به گزارش پایگاه اینترنتی «میزان خبر»، ابراهیم یزدی دبیرکل و مهندس هاشم صباغیان، دکتر غفار فرزدی احد رضایی از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران که برای شرکت در مراسم ختمی مربوط به یکی از اعضاء نهضت آزادی در شهر اصفهان به این شهر سفر کرده بودند، بعد از ظهر امروز به اتفاق دکتر سید علی اصغر غروی مسئول شاخه اصفهان این حزب دستگیر شدند.
دستگیری این اعضای بلند پایه نهضت آزادی ایران در پی آن رخ داد که تعدادی از اعضاء و علاقمندان نهضت آزادی پس از شرکت در مراسم ختمی در این شهر برای اقامه نماز گردهم آمده بودند. در این حادثه ماموران لباس شخصی بدون ارایه هیچگونه حکم قضایی و با استفاده از زور و ضرب و شتم وارد منزل شخصی محل اقامه نماز شده و دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل، مهندس هاشم صباغیان عضو شورای مرکزی، دکتر سیدعلی اصغر غروی، مسئول شاخه اصفهان، دکتر غفار فرزدی، مسئول شاخه آذربایجان، احد رضایی، مسئول شاخه زنجان نهضت آزادی ایران را به همراه تعدادی از حاضران از جمله مصلحی و ورپایی را دستگیر کردند.
ماموران لباس شخصی که بدون ارایه حکم قضایی وارد محل شده و خود را نیروهای امنیتی و اعضاء بسیج معرفی می نمودند با این بهانه که سید علی اصغر غروی در این محل بصورت غیر قانونی نماز جمعه اقامه نموده است، پس از بازداشت این چند تن نسبت به ارعاب و تهدید سایر حاضرین و فیلمبرداری و ثبت مشخصات آنها اقدام نموده و سپس محل حادثه را ترک کردند.
به گزارش پایگاه اینترنتی «میزان خبر»، ابراهیم یزدی دبیرکل و مهندس هاشم صباغیان، دکتر غفار فرزدی احد رضایی از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران که برای شرکت در مراسم ختمی مربوط به یکی از اعضاء نهضت آزادی در شهر اصفهان به این شهر سفر کرده بودند، بعد از ظهر امروز به اتفاق دکتر سید علی اصغر غروی مسئول شاخه اصفهان این حزب دستگیر شدند.
دستگیری این اعضای بلند پایه نهضت آزادی ایران در پی آن رخ داد که تعدادی از اعضاء و علاقمندان نهضت آزادی پس از شرکت در مراسم ختمی در این شهر برای اقامه نماز گردهم آمده بودند. در این حادثه ماموران لباس شخصی بدون ارایه هیچگونه حکم قضایی و با استفاده از زور و ضرب و شتم وارد منزل شخصی محل اقامه نماز شده و دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل، مهندس هاشم صباغیان عضو شورای مرکزی، دکتر سیدعلی اصغر غروی، مسئول شاخه اصفهان، دکتر غفار فرزدی، مسئول شاخه آذربایجان، احد رضایی، مسئول شاخه زنجان نهضت آزادی ایران را به همراه تعدادی از حاضران از جمله مصلحی و ورپایی را دستگیر کردند.
ماموران لباس شخصی که بدون ارایه حکم قضایی وارد محل شده و خود را نیروهای امنیتی و اعضاء بسیج معرفی می نمودند با این بهانه که سید علی اصغر غروی در این محل بصورت غیر قانونی نماز جمعه اقامه نموده است، پس از بازداشت این چند تن نسبت به ارعاب و تهدید سایر حاضرین و فیلمبرداری و ثبت مشخصات آنها اقدام نموده و سپس محل حادثه را ترک کردند.
۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سهشنبه
توبه کنید و تا دیر نشده به آوش ملت بازگردید...نامه زندانیان سیاسی رجایی شهر به دادستانی...
توبه کنید و تا دیر نشده به آغوش ملت بازگردید
نامه زندانیان سیاسی رجایی شهر به دادستانی
جرس: جمعی از زندانیان عقیدتی سیاسی زندان رجایی شهر با نگارش نامه ای به دادستانی تهران با اشاره به درخواستهای وی از زندانیان برای ابراز ندامت آورده اند: شما ما را نصیحت کردید، اجازه دهید ما نیز به شما و روسایتان انذار دهیم؛ ما به عنوان فرزندان مسلمان ایرانی که در اسارت شما هستیم و زنان و مردانی که در راه آزادی وطنمان از زندان و اعدام ترسی نداریم.به شما و تمام روسا و همکارانتان نصیحت می کنیم بیش از آنکه دیر شود به درگاه خدا توبه کنید، پست های فرمایشی و نمایشی را ترک کنید و به آغوش ملت بازگردید.
در حال حاضر تعدادی از زندانیان پس از انتخابات ریاست جمهوری سال پیش در زندان رجایی شهر بسر می برند. عیسی سحرخیز، مسعود باستانی، داوودسلیمانی، رسول بداغی، مهدی محمودیان، حشمت الله طبرزدی، رضا رفیعی فروشانی و منصور اسانلو از جمله این افراد است. امکانات رفاهی این زندان در حد بسیار پایینی است و از این زندان بعنوان تبعید گاه زندانیان سیاسی استفاده می شود. اخیرا مجید توکلی نیز به این زندان منتقل شده است.
متن کامل این نامه که در اختیار جرس قرار گرفت به شرح زیر است:
لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً عَلِيماً
جناب آقای دادستان
چندمین بار است که اعلام می کنید زندانیان سیاسی – مطبوعاتی برای آزادی یا مرخصی باید اظهار ندامت کنند! چنین عباراتی را در اکثر دیدارهای خود با زندانیان و نیز بصورت سر بسته و آشکار بیان داشته اید. اظهاراتی که غالبا جز سکوت و لبخند پاسخ دیگری نداشته است.
جناب آقای جعفری دولت آبادی
هر چه اندیشیدیم کمتر فهمیدیم که چرا باید اظهار ندامت کنیم و بابت چه چیزی؟
لطفا بفرمایید از چه اظهار ندامت کنیم؟
از به خاک و خون کشیده شدن مردان و زنان بی دفاع و بی پناه حق طلب در خیابانها توسط ماموران تا بن دندان مسلح؟،از عزادارکردن مادران و پدران سالخورده یا همسران و فرزندان سهرابها، کامرانها، نداها، روح الامینی ها و صدها جوان رعنای دیگر کشور عزیزمان؟ ویا از دفن شبانه شهدای ملت ایران در گورهای بی نام و نشان در قطعه 302 بهشت زهرا؟
جناب آقای دادستان
به راستی باید از چه چیز، کدام جنایت اظهار ندامت کنیم؟
از ضرب و جرح ها، هتاکی ها، فحاشی ها و تهدیدهای ناموسی ماموران نظامی و انتظامی و امنیتی نسبت به متهمان چشم و دست بسته؟، از جوانان آویخته از پا در شکنجه ها؟ و یا آنان که سرشان را در سینک توالت ها فرو می کردند تا اعتراف دروغین کنند؟
جناب آقای دولت آبادی از چه اظهار ندامت کنیم؟!!!
از دخالت ماموران اطلاعاتی و امنیتی و دادستانی در خصوصی ترین لایه های زندگی بازداشت شدگان بی پناه؟و یا از پیشنهادهای بی شرمانه ماموران نسبت به همسران و خواهرانمان؟
جناب آقای دادستان
می دانید از چه ندامتی صحبت می کنید؟ از چه چیزی اظهار ندامت کنیم؟
از شکنجه های جسمی، جنسی و روانی جوانان این مرز و بوم در بازداشت گاه های قانونی و غیر قانونی و پیدا و پنهان؟،از شکنجه گاه های کهریزک و بندهای 209، 2 الف و 240 تحت امر آمران و یا عاملان شما؟و یا شاید از جنازه های منجمد سردخانه امین زاده حرف می زنید و ندامت بابت هفته ها نگهداری جنازه های شهیدان هموطن در آنجا؟
جناب مدعی العموم، از چه اظهار ندامت کنیم؟
از برگزاری سناریوهای اعتراف گیری های اجباری؟ از نوشتن متن خیمه شب بازیهای دادگاه های نمایشی و فرمایشی؟
نکند باید از تمریناتی که متهمین پیش از تشکیل دادگاه ها در حضور مقامات دادستانی و قضات و بازجوها انجام می شد تا نمایشنامه ها واقعی تر جلوه کند اظهار ندامت کنیم؟
جناب آقای دادستان
به راستی می توانید پاسخ این پرسشها را دست کم به خانواده و فرزندان خود بگویید؟
اگر توانستید آنها را در برابر این جنایات و فجایع قانع کنید آنگاه از دیگران بخواهید اظهار ندامت کنند؟
جناب مدعی العموم!
این میزها که پشت آن نشسته اید و این صندلیها که شما و روسایتان بر آن تکیه زده اید، به قول حضرت امیر(ع) به هیچکس وفا نکرده است، که اگر کرده بود نوبت شما نمی رسید. به تاریخ نگاه کنید، از سرنوشت "تهرانی ها"، "ازغندی ها" ، "آرش ها" و ... درس بگیرید.دقت کنید که جلادان رژیم پهلوی به چه راهی رفتند، چه عاقبتی داشتند و الان کجا هستند.
جناب اقای جعفری دولت آبادی
شما ما را نصیحت کردید، اجازه دهید ما نیز به شما و روسایتان انذار دهیم؛ ما به عنوان فرزندان مسلمان ایرانی که در اسارت شما هستیم و زنان و مردانی که در راه آزادی وطنمان از زندان و اعدام ترسی نداریم.به شما و تمام روسا و همکارانتان نصیحت می کنیم بیش از آنکه دیر شود به درگاه خدا توبه کنید، پست های فرمایشی و نمایشی را ترک کنید و به آغوش ملت بازگردید.
بدانید که هنوز دیر نشده است و فرصت باقی است.
اطمینان داشته باشید ملت ایران چون گذشته فرزندان نادم خود را با آغوش باز خواهند پذیرفت.
و السلام علی من اتبع الهدی
جمعی از اسرای عقیدتی و سیاسی در بند زندان رجایی شهر
نامه زندانیان سیاسی رجایی شهر به دادستانی
جرس: جمعی از زندانیان عقیدتی سیاسی زندان رجایی شهر با نگارش نامه ای به دادستانی تهران با اشاره به درخواستهای وی از زندانیان برای ابراز ندامت آورده اند: شما ما را نصیحت کردید، اجازه دهید ما نیز به شما و روسایتان انذار دهیم؛ ما به عنوان فرزندان مسلمان ایرانی که در اسارت شما هستیم و زنان و مردانی که در راه آزادی وطنمان از زندان و اعدام ترسی نداریم.به شما و تمام روسا و همکارانتان نصیحت می کنیم بیش از آنکه دیر شود به درگاه خدا توبه کنید، پست های فرمایشی و نمایشی را ترک کنید و به آغوش ملت بازگردید.
در حال حاضر تعدادی از زندانیان پس از انتخابات ریاست جمهوری سال پیش در زندان رجایی شهر بسر می برند. عیسی سحرخیز، مسعود باستانی، داوودسلیمانی، رسول بداغی، مهدی محمودیان، حشمت الله طبرزدی، رضا رفیعی فروشانی و منصور اسانلو از جمله این افراد است. امکانات رفاهی این زندان در حد بسیار پایینی است و از این زندان بعنوان تبعید گاه زندانیان سیاسی استفاده می شود. اخیرا مجید توکلی نیز به این زندان منتقل شده است.
متن کامل این نامه که در اختیار جرس قرار گرفت به شرح زیر است:
لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً عَلِيماً
جناب آقای دادستان
چندمین بار است که اعلام می کنید زندانیان سیاسی – مطبوعاتی برای آزادی یا مرخصی باید اظهار ندامت کنند! چنین عباراتی را در اکثر دیدارهای خود با زندانیان و نیز بصورت سر بسته و آشکار بیان داشته اید. اظهاراتی که غالبا جز سکوت و لبخند پاسخ دیگری نداشته است.
جناب آقای جعفری دولت آبادی
هر چه اندیشیدیم کمتر فهمیدیم که چرا باید اظهار ندامت کنیم و بابت چه چیزی؟
لطفا بفرمایید از چه اظهار ندامت کنیم؟
از به خاک و خون کشیده شدن مردان و زنان بی دفاع و بی پناه حق طلب در خیابانها توسط ماموران تا بن دندان مسلح؟،از عزادارکردن مادران و پدران سالخورده یا همسران و فرزندان سهرابها، کامرانها، نداها، روح الامینی ها و صدها جوان رعنای دیگر کشور عزیزمان؟ ویا از دفن شبانه شهدای ملت ایران در گورهای بی نام و نشان در قطعه 302 بهشت زهرا؟
جناب آقای دادستان
به راستی باید از چه چیز، کدام جنایت اظهار ندامت کنیم؟
از ضرب و جرح ها، هتاکی ها، فحاشی ها و تهدیدهای ناموسی ماموران نظامی و انتظامی و امنیتی نسبت به متهمان چشم و دست بسته؟، از جوانان آویخته از پا در شکنجه ها؟ و یا آنان که سرشان را در سینک توالت ها فرو می کردند تا اعتراف دروغین کنند؟
جناب آقای دولت آبادی از چه اظهار ندامت کنیم؟!!!
از دخالت ماموران اطلاعاتی و امنیتی و دادستانی در خصوصی ترین لایه های زندگی بازداشت شدگان بی پناه؟و یا از پیشنهادهای بی شرمانه ماموران نسبت به همسران و خواهرانمان؟
جناب آقای دادستان
می دانید از چه ندامتی صحبت می کنید؟ از چه چیزی اظهار ندامت کنیم؟
از شکنجه های جسمی، جنسی و روانی جوانان این مرز و بوم در بازداشت گاه های قانونی و غیر قانونی و پیدا و پنهان؟،از شکنجه گاه های کهریزک و بندهای 209، 2 الف و 240 تحت امر آمران و یا عاملان شما؟و یا شاید از جنازه های منجمد سردخانه امین زاده حرف می زنید و ندامت بابت هفته ها نگهداری جنازه های شهیدان هموطن در آنجا؟
جناب مدعی العموم، از چه اظهار ندامت کنیم؟
از برگزاری سناریوهای اعتراف گیری های اجباری؟ از نوشتن متن خیمه شب بازیهای دادگاه های نمایشی و فرمایشی؟
نکند باید از تمریناتی که متهمین پیش از تشکیل دادگاه ها در حضور مقامات دادستانی و قضات و بازجوها انجام می شد تا نمایشنامه ها واقعی تر جلوه کند اظهار ندامت کنیم؟
جناب آقای دادستان
به راستی می توانید پاسخ این پرسشها را دست کم به خانواده و فرزندان خود بگویید؟
اگر توانستید آنها را در برابر این جنایات و فجایع قانع کنید آنگاه از دیگران بخواهید اظهار ندامت کنند؟
جناب مدعی العموم!
این میزها که پشت آن نشسته اید و این صندلیها که شما و روسایتان بر آن تکیه زده اید، به قول حضرت امیر(ع) به هیچکس وفا نکرده است، که اگر کرده بود نوبت شما نمی رسید. به تاریخ نگاه کنید، از سرنوشت "تهرانی ها"، "ازغندی ها" ، "آرش ها" و ... درس بگیرید.دقت کنید که جلادان رژیم پهلوی به چه راهی رفتند، چه عاقبتی داشتند و الان کجا هستند.
جناب اقای جعفری دولت آبادی
شما ما را نصیحت کردید، اجازه دهید ما نیز به شما و روسایتان انذار دهیم؛ ما به عنوان فرزندان مسلمان ایرانی که در اسارت شما هستیم و زنان و مردانی که در راه آزادی وطنمان از زندان و اعدام ترسی نداریم.به شما و تمام روسا و همکارانتان نصیحت می کنیم بیش از آنکه دیر شود به درگاه خدا توبه کنید، پست های فرمایشی و نمایشی را ترک کنید و به آغوش ملت بازگردید.
بدانید که هنوز دیر نشده است و فرصت باقی است.
اطمینان داشته باشید ملت ایران چون گذشته فرزندان نادم خود را با آغوش باز خواهند پذیرفت.
و السلام علی من اتبع الهدی
جمعی از اسرای عقیدتی و سیاسی در بند زندان رجایی شهر
۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه
پیام رئیس جمهور منتخب مردم ایران به مبارزان در بند
به گزارش کلمه، متن این پیام به شرح زیر است:
باسمه تعالی
آزاد مردان زندانی! همه آزادی خواهان و حق طلبان پیام شمارا شنیدند و استواری شما را بر سر مطالبات انسانی و مشروع مشاهده کردند.
درود بر شما! ایستادگی شما گواه بر آن است که می توان بدن ها را به محبس کشید، اما نمی توان بر جان آن ها چیره شد.
عزیزان ملت و پیشتازان جنبش سبز! اکنون که پیام شما و خانواده های مبارزتان در سطح جهان و داخل کشور منتشر شده است، مردم نگران سلامتی شما به عنوان سرمایه های سبز کشورند. ما ازهمه شما درخواست می کنیم اعتصاب غذای خود را پایان دهید از مسوولان زندانها نیز می خواهیم که حقوق همه زندانیان را بر اساس همان قوانین و آئین نامه های ناقصی که وجود دارد، محترم شمارند و بیش از این آبرو و حیثیت کشوررا در پیش ملت های جهان در معرض حراج نگذارند.
میرحسین موسوی
باسمه تعالی
آزاد مردان زندانی! همه آزادی خواهان و حق طلبان پیام شمارا شنیدند و استواری شما را بر سر مطالبات انسانی و مشروع مشاهده کردند.
درود بر شما! ایستادگی شما گواه بر آن است که می توان بدن ها را به محبس کشید، اما نمی توان بر جان آن ها چیره شد.
عزیزان ملت و پیشتازان جنبش سبز! اکنون که پیام شما و خانواده های مبارزتان در سطح جهان و داخل کشور منتشر شده است، مردم نگران سلامتی شما به عنوان سرمایه های سبز کشورند. ما ازهمه شما درخواست می کنیم اعتصاب غذای خود را پایان دهید از مسوولان زندانها نیز می خواهیم که حقوق همه زندانیان را بر اساس همان قوانین و آئین نامه های ناقصی که وجود دارد، محترم شمارند و بیش از این آبرو و حیثیت کشوررا در پیش ملت های جهان در معرض حراج نگذارند.
میرحسین موسوی
دوسازمان حقوق بشری بین المللی، خواستار آزادی فوری هفده زندانی سياسی اوین شدند
‘دوسازمان حقوق بشری بین المللی، خواستار آزادی فوری هفده زندانی سياسی اوین شدند
جـــرس: در دوازدهمین روز اعتصاب غذای هفده تن از زندانیان سیاسی زندان اوین، دو سازمان حقوق بشری تحت عنوان «فدراسيون بين المللی حقوق بشر» و «سازمان جهانی ضد شکنجه»، با صدور بیانیه ای مشترک، ضمن هشدار به مقامات جمهوری اسلامی برای رعایت قوانين بين المللی و تضمين سلامت و يکپارچگی جسمی و روانی اين زندانيان، خواستار آزادی آنان شدند.
هفده زندانی سياسی بند ٣۵۰ زندان اوین بنامهای زندانیان سیاسی، علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تجکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، بابک بردبار عکاس خبری، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، غلامحسین عرشی، محمد حسین سهرابی راد همچنین پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا، از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که از دوازده روز گذشته در اعتصاب غذا به سر می برند.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، فدراسيون بين المللی حقوق بشر و سازمان جهانی ضد شکنجه، در بیانیه مشترک خود ضمن شرح وضعیت وخیم جسمانی اعتصابیون، از مقامات ايرانی خواستار آزادی فوری و بدون قيد و شرط اين زندانيان، که در شرايط بد جسمی هستند و همچنين ساير فعالان و مدافعان حقوق بشری شدند که پس ازاعتراضات به نتایج انتخابات سال گذشته، "بطور ناعادلانه" بازداشت شده اند.
فدراسيون بين المللی حقوق بشر و سازمان جهانی ضد شکنجه همچنين يادآوری می کنند که ايران طبق قوانين بين المللی حقوق بشر بويژه ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی که از امضا کنندگان آن است، موظف است که سلامت و يکپارچگی جسمی و روانی افرادی را که آزادی آن ها را سلب کرده است، بطور موثر تضمين کند.
علاوه بر همه اين ها، مقامات ايرانی در رعايت اعلاميه جهانی حقوق بشر و ساير اسناد بين المللی حقوق بشر که جمهوری اسلامی ايران ان ها را امضا کرده است، بايد به سرکوب خشونت بار و نقض شديد حقوق بشر عليه معترضين به انتخابات را پايان دهد.
جـــرس: در دوازدهمین روز اعتصاب غذای هفده تن از زندانیان سیاسی زندان اوین، دو سازمان حقوق بشری تحت عنوان «فدراسيون بين المللی حقوق بشر» و «سازمان جهانی ضد شکنجه»، با صدور بیانیه ای مشترک، ضمن هشدار به مقامات جمهوری اسلامی برای رعایت قوانين بين المللی و تضمين سلامت و يکپارچگی جسمی و روانی اين زندانيان، خواستار آزادی آنان شدند.
هفده زندانی سياسی بند ٣۵۰ زندان اوین بنامهای زندانیان سیاسی، علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تجکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، بابک بردبار عکاس خبری، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، غلامحسین عرشی، محمد حسین سهرابی راد همچنین پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا، از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که از دوازده روز گذشته در اعتصاب غذا به سر می برند.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، فدراسيون بين المللی حقوق بشر و سازمان جهانی ضد شکنجه، در بیانیه مشترک خود ضمن شرح وضعیت وخیم جسمانی اعتصابیون، از مقامات ايرانی خواستار آزادی فوری و بدون قيد و شرط اين زندانيان، که در شرايط بد جسمی هستند و همچنين ساير فعالان و مدافعان حقوق بشری شدند که پس ازاعتراضات به نتایج انتخابات سال گذشته، "بطور ناعادلانه" بازداشت شده اند.
فدراسيون بين المللی حقوق بشر و سازمان جهانی ضد شکنجه همچنين يادآوری می کنند که ايران طبق قوانين بين المللی حقوق بشر بويژه ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی که از امضا کنندگان آن است، موظف است که سلامت و يکپارچگی جسمی و روانی افرادی را که آزادی آن ها را سلب کرده است، بطور موثر تضمين کند.
علاوه بر همه اين ها، مقامات ايرانی در رعايت اعلاميه جهانی حقوق بشر و ساير اسناد بين المللی حقوق بشر که جمهوری اسلامی ايران ان ها را امضا کرده است، بايد به سرکوب خشونت بار و نقض شديد حقوق بشر عليه معترضين به انتخابات را پايان دهد.
۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه
انتقال فاطمه ضیایی، شبنم و فرزاد مددزاده به زندان رجایی شهر
به گزارش رهانا، شبنم مددزاده، نایب رئیس شورای تهران دفتر تحکیم وحدت و دبیر سیاسی انجمن دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران، که دوم اسفند ماه ۱۳۸۷ به همراه برادرش فرزاد مددزاده بازداشت شده است، از بند زنان زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
مددزاده و بردارش در تاریخ ۲۰ بهمن ۸۸ به اتهام "محاربه" و "اقدام علیه امنیت ملی" به پنج سال زندان با تبعید به زندان رجاییشهر محکوم شده بودند که این حکم در دادگاه تجدید نظر نیز تایید شده بود و انتقال آنها به زندان رجاییشهر در پی اجرا کردن حکم تبعید آنها صورت گرفته است.
شبنم مددزاده، پس از بازداشت به بند ۲۰۹ منتقل شد و به مدت سه ماه در سلول انفرادی به سر برد و پس از هفت ماه بازداشت در بند ۲۰۹ به قرنطینه متادون و بند عمومی زنان انتقال یافت.
فاطمه ضیایی نیز از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات است که به دو سال زندان محکوم شده است و به همراه شبنم و فرزاد مددزاده به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده است.
وی به اتهام "همکاری با سازمانهای مخالف نظام جمهوری اسلامی" بازداشت شده است.
مددزاده و بردارش در تاریخ ۲۰ بهمن ۸۸ به اتهام "محاربه" و "اقدام علیه امنیت ملی" به پنج سال زندان با تبعید به زندان رجاییشهر محکوم شده بودند که این حکم در دادگاه تجدید نظر نیز تایید شده بود و انتقال آنها به زندان رجاییشهر در پی اجرا کردن حکم تبعید آنها صورت گرفته است.
شبنم مددزاده، پس از بازداشت به بند ۲۰۹ منتقل شد و به مدت سه ماه در سلول انفرادی به سر برد و پس از هفت ماه بازداشت در بند ۲۰۹ به قرنطینه متادون و بند عمومی زنان انتقال یافت.
فاطمه ضیایی نیز از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات است که به دو سال زندان محکوم شده است و به همراه شبنم و فرزاد مددزاده به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده است.
وی به اتهام "همکاری با سازمانهای مخالف نظام جمهوری اسلامی" بازداشت شده است.
قاضی مقیسه خطاب به رحیم همتی: باید شما را در ملاء عام شلاق زد, شما همه ضد دین هستید
قاضی مقیسه خطاب به رحیم همتی: بايد شما را در ملاء عام شلاق زد، شما همه ضد دين هستید
جرس: دادگاه رحيم همتي از فعالان ملي مذهبي که در حوادث پس از انتخابات طي دو مرحله بازداشت، هشتاد و هفت روز در بندهاي مختلف اوين از جمله بند دو الف در زندان به سر برد، برگزار شد.
بنا به گزارش رسیده به جرس، وی روز 26 اسفند ماه با قید وثیقه از زندان آزاد و زمان دادگاه وی برای 9 مرداد تعیین شد و از آن زمان تا کنون چندین بار از سوي افراد ناشناس مورد تهديد تلفني قرار گرفت.
دادگاه همتی امروز برای رسیدگی به اتهامات وی از جمله حضور در تجمعات غير قانوني به قصد بر هم زدن نظم عمومي، دعوت از مردم به شرکت در این تجمعات، عضويت در جنبش مسلمانان مبارز، ايجاد وبلاگ شخصي به نام "چگونه ايران را بسازيم" و تحليل و بررسي قتل هاي زنجيره اي در آن و خطاب کردن نظام اسلامي به نام نظامي ديکتاتور برگزار شد.
بر اساس این گزارش، قاضي مقيسه در دادگاه خطاب به وی گفته است: "بايد شما را در ملاء عام شلاق زد، شما همه ضد دين هستيد، از اسرائيل و آمريکا خط مي گيريد."
بنا بر این گزارش، قاضی مقيسه اجازه صحبت و دفاع را به سختی و برای لحظات کوتاهی به وی داده است.
همتی در جلسه دادگاه گفت: در تجمعات 25 و 27 خرداد شرکت کرده ام زيرا که اين تجمعات را قانوني مي دانستم. در هيچ فعاليت غير قانوني شرکت نکرده ام و جنبش مسلمانان مبارز نيز اگر يک گروه غير قانوني است پس چرا در طول حيات انقلاب اسلامي در هيچ دادگاهي محکوم نشده و ثانيا من حامي انديشه هاي دکتر حبيب الله پيمان هستم.
وی در مورد قتل هاي زنجيره اي نيز عنوان کرد: اين حوادثي بوده که در اين نظام اتفاق افتاد و شکل گرفته و من هم از منابعي که در اين نظام منتشر شده استفاده کرده و آن را مورد بررسي قرار داده ام.
گفتنی است تا ده روز آينده حکم اين فعال ملي مذهبي به وی ابلاغ خواهد شد.
جرس: دادگاه رحيم همتي از فعالان ملي مذهبي که در حوادث پس از انتخابات طي دو مرحله بازداشت، هشتاد و هفت روز در بندهاي مختلف اوين از جمله بند دو الف در زندان به سر برد، برگزار شد.
بنا به گزارش رسیده به جرس، وی روز 26 اسفند ماه با قید وثیقه از زندان آزاد و زمان دادگاه وی برای 9 مرداد تعیین شد و از آن زمان تا کنون چندین بار از سوي افراد ناشناس مورد تهديد تلفني قرار گرفت.
دادگاه همتی امروز برای رسیدگی به اتهامات وی از جمله حضور در تجمعات غير قانوني به قصد بر هم زدن نظم عمومي، دعوت از مردم به شرکت در این تجمعات، عضويت در جنبش مسلمانان مبارز، ايجاد وبلاگ شخصي به نام "چگونه ايران را بسازيم" و تحليل و بررسي قتل هاي زنجيره اي در آن و خطاب کردن نظام اسلامي به نام نظامي ديکتاتور برگزار شد.
بر اساس این گزارش، قاضي مقيسه در دادگاه خطاب به وی گفته است: "بايد شما را در ملاء عام شلاق زد، شما همه ضد دين هستيد، از اسرائيل و آمريکا خط مي گيريد."
بنا بر این گزارش، قاضی مقيسه اجازه صحبت و دفاع را به سختی و برای لحظات کوتاهی به وی داده است.
همتی در جلسه دادگاه گفت: در تجمعات 25 و 27 خرداد شرکت کرده ام زيرا که اين تجمعات را قانوني مي دانستم. در هيچ فعاليت غير قانوني شرکت نکرده ام و جنبش مسلمانان مبارز نيز اگر يک گروه غير قانوني است پس چرا در طول حيات انقلاب اسلامي در هيچ دادگاهي محکوم نشده و ثانيا من حامي انديشه هاي دکتر حبيب الله پيمان هستم.
وی در مورد قتل هاي زنجيره اي نيز عنوان کرد: اين حوادثي بوده که در اين نظام اتفاق افتاد و شکل گرفته و من هم از منابعي که در اين نظام منتشر شده استفاده کرده و آن را مورد بررسي قرار داده ام.
گفتنی است تا ده روز آينده حکم اين فعال ملي مذهبي به وی ابلاغ خواهد شد.
ابراز نگرانی مادر علی ملیحی نسبت به حال فرزندش
فاطمه افتخاری روزبهانی" مادر "علی ملیحی" از اعضای سازمان دانش آموختگان ایران که در انفرادی و اعتصاب غذا به سر می برد، به شدت نسبت به وضعیت سلامتی فرزندش ابراز نگرانی کرد.
خانم روزبهانی در گفتگویی با ادوارنیوز، با اشاره به اخبار منتشره در خصوص انتقال فرزندش به بهداری اوین در پی ضعف عمومی بر اثر اعتصاب غذا "بی اطلاع محض از سلامت جسمی فرزندش" را شرایطی غیرقابل تحمل و دردناک توصیف کرد.
مادر علی ملیحی گفت: "قریب به شش ماه است که فرزندم بنا به فعالیت های مطبوعاتی اش در زندان و حبس بوده است و اخیرا هم دادگاه انقلاب حکم چهار سال حبس او را صادر کرده است من گرچه به این قضایا اعتراض دارم و فکر می کنم که علی بی گناه است اما می خواهم به مسئولان قوه قضاییه و زندان اوین بگویم روزی که برای بازداشت علی آمدند گرچه دیگر فرزندم بر اثر برخوردهای نامناسب آسیب دید اما آنها علی را صحیح و سالم با خود بردند". وی ادامه داد: "حالا به عنوان یک مادر از آنها می خواهم که حداقل مراقب سلامتی و جان علی باشند و او را سالم به ما تحویل دهند".
خانم روزبهانی همچنین گفت: "به هیچ وجه متوجه نمی شوم چرا فرزند من که در حال طی دوران محکومیت خود است و پرونده اش در مرحله تجدید نظر است را باز به سلول انفرادی برده اند، آیا از نظر مسئولان حبس مجازاتی کافی برای فرزندان ما نیست و حتما باید در شرایطی به این سختی دوران حبس خود را بگذرانند؟"
وی افزود:" معتقدم فرزندم به جز انگیزه اصلاح امور کشور و جامعه هیچ نیت دیگری نداشته است و به مسئولان می گویم که او یک خلافکار، دزد و یا قاتل نیست که این چنین با او و خانواده اش رفتار می کنند. این مصائب و رنج ها حق خانواده ای فرهنگی که یک عمر برای این جامعه زحمت کشیده اند نیست آیا حق نداریم بدانیم فرزندمان سالم است یا نه؟ آیا حق نداریم بدانیم فرزندمان از فرط گرسنگی به زیر سرم رفته و در بیمارستان بستری شده است؟".
مادر علی ملیحی در پایان "اطلاع فوری از وضعیت سلامتی فرزندش" و همچنین "ملاقات با دادستان تهران و مداخله وی برای بازگشت شرایط زندانیان به وضع سابق را" مهمترین خواسته خود از مسئولان مربوطه عنوان کرد.
خانم روزبهانی در گفتگویی با ادوارنیوز، با اشاره به اخبار منتشره در خصوص انتقال فرزندش به بهداری اوین در پی ضعف عمومی بر اثر اعتصاب غذا "بی اطلاع محض از سلامت جسمی فرزندش" را شرایطی غیرقابل تحمل و دردناک توصیف کرد.
مادر علی ملیحی گفت: "قریب به شش ماه است که فرزندم بنا به فعالیت های مطبوعاتی اش در زندان و حبس بوده است و اخیرا هم دادگاه انقلاب حکم چهار سال حبس او را صادر کرده است من گرچه به این قضایا اعتراض دارم و فکر می کنم که علی بی گناه است اما می خواهم به مسئولان قوه قضاییه و زندان اوین بگویم روزی که برای بازداشت علی آمدند گرچه دیگر فرزندم بر اثر برخوردهای نامناسب آسیب دید اما آنها علی را صحیح و سالم با خود بردند". وی ادامه داد: "حالا به عنوان یک مادر از آنها می خواهم که حداقل مراقب سلامتی و جان علی باشند و او را سالم به ما تحویل دهند".
خانم روزبهانی همچنین گفت: "به هیچ وجه متوجه نمی شوم چرا فرزند من که در حال طی دوران محکومیت خود است و پرونده اش در مرحله تجدید نظر است را باز به سلول انفرادی برده اند، آیا از نظر مسئولان حبس مجازاتی کافی برای فرزندان ما نیست و حتما باید در شرایطی به این سختی دوران حبس خود را بگذرانند؟"
وی افزود:" معتقدم فرزندم به جز انگیزه اصلاح امور کشور و جامعه هیچ نیت دیگری نداشته است و به مسئولان می گویم که او یک خلافکار، دزد و یا قاتل نیست که این چنین با او و خانواده اش رفتار می کنند. این مصائب و رنج ها حق خانواده ای فرهنگی که یک عمر برای این جامعه زحمت کشیده اند نیست آیا حق نداریم بدانیم فرزندمان سالم است یا نه؟ آیا حق نداریم بدانیم فرزندمان از فرط گرسنگی به زیر سرم رفته و در بیمارستان بستری شده است؟".
مادر علی ملیحی در پایان "اطلاع فوری از وضعیت سلامتی فرزندش" و همچنین "ملاقات با دادستان تهران و مداخله وی برای بازگشت شرایط زندانیان به وضع سابق را" مهمترین خواسته خود از مسئولان مربوطه عنوان کرد.
تهدید و اخراج دانشجویان دانشگاه علم و صنعت
به دنبال شرکت جمع کثیری از دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت در مراسم اولین سالگرد شهادت مهندس کیانوش آسا در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ کمیته ی انضباطی این دانشگاه پس از احضار بیش از ۳۰ نفر از این دانشجویان اخیراً برای ۱۸ نفر از آن ها جمعاً حداقل ۲۵ ترم محرومیت از تحصیل صادر کرده است و مابقی دانشجویان هم تهدید شده اند تا اطلاعات پرونده ی خود را مخفی نگه دارند. همچنین جمعی از دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت در روزهای گذشته به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار شده و به دنبال شرکت در تجمع دانشجویی ۱۱ خرداد، مورد بازجویی قرار گرفتند.
بنابر گزارش ارسالی به دانشجونیوز، پیش از این مسئولان کمیته ی انضباطی دانشگاه علم و صنعت با همکاری کامل نیروهای حراست دانشگاه با تماس با منزل این دانشجویان به تهدید آن ها و خانواده هایشان پرداخته بودند و آن ها در ایام امتحانات پایان ترم از اسکان در خوابگاه و تا پایان دوران تحصیل از تسهیلات رفاهی محروم کرده بودند.
پس از برگزاری باشکوه مراسم سالگرد شهید کیانوش آسا با حضور بیش از ۵۰۰ نفر از دانشجویان سبز و با وجود تمهیدات امنیتی بسیار گسترده و حضور پرتعداد نیروهای لباس شخصی که اقدام به فیلم برداری از دانشجویان می کردند - به طوری که تقریبا به ازای هر نفر یک فیلم بردار حضور داشت - و شکست پروژۀ سرکوب این تجمع و عدم شکل گیری آن توسط مسئولان دانشگاه علم و صنعت، در اقدامی تلافی جویانه کمیتۀ انضباطی دانشگاه با همکاری کامل مأمورین حراست و حفاظت فیزیکی دانشگاه و همچنین بسیج دانشجویی اقدام به احضار حداقل ۳۱ نفر از دانشجویان (۱۵ دختر و ۱۶ پسر) در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ کرد. جالب توجه است که جلسۀ تفهیم اتهام این دانشجویان همگی به صورت جمعی و در جلساتی با حضور دبیر کمیتۀ انضباطی و گروه های ۱۰ نفری دانشجویان برگزار گردیده و به دانشجویان اجازه ی دفاع از خود به صورت شفاهی داده نشده بود و در این جلسه آقای محمدی فقط به سخنرانی و نصیحت و تهدید دانشجویان پرداخته بودند.
اخیراً برای این دانشجویان احکام انضباطی سنگینی صادر شده که طی این روند، هر یک از آن ها به ۱ یا ۲ ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده اند و طی آمار دقیق و مشخص برای حداقل ۱۸ نفر از این تعداد حدود ۲۵ ترم محرومیت از تحصیل صادر شده است. شایان توجه است قطعا تعداد افراد احضار شده و نیز میزان احکام صادر شده برای این گروه از دانشجویان، بیشتر از مقدار ذکر شده است و تعطیلات تابستانی و عدم دسترسی به تمامی دانشجویان (حربه ای که مسئولان دانشگاه علم و صنعت همواره برای صدور احکام انضباطی در پیش گرفته اند) و نیز تهدید دانشجویان برای عدم اطلاع رسانی بابت وضعیت پرونده ی انضباطی شان باعث شده تنها آمار این تعداد از دانشجویان مشخص گردد.
در ضمن مأمورین وزارت اطلاعات نیز در روزهای گذشته اقدام به احضار جمعی از دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت شرکت کننده در مراسم سالگرد شهادت مهندس کیانوش آسا، کرده و طی جلسات چند ساعته از آن ها پیرامون این مراسم بازجویی کرده بودند.
بنابر گزارش ارسالی به دانشجونیوز، پیش از این مسئولان کمیته ی انضباطی دانشگاه علم و صنعت با همکاری کامل نیروهای حراست دانشگاه با تماس با منزل این دانشجویان به تهدید آن ها و خانواده هایشان پرداخته بودند و آن ها در ایام امتحانات پایان ترم از اسکان در خوابگاه و تا پایان دوران تحصیل از تسهیلات رفاهی محروم کرده بودند.
پس از برگزاری باشکوه مراسم سالگرد شهید کیانوش آسا با حضور بیش از ۵۰۰ نفر از دانشجویان سبز و با وجود تمهیدات امنیتی بسیار گسترده و حضور پرتعداد نیروهای لباس شخصی که اقدام به فیلم برداری از دانشجویان می کردند - به طوری که تقریبا به ازای هر نفر یک فیلم بردار حضور داشت - و شکست پروژۀ سرکوب این تجمع و عدم شکل گیری آن توسط مسئولان دانشگاه علم و صنعت، در اقدامی تلافی جویانه کمیتۀ انضباطی دانشگاه با همکاری کامل مأمورین حراست و حفاظت فیزیکی دانشگاه و همچنین بسیج دانشجویی اقدام به احضار حداقل ۳۱ نفر از دانشجویان (۱۵ دختر و ۱۶ پسر) در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ کرد. جالب توجه است که جلسۀ تفهیم اتهام این دانشجویان همگی به صورت جمعی و در جلساتی با حضور دبیر کمیتۀ انضباطی و گروه های ۱۰ نفری دانشجویان برگزار گردیده و به دانشجویان اجازه ی دفاع از خود به صورت شفاهی داده نشده بود و در این جلسه آقای محمدی فقط به سخنرانی و نصیحت و تهدید دانشجویان پرداخته بودند.
اخیراً برای این دانشجویان احکام انضباطی سنگینی صادر شده که طی این روند، هر یک از آن ها به ۱ یا ۲ ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده اند و طی آمار دقیق و مشخص برای حداقل ۱۸ نفر از این تعداد حدود ۲۵ ترم محرومیت از تحصیل صادر شده است. شایان توجه است قطعا تعداد افراد احضار شده و نیز میزان احکام صادر شده برای این گروه از دانشجویان، بیشتر از مقدار ذکر شده است و تعطیلات تابستانی و عدم دسترسی به تمامی دانشجویان (حربه ای که مسئولان دانشگاه علم و صنعت همواره برای صدور احکام انضباطی در پیش گرفته اند) و نیز تهدید دانشجویان برای عدم اطلاع رسانی بابت وضعیت پرونده ی انضباطی شان باعث شده تنها آمار این تعداد از دانشجویان مشخص گردد.
در ضمن مأمورین وزارت اطلاعات نیز در روزهای گذشته اقدام به احضار جمعی از دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت شرکت کننده در مراسم سالگرد شهادت مهندس کیانوش آسا، کرده و طی جلسات چند ساعته از آن ها پیرامون این مراسم بازجویی کرده بودند.
۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه
بیانیه هواداران در محکومیت وضعیت زندان ها و حکم های غیر قانونی
به نام خدا
مردم آگاه ايران
همان گونه که آگاهيد وضعيت يکسال گذشته ميهن مان در دوره يکصد سال اخير بي سابقه بوده است, و اگر هم بوده مسبب آن کساني بوده اند که شعاري مبني بر اين که نماينده بلامنازع خدا هستند و يا اينکه همه اموراتشان بر مبناي تفکرات توحيدي است در اعمالشان مشاهده نشده است. اما درد ما از آن هست که شاهد وقايع در حاکميتي هستيم که همه اصول و قوانين اش را برگرفته از بينش توحيدي مي داند و تا جايي که حتي دخالت در نوع ÷وشش و رفتار مردم را نيز جايز دانسته و حق دخالت را براي خود محفوظ مي داند. فزون تر از آن وضعيتي است که براي فعالان جنبش هاي مختلف در زندان هاي کشور به وجود آمده است . زندان هاي کشور مملو از ميهن دوستاني است که تمام درد و غم شان فقط و فقط سربلندي و ÷يشرفت کشور است. عدم ÷اي بندي به قانون توسط مدعيان اجراي قانون در باره آنها و خانواده شان, شکنجه و بي احترامي و هتک حرمت به فعالان جنبش هاي اجتماعي در داخل زندان ها, همه و همه دردهاي امروز جامعه ما هستند. آري اين فجايع در کشوري رخ مي دهد که روي ÷رچم آن نام الله درج گرديده به خاطر آنکه ميخواست نمايانگر اسلام و انسانيت و مدارا و مردم دوستي و ÷اي بندي به اصول خدا÷رستي و تعهد به مباني اخلاقي در سرلوحه حکومت داري اش باشد.
مردم آگاه ايران
همان گونه که مطلعيد قوه قضاييه در هر کشوري به عنوان تنها مرجع شناخته شده براي احقاق حقوق تضيع شده مردم است, حاکميتي که مبناي قضاوتش را بينش توحيدي مي داند فرزندان ملت را به حبس هاي طولاني محکوم مي کند. آن هم به چه دليلي ! آري به دليل دفاع از حقوق همنوعان خويش و دفاع از حاکميت خود بر سرنوشت خويش. ولي مي بينيم که مسببان و عاملان جنايت هاي سال اخير, کساني که بايد در دادگاه ها محاکمه و به مردم معرفي شوند ترفيع درجه و مقام مي گيرند و شاهديم که قضاوت در دادگاه ها نه از روي استقلال قوه بلکه از روي وابستگي جناحي صورت مي گيرد. مطمئنا هيچ وجدان بيدار و آگاهي نمي تواند به سادگي چشم خود را بر روي اين فجايع ببندد و از ياد ببرد. به طور يقين بار اصلي بر دوش کساني است که نسبت به ارزش هاي توحيدي تعهد دارند و احساس مسئوليت مي کنند. آري مراجع تقليد, روحانيون و طلبه هاي جواني که به ارزش هاي والاي انساني واقف اند نبايد در مقابل بي قانوني ها سکوت کنند که اين سکوت نشانه تائيدي باشد بر ظلم هايي که بر مردم روا مي شود آيا نبايد به رسالت تاريخي خود همان دفاع از مظلوم در مقابل ظالم ب÷ردازند که در طول تاريخ همواره نمود داشته است. مادران داغديده , ÷دران دل سوخته , همسران تنها مانده و فرزندان بي ÷ناه اين ميهن مان منتظر شنيدن صداي حامياني هستند که در طول قرون متمادي همواره به عنوان نماد مبارزه بر عليه استبداد و ديکتاتوري بوده است.
ما هواداران جنبش مسلمانان مبارز ضمن محکوم نمودن تمام مسائل ضد انساني که در زندان ها و بازداشت گاه هاي سراسر کشور بر عليه مردم ايران وارد مي شود خطابه اي براي کسي که مدعي نماينده 24 ميليون نفر است و شعار عدالت خواهي اش گوش فلک را در نورديده اين است, آيا فجايع يک سال گذشته را نديده و نشنيده ايد؟آقاي عدالت خواه و عدالت محور آيا اين دو کلمه را در جامعه مان عمل نموده ايد؟ اگر ÷اسخي داريد و اگر کاري انجام داد ه ايد بگوئيد تا ملت بدانند که راست مي گوئيد! ما هواداران در ÷ايان خواستار مشخص شدن وضعيت برادر مبارزمان عبدالرضا تاجيک و هدي صابر هستيم و بار ديگر از محاکم قضايي مي خواهيم که به رسالت انساني خود که همان اجراي عدل و قسط است ب÷ردازد و در مقابل انحصار طلبان ايستادگي نمايد باشد که با اعمال صحيح خود در آينده مورد عفو مردم ايران قرار بگيرند.
هواداران جنبش مسلمانان مبارز
چهارم امردادهزارو سيصد و هشتاد و نه
مردم آگاه ايران
همان گونه که آگاهيد وضعيت يکسال گذشته ميهن مان در دوره يکصد سال اخير بي سابقه بوده است, و اگر هم بوده مسبب آن کساني بوده اند که شعاري مبني بر اين که نماينده بلامنازع خدا هستند و يا اينکه همه اموراتشان بر مبناي تفکرات توحيدي است در اعمالشان مشاهده نشده است. اما درد ما از آن هست که شاهد وقايع در حاکميتي هستيم که همه اصول و قوانين اش را برگرفته از بينش توحيدي مي داند و تا جايي که حتي دخالت در نوع ÷وشش و رفتار مردم را نيز جايز دانسته و حق دخالت را براي خود محفوظ مي داند. فزون تر از آن وضعيتي است که براي فعالان جنبش هاي مختلف در زندان هاي کشور به وجود آمده است . زندان هاي کشور مملو از ميهن دوستاني است که تمام درد و غم شان فقط و فقط سربلندي و ÷يشرفت کشور است. عدم ÷اي بندي به قانون توسط مدعيان اجراي قانون در باره آنها و خانواده شان, شکنجه و بي احترامي و هتک حرمت به فعالان جنبش هاي اجتماعي در داخل زندان ها, همه و همه دردهاي امروز جامعه ما هستند. آري اين فجايع در کشوري رخ مي دهد که روي ÷رچم آن نام الله درج گرديده به خاطر آنکه ميخواست نمايانگر اسلام و انسانيت و مدارا و مردم دوستي و ÷اي بندي به اصول خدا÷رستي و تعهد به مباني اخلاقي در سرلوحه حکومت داري اش باشد.
مردم آگاه ايران
همان گونه که مطلعيد قوه قضاييه در هر کشوري به عنوان تنها مرجع شناخته شده براي احقاق حقوق تضيع شده مردم است, حاکميتي که مبناي قضاوتش را بينش توحيدي مي داند فرزندان ملت را به حبس هاي طولاني محکوم مي کند. آن هم به چه دليلي ! آري به دليل دفاع از حقوق همنوعان خويش و دفاع از حاکميت خود بر سرنوشت خويش. ولي مي بينيم که مسببان و عاملان جنايت هاي سال اخير, کساني که بايد در دادگاه ها محاکمه و به مردم معرفي شوند ترفيع درجه و مقام مي گيرند و شاهديم که قضاوت در دادگاه ها نه از روي استقلال قوه بلکه از روي وابستگي جناحي صورت مي گيرد. مطمئنا هيچ وجدان بيدار و آگاهي نمي تواند به سادگي چشم خود را بر روي اين فجايع ببندد و از ياد ببرد. به طور يقين بار اصلي بر دوش کساني است که نسبت به ارزش هاي توحيدي تعهد دارند و احساس مسئوليت مي کنند. آري مراجع تقليد, روحانيون و طلبه هاي جواني که به ارزش هاي والاي انساني واقف اند نبايد در مقابل بي قانوني ها سکوت کنند که اين سکوت نشانه تائيدي باشد بر ظلم هايي که بر مردم روا مي شود آيا نبايد به رسالت تاريخي خود همان دفاع از مظلوم در مقابل ظالم ب÷ردازند که در طول تاريخ همواره نمود داشته است. مادران داغديده , ÷دران دل سوخته , همسران تنها مانده و فرزندان بي ÷ناه اين ميهن مان منتظر شنيدن صداي حامياني هستند که در طول قرون متمادي همواره به عنوان نماد مبارزه بر عليه استبداد و ديکتاتوري بوده است.
ما هواداران جنبش مسلمانان مبارز ضمن محکوم نمودن تمام مسائل ضد انساني که در زندان ها و بازداشت گاه هاي سراسر کشور بر عليه مردم ايران وارد مي شود خطابه اي براي کسي که مدعي نماينده 24 ميليون نفر است و شعار عدالت خواهي اش گوش فلک را در نورديده اين است, آيا فجايع يک سال گذشته را نديده و نشنيده ايد؟آقاي عدالت خواه و عدالت محور آيا اين دو کلمه را در جامعه مان عمل نموده ايد؟ اگر ÷اسخي داريد و اگر کاري انجام داد ه ايد بگوئيد تا ملت بدانند که راست مي گوئيد! ما هواداران در ÷ايان خواستار مشخص شدن وضعيت برادر مبارزمان عبدالرضا تاجيک و هدي صابر هستيم و بار ديگر از محاکم قضايي مي خواهيم که به رسالت انساني خود که همان اجراي عدل و قسط است ب÷ردازد و در مقابل انحصار طلبان ايستادگي نمايد باشد که با اعمال صحيح خود در آينده مورد عفو مردم ايران قرار بگيرند.
هواداران جنبش مسلمانان مبارز
چهارم امردادهزارو سيصد و هشتاد و نه
۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه
عبدالرضا تاجیک: در زندان هتک حرمت شده ام
………………
.
عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر که از ۲۲ خرداد ۸۹ در بازداشت است، در ملاقات با خواهرش از "هتک حرمت" خود در زندان وین و در حضور معاون دادستان خبر داده است.
پروین تاجیک، خواهر عبدالرضا تاجیک، به بی بی سی فارسی گفت روز پنجشنبه ۲۴ تیر برای اولین بار بعد از بازداشت اخیر برادرش توانسته او را ملاقات کند و او در این ملاقات گفته است که شب اول بازداشت در حضور معاون دادستان و بازپرس شعبه اول دادسرا، "هتک حرمت" شده است.
به گفته خانم تاجیک برادرش در جواب سوال های او که خواهان توضیح این "هتک حرمت" شده، پاسخی نداده و گفته است: "شما به آقای دادستان و وکیلم، آقای شریف، بگویید. آنها خودشان متوجه می شوند که یعنی چه."
خانم تاجیک گفت برادرش درخواست فوری داشته که با عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، و محمد شریف، وکیل مدافعش، در زندان دیدار کند تا آنها را در جریان جزئیات این اتفاق قرار دهد.
خانواده عبدالرضا تاجیک همچنین روز شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹ (۲۴ ژوئیه ۲۰۱۰) نامه ای به صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ایران، نوشتند و از او خواستند به وضعیت برادرشان رسیدگی کند.
خانواده اقای تاجیک در این نامه ادعای "هتک حرمت" عبدالرضا تاجیک را به رئیس قوه قضائیه اطلاع داده اند و از او خواسته اند پیگیر حقوق برادرشان باشد.
خانواده تاجیک گفته اند مشابه این نامه را به دادستان تهران فرستاده اند، اما آقای جعفری دولت آبادی با وجود گذشت ده روز از دریافت نامه، پاسخی به آن نداده است.
پروین تاجیک گفت دفتر رئیس قوه قضائیه از تحویل گرفتن نامه آنها خودداری کرده، اما او نامه را برای دفتر ریاست قوه قضائیه پست کرده است.
عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار و از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر است که بعد از انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری سه بار بازداشت شده است.
او ابتدا روزهای اول بعد از انتخابات بازداشت شد و ۴۶ روز را در بازداشت گذراند.
آقای تاجیک مجددا در موج بازداشت های بعد از عاشورای سال ۸۸ بازداشت شد و ۶۰ روز در زندان بود.
او بار سوم در روز ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۹ بازداشت شد که تا روز شنبه ۲ مرداد در حالی که ۴۲ روز از بازداشتش گذشته، هنوز آزاد نشده است.
او در این دوره از بازداشت خود تنها یک بار با خواهرش ملاقات کرده است
.
عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر که از ۲۲ خرداد ۸۹ در بازداشت است، در ملاقات با خواهرش از "هتک حرمت" خود در زندان وین و در حضور معاون دادستان خبر داده است.
پروین تاجیک، خواهر عبدالرضا تاجیک، به بی بی سی فارسی گفت روز پنجشنبه ۲۴ تیر برای اولین بار بعد از بازداشت اخیر برادرش توانسته او را ملاقات کند و او در این ملاقات گفته است که شب اول بازداشت در حضور معاون دادستان و بازپرس شعبه اول دادسرا، "هتک حرمت" شده است.
به گفته خانم تاجیک برادرش در جواب سوال های او که خواهان توضیح این "هتک حرمت" شده، پاسخی نداده و گفته است: "شما به آقای دادستان و وکیلم، آقای شریف، بگویید. آنها خودشان متوجه می شوند که یعنی چه."
خانم تاجیک گفت برادرش درخواست فوری داشته که با عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، و محمد شریف، وکیل مدافعش، در زندان دیدار کند تا آنها را در جریان جزئیات این اتفاق قرار دهد.
خانواده عبدالرضا تاجیک همچنین روز شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹ (۲۴ ژوئیه ۲۰۱۰) نامه ای به صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ایران، نوشتند و از او خواستند به وضعیت برادرشان رسیدگی کند.
خانواده اقای تاجیک در این نامه ادعای "هتک حرمت" عبدالرضا تاجیک را به رئیس قوه قضائیه اطلاع داده اند و از او خواسته اند پیگیر حقوق برادرشان باشد.
خانواده تاجیک گفته اند مشابه این نامه را به دادستان تهران فرستاده اند، اما آقای جعفری دولت آبادی با وجود گذشت ده روز از دریافت نامه، پاسخی به آن نداده است.
پروین تاجیک گفت دفتر رئیس قوه قضائیه از تحویل گرفتن نامه آنها خودداری کرده، اما او نامه را برای دفتر ریاست قوه قضائیه پست کرده است.
عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار و از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر است که بعد از انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری سه بار بازداشت شده است.
او ابتدا روزهای اول بعد از انتخابات بازداشت شد و ۴۶ روز را در بازداشت گذراند.
آقای تاجیک مجددا در موج بازداشت های بعد از عاشورای سال ۸۸ بازداشت شد و ۶۰ روز در زندان بود.
او بار سوم در روز ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۹ بازداشت شد که تا روز شنبه ۲ مرداد در حالی که ۴۲ روز از بازداشتش گذشته، هنوز آزاد نشده است.
او در این دوره از بازداشت خود تنها یک بار با خواهرش ملاقات کرده است
تایید حکم متهمان سیاسی در دادگاه تجدید نظر
جرس: قاضی موحد رئیس شعبه 54 دادگاه تجدید نظر، احکام دادگاه بدوی چهار تن از فعالان سیاسی را تایید کرد و برای 22 سال زندگی در زندان حکم داد.
احکام بهاره هدایت، میلاد اسدی، امیرخسرو دلیرثانی و پیمان عارف در حالی تایید شد که قاضی دادگاه بدوی به بعضی از آنها به صراحت اعلام کرده بود که این رای را به دستور و برای خوش آمد وزارت اطلاعات می دهد.
تایید چهار سال حبس برای عضو کمیته پیگیری بازداشت های خودسرانه
حکم چهار سال حبس تعزیری امیر خسرو دلیرثانی توسط شعبه 54 دادگاه انقلاب تایید شد و امروز به رویت وکیل او، محسن احمدی رسید.
به گزارش جرس، او که از فعالان ملی- مذهبی و عضو شورای مرکزی جنبش مسلمانان مبارز و عضو کمیته پیگیری بازداشتهای خودسرانه است، در جریان حوادث پس از عاشورا بازداشت شده بود.
به دلیرثانی اتهام "اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور" نسبت دادند و در دادگاه بدوی به چهار سال زندان محکومش کردند، حکمی که در دادگاه تجدید نظر عینا و بدون هیچ تغییری تایید شد.
17 سال حبس برای دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
احکام حبس تعزیری طویل المدت برای بهاره هدایت و میلاد اسدی، دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، که پیش از این توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه صادر شده بود در شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر عینا تأیید شده است.
دانشجونیوز گزارش می دهد که طبق این حکم بهاره هدایت، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و دبیر روابط عمومی این اتحادیه، به ۹ سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است که ۷ سال و نیم آن به پرونده اخیر او اختصاص دارد و ۲ سال آن مربوط به اجرایی شدن حکم حبس تعلیقی است که پیش از این و به علت شرکت بهاره هدایت در تجمع فعالین زن در ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ در میدان هفت تیر صادر شده بود.
میلاد اسدی، دیگر عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و دبیر واحد فرهنگی و صنفی این تشکل، به علت فعالیت دانشجویی به عنوان عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم و عضو انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصیر به هفت سال و نیم حبس تعزیری قطعی محکوم شده است.
بهاره هدایت به علت فعالیت هایش در حوزه دانشجویی و زنان تاکنون پنج بار بازداشت شده است. هدایت اولین بار در تجمع فعالان زن در ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ بازداشت شد و در نهایت به دو سال حبس تعلیقی محکوم شد که این حکم هم اکنون اجرایی شده است. این فعال دانشجویی بار دوم در ۱۸ تیر ۱۳۸۶ به علت شرکت در تحصن اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دفاع از حقوق دانشجویان مقابل دانشگاه امیرکبیر بازداشت شد که پس از یک ماه با قرار وثیقه از بند ۲۰۹ آزاد شد. در بهار امسال بازپرسی شعبه چهار دادگاه انقلاب تهران با اخذ دفاع آخر از بهاره هدایت این پرونده را جهت رسیدگی به دادگاه ارجاع داد.
این عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در تیرماه سال ۱۳۸۷ برای بار سوم همراه با محمد هاشمی، فعال سابق دانشجویی، بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد که بعد از یک ماه آزاد شد. هفته گذشته بازپرسی دادگاه انقلاب به منظور اخذ دفاع آخر بار دیگر بهاره هدایت را احضار و پس از آن پرونده را جهت رسیدگی به دادگاه ارجاع داد.
بهاره هدایت نوروز ۱۳۸۸ در حالی که در حمایت از دانشجویان در بند دانشگاه امیرکبیر به همراه خانواده های این دانشجویان و دیگر اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت مقابل زندان اوین حاضر شده بود برای بار چهارم بازداشت و پس از چند روز آزاد شد. این فعال دانشجویی امروز هم زمان با ابلاغ حکم دادگاه تجدیدنظر به دادگاه عمومی جهت رسیدگی به این پرونده احضار شده بود که این پرونده نیز هم اکنون منتظر صدور حکم است.
میلاد اسدی نیز پیش از این به خاطر درج مطلبی در نشریه دانشجویی خود در دانشگاه خواجه نصیر به دادگاه انقلاب احضار و برای وی تشکیل پرونده شد. دادگاه انقلاب در نهایت حکم برائت میلاد اسدی را در این خصوص صادر کرد. این عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت پس از آن در نوروز ۱۳۸۸ به همراه پدر و مادر خود و دیگر اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بازداشت شد که پس از چند روز از زندان آزاد شد. میلاد اسدی نیز جهت شرکت در دادگاه در خصوص این پرونده امروز به دادگاه عمومی تجریش فرا خوانده شده بود که این پرونده منتظر صدور حکم است.
این فعال دانشجویی همچنین در مهرماه ۱۳۸۸ در حالی که در جلسه شورای تهران دفتر تحکیم وحدت شرکت کرده بود برای بار دوم بازداشت شد که بعد از ۲۴ ساعت بازجویی و تهدید از دفتر پیگیری وزارت اطلاعات آزاد شد. بعد از آن نیز در تاریخ ۹ آذر ماه و در آستانه ۱۶ آذر بار دیگر بازداشت شد که این بازداشت و پرونده تشکیل شده برای وی در این مدت منجر به صدور حکم سنگین ۷ سال و نیم حبس برای این عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت شده است . این حکم عینا در دادگاه تجدیدنظر تایید شد.
به گزارش دانشجونیوز اتهامات بهاره هدایت در دادگاه بدوی تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی از طریق صدور بیانیه و انجام مصاحبه، شکستن درب دانشگاه امیرکبیر در روز حضور مهدی کروبی در این دانشگاه، توهین به رهبری و توهین به رئیس جمهور بوده است. اتهامات میلاد اسدی نیز در دادگاه اولیه اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری بوده است.
حکم هایی برای کنترل دانشگاه
در حال حاضر بهاره هدایت در بند زنان و میلاد اسدی در بند ۳۵۰ زندان اوین بازداشت هستند. میلاد اسدی ۹ آذر ماه و بهاره هدایت ۹ دی ماه، پس از حوادث روز عاشورا، در منزل خود و با تفتیش و ضبط وسایل شخصی بازداشت شدند. آنان چندین ماه در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می شدند. طی این مدت درخواست مکرر وکلا و خانواده دو فعال برجسته دانشجویی جهت مرخصی با مخالفت دادگاه انقلاب و وزارت اطلاعات مواجه شده است.
این احکام سنگین ترین احکام حبسی است که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته برای فعالین دانشجویی و سیاسی از طرف دادگاه انقلاب صادر شده است. در احکام صادره برای دانشجویان بازداشت شده بعد از انتخابات ضیا نبوی، فعال دانشجویی محروم از تحصیل به ۱۰ سال حبس قطعی و تبعید به ایذه، مجید توکلی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر به ۸ سال و نیم حبس، مجید دری، فعال دانشجویی محروم از تحصیل به ۵ سال حبس قطعی، محکوم شده اند.
قاضی مقیسه در جریان صدور احکام سنگین برای بهاره هدایت و میلاد اسدی گفته بود به درخواست وزارت اطلاعات این احکام را صادر کرده است. او همچنین گفته بود با صدور این احکام نظام توانسته دانشگاه ها را تحت کنترل خود درآورد و موفق شده بعد از صدور این احکام برای بهاره هدایت و میلاد اسدی از تجمعات دانشجویی جلوگیری کند. فشار بر مجموعه دانشجویی دفتر تحکیم وحدت و بازداشت و احضارهای پیاپی اعضای شورای عمومی و مرکزی آن در یک سال گذشته تشدید شده است و تأیید حکم بسیار سنگین حبس تعزیری دو عضو شورای مرکزی اتحادیه دانشجویان جهت ارعاب و سرکوب هر چه بیشتر دانشجویان ارزیابی می شود.
حکم صادره برای پیمان عارف عینا تایید شد
امروز علاوه بر این ها، حکم صادر شده توسط شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران برای پیمان عارف روزنامه نگار و فعال دانشجویی که در حال حاضر به صورت مشروط و موقت بیرون از زندان به سر می برد عینا توسط شعبه 54 تجدیدنظر دادگاه انقلاب تایید شد.
هرانا می نویسد که در این پرونده قاضی پیرعباسی به اتهام تبلیغ علیه نظام از طریق انتشار مقالات و نوشته ها و نیز مصاحبه با رسانه های خارجی عارف را در دادگاه بدوی به تحمل یک سال زندان و به اتهام اهانت به رییس جمهور از طریق نگارش نامه سرگشاده به احمدی نژاد در مقطع رقابت های انتخاباتی سال گذشته به تحمل 74 ضربه شلاق محکوم کرده بود.
امروز شعبه 54 تجدیدنظر این احکام را عینا تایید کرد و تنها در خصوص محرومیت مادام العمر این سردبیر ماهنامه توقیف شده ایرانمهر از حرفه روزنامه نگاری و هرگونه فعالیت مطبوعاتی، مدت زمان آن را به 15 سال کاهش داد.
پیمان عارف که به دلیل شرایط زندان با تشدید بیماری قلبی اش مواجه است در حال حاضر در حال مداوای بیماری اش در خارج از زندان است.
احکام بهاره هدایت، میلاد اسدی، امیرخسرو دلیرثانی و پیمان عارف در حالی تایید شد که قاضی دادگاه بدوی به بعضی از آنها به صراحت اعلام کرده بود که این رای را به دستور و برای خوش آمد وزارت اطلاعات می دهد.
تایید چهار سال حبس برای عضو کمیته پیگیری بازداشت های خودسرانه
حکم چهار سال حبس تعزیری امیر خسرو دلیرثانی توسط شعبه 54 دادگاه انقلاب تایید شد و امروز به رویت وکیل او، محسن احمدی رسید.
به گزارش جرس، او که از فعالان ملی- مذهبی و عضو شورای مرکزی جنبش مسلمانان مبارز و عضو کمیته پیگیری بازداشتهای خودسرانه است، در جریان حوادث پس از عاشورا بازداشت شده بود.
به دلیرثانی اتهام "اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور" نسبت دادند و در دادگاه بدوی به چهار سال زندان محکومش کردند، حکمی که در دادگاه تجدید نظر عینا و بدون هیچ تغییری تایید شد.
17 سال حبس برای دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
احکام حبس تعزیری طویل المدت برای بهاره هدایت و میلاد اسدی، دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، که پیش از این توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه صادر شده بود در شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر عینا تأیید شده است.
دانشجونیوز گزارش می دهد که طبق این حکم بهاره هدایت، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و دبیر روابط عمومی این اتحادیه، به ۹ سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است که ۷ سال و نیم آن به پرونده اخیر او اختصاص دارد و ۲ سال آن مربوط به اجرایی شدن حکم حبس تعلیقی است که پیش از این و به علت شرکت بهاره هدایت در تجمع فعالین زن در ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ در میدان هفت تیر صادر شده بود.
میلاد اسدی، دیگر عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و دبیر واحد فرهنگی و صنفی این تشکل، به علت فعالیت دانشجویی به عنوان عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم و عضو انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصیر به هفت سال و نیم حبس تعزیری قطعی محکوم شده است.
بهاره هدایت به علت فعالیت هایش در حوزه دانشجویی و زنان تاکنون پنج بار بازداشت شده است. هدایت اولین بار در تجمع فعالان زن در ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ بازداشت شد و در نهایت به دو سال حبس تعلیقی محکوم شد که این حکم هم اکنون اجرایی شده است. این فعال دانشجویی بار دوم در ۱۸ تیر ۱۳۸۶ به علت شرکت در تحصن اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دفاع از حقوق دانشجویان مقابل دانشگاه امیرکبیر بازداشت شد که پس از یک ماه با قرار وثیقه از بند ۲۰۹ آزاد شد. در بهار امسال بازپرسی شعبه چهار دادگاه انقلاب تهران با اخذ دفاع آخر از بهاره هدایت این پرونده را جهت رسیدگی به دادگاه ارجاع داد.
این عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در تیرماه سال ۱۳۸۷ برای بار سوم همراه با محمد هاشمی، فعال سابق دانشجویی، بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد که بعد از یک ماه آزاد شد. هفته گذشته بازپرسی دادگاه انقلاب به منظور اخذ دفاع آخر بار دیگر بهاره هدایت را احضار و پس از آن پرونده را جهت رسیدگی به دادگاه ارجاع داد.
بهاره هدایت نوروز ۱۳۸۸ در حالی که در حمایت از دانشجویان در بند دانشگاه امیرکبیر به همراه خانواده های این دانشجویان و دیگر اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت مقابل زندان اوین حاضر شده بود برای بار چهارم بازداشت و پس از چند روز آزاد شد. این فعال دانشجویی امروز هم زمان با ابلاغ حکم دادگاه تجدیدنظر به دادگاه عمومی جهت رسیدگی به این پرونده احضار شده بود که این پرونده نیز هم اکنون منتظر صدور حکم است.
میلاد اسدی نیز پیش از این به خاطر درج مطلبی در نشریه دانشجویی خود در دانشگاه خواجه نصیر به دادگاه انقلاب احضار و برای وی تشکیل پرونده شد. دادگاه انقلاب در نهایت حکم برائت میلاد اسدی را در این خصوص صادر کرد. این عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت پس از آن در نوروز ۱۳۸۸ به همراه پدر و مادر خود و دیگر اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بازداشت شد که پس از چند روز از زندان آزاد شد. میلاد اسدی نیز جهت شرکت در دادگاه در خصوص این پرونده امروز به دادگاه عمومی تجریش فرا خوانده شده بود که این پرونده منتظر صدور حکم است.
این فعال دانشجویی همچنین در مهرماه ۱۳۸۸ در حالی که در جلسه شورای تهران دفتر تحکیم وحدت شرکت کرده بود برای بار دوم بازداشت شد که بعد از ۲۴ ساعت بازجویی و تهدید از دفتر پیگیری وزارت اطلاعات آزاد شد. بعد از آن نیز در تاریخ ۹ آذر ماه و در آستانه ۱۶ آذر بار دیگر بازداشت شد که این بازداشت و پرونده تشکیل شده برای وی در این مدت منجر به صدور حکم سنگین ۷ سال و نیم حبس برای این عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت شده است . این حکم عینا در دادگاه تجدیدنظر تایید شد.
به گزارش دانشجونیوز اتهامات بهاره هدایت در دادگاه بدوی تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی از طریق صدور بیانیه و انجام مصاحبه، شکستن درب دانشگاه امیرکبیر در روز حضور مهدی کروبی در این دانشگاه، توهین به رهبری و توهین به رئیس جمهور بوده است. اتهامات میلاد اسدی نیز در دادگاه اولیه اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری بوده است.
حکم هایی برای کنترل دانشگاه
در حال حاضر بهاره هدایت در بند زنان و میلاد اسدی در بند ۳۵۰ زندان اوین بازداشت هستند. میلاد اسدی ۹ آذر ماه و بهاره هدایت ۹ دی ماه، پس از حوادث روز عاشورا، در منزل خود و با تفتیش و ضبط وسایل شخصی بازداشت شدند. آنان چندین ماه در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می شدند. طی این مدت درخواست مکرر وکلا و خانواده دو فعال برجسته دانشجویی جهت مرخصی با مخالفت دادگاه انقلاب و وزارت اطلاعات مواجه شده است.
این احکام سنگین ترین احکام حبسی است که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته برای فعالین دانشجویی و سیاسی از طرف دادگاه انقلاب صادر شده است. در احکام صادره برای دانشجویان بازداشت شده بعد از انتخابات ضیا نبوی، فعال دانشجویی محروم از تحصیل به ۱۰ سال حبس قطعی و تبعید به ایذه، مجید توکلی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر به ۸ سال و نیم حبس، مجید دری، فعال دانشجویی محروم از تحصیل به ۵ سال حبس قطعی، محکوم شده اند.
قاضی مقیسه در جریان صدور احکام سنگین برای بهاره هدایت و میلاد اسدی گفته بود به درخواست وزارت اطلاعات این احکام را صادر کرده است. او همچنین گفته بود با صدور این احکام نظام توانسته دانشگاه ها را تحت کنترل خود درآورد و موفق شده بعد از صدور این احکام برای بهاره هدایت و میلاد اسدی از تجمعات دانشجویی جلوگیری کند. فشار بر مجموعه دانشجویی دفتر تحکیم وحدت و بازداشت و احضارهای پیاپی اعضای شورای عمومی و مرکزی آن در یک سال گذشته تشدید شده است و تأیید حکم بسیار سنگین حبس تعزیری دو عضو شورای مرکزی اتحادیه دانشجویان جهت ارعاب و سرکوب هر چه بیشتر دانشجویان ارزیابی می شود.
حکم صادره برای پیمان عارف عینا تایید شد
امروز علاوه بر این ها، حکم صادر شده توسط شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران برای پیمان عارف روزنامه نگار و فعال دانشجویی که در حال حاضر به صورت مشروط و موقت بیرون از زندان به سر می برد عینا توسط شعبه 54 تجدیدنظر دادگاه انقلاب تایید شد.
هرانا می نویسد که در این پرونده قاضی پیرعباسی به اتهام تبلیغ علیه نظام از طریق انتشار مقالات و نوشته ها و نیز مصاحبه با رسانه های خارجی عارف را در دادگاه بدوی به تحمل یک سال زندان و به اتهام اهانت به رییس جمهور از طریق نگارش نامه سرگشاده به احمدی نژاد در مقطع رقابت های انتخاباتی سال گذشته به تحمل 74 ضربه شلاق محکوم کرده بود.
امروز شعبه 54 تجدیدنظر این احکام را عینا تایید کرد و تنها در خصوص محرومیت مادام العمر این سردبیر ماهنامه توقیف شده ایرانمهر از حرفه روزنامه نگاری و هرگونه فعالیت مطبوعاتی، مدت زمان آن را به 15 سال کاهش داد.
پیمان عارف که به دلیل شرایط زندان با تشدید بیماری قلبی اش مواجه است در حال حاضر در حال مداوای بیماری اش در خارج از زندان است.
دکتر ابراهیم یزدی در بیمارستان بستری شد
جرس: دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران، عصر دیروز در یکی از بیمارستان های تهران بستری شد و به توصیه پزشکان به دلیل مشکلات قلبی و عروقی تحت درمان قرار گرفته است.
به گزارش میزان خبر، دکتر یزدی در پی بازداشت نیمه شب عاشورا پس از دوماه بازداشت در بند 209 مربوط به وزارت اطلاعات به خاطر وضعیت وخیم جسمانی از زندان مستقیماً به بیمارستان منتقل شد و تحت عمل "جراحی قلب باز " قرار گرفت و نهایتاً بعد از عمل جراحی دادستان تهران با صدور قرار وثیقه 500 میلیون تومانی با مرخصی استعلاجی وی موافقت کرد.
وی در این مدت تحت مراقبت پزشکان قرار داشته است و علیرغم بهبودی نسبی و مرخصی از بیمارستان به خاطر بروز علائم نگران کننده ناشی از نارسایی قلب و عروق عصر جمعه اول مرداد ماه بار دیگر به دلیل به بیمارستان منتقل و بستری شد.
دکتر ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی ایران، عضو شورای انقلاب و وزیر امور خارجه اولین دولت جمهوری اسلامی در آستانه 80 سالگی قرار دارد و در موج بازداشت های فعالین سیاسی در دوره بعد از انتخابات کهنسال ترین زندانی سیاسی ایران بوده است.
بسیاری از فعالین سیاسی ایران اعم از جوانان و سالخوردگان در جریان فشارهای وارده در این دوران سلامت پزشکی خود را از دست داده اند که به عنوان نمونه هفته گذشته آقایان مهدی عربشاهی دبیر جوان دفترتحکیم وحدت که در زندان دچار مشکلات قلبی شده بود ناچار به عمل جراحی نصب استنت در قلب شد و یا حمزه کرمی به دلیل حمله قلبی در بیمارستان بستری شده و در حالت نیمه هشیار قرار دارد.
آقای بهزاد نبوی از زندان مستقیماً به بیمارستان انتقال یافت و بسیاری از فعالین سیاسی دیگر نظیر تاج زاده، عماد الدین باقی، محمد نوری زاد و ... نیز بلافاصله بعد از آزادی از زندان ناچار به مراجعه به بیمارستان برای بیماری های حاصل از فشارهای زندان شده اند.
نرگس محمدی نیز که در زندان دچار فلج ادواری شد، همچنان در بستر بیماری است.
به گزارش میزان خبر، دکتر یزدی در پی بازداشت نیمه شب عاشورا پس از دوماه بازداشت در بند 209 مربوط به وزارت اطلاعات به خاطر وضعیت وخیم جسمانی از زندان مستقیماً به بیمارستان منتقل شد و تحت عمل "جراحی قلب باز " قرار گرفت و نهایتاً بعد از عمل جراحی دادستان تهران با صدور قرار وثیقه 500 میلیون تومانی با مرخصی استعلاجی وی موافقت کرد.
وی در این مدت تحت مراقبت پزشکان قرار داشته است و علیرغم بهبودی نسبی و مرخصی از بیمارستان به خاطر بروز علائم نگران کننده ناشی از نارسایی قلب و عروق عصر جمعه اول مرداد ماه بار دیگر به دلیل به بیمارستان منتقل و بستری شد.
دکتر ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی ایران، عضو شورای انقلاب و وزیر امور خارجه اولین دولت جمهوری اسلامی در آستانه 80 سالگی قرار دارد و در موج بازداشت های فعالین سیاسی در دوره بعد از انتخابات کهنسال ترین زندانی سیاسی ایران بوده است.
بسیاری از فعالین سیاسی ایران اعم از جوانان و سالخوردگان در جریان فشارهای وارده در این دوران سلامت پزشکی خود را از دست داده اند که به عنوان نمونه هفته گذشته آقایان مهدی عربشاهی دبیر جوان دفترتحکیم وحدت که در زندان دچار مشکلات قلبی شده بود ناچار به عمل جراحی نصب استنت در قلب شد و یا حمزه کرمی به دلیل حمله قلبی در بیمارستان بستری شده و در حالت نیمه هشیار قرار دارد.
آقای بهزاد نبوی از زندان مستقیماً به بیمارستان انتقال یافت و بسیاری از فعالین سیاسی دیگر نظیر تاج زاده، عماد الدین باقی، محمد نوری زاد و ... نیز بلافاصله بعد از آزادی از زندان ناچار به مراجعه به بیمارستان برای بیماری های حاصل از فشارهای زندان شده اند.
نرگس محمدی نیز که در زندان دچار فلج ادواری شد، همچنان در بستر بیماری است.
۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه
سه دانشجوی متی کلای بابل آزاد شدند
بر اساس اخبار رسیده از منابع دانشجویی استان مازندران روز گذشته سه دانشجوی دربند زندان متی کلای بابل با حکم دادگستری استان مازندران آزاد شدند. به گزارش این خبر به نقل از منابع آگاه ایمان صدیقی و محسن برزگر و حسین جلیل نتاج پس از گذراندن نیمی از دوران محکومیت خود آزاد شدند.
ایمان صدیقی و محسن برزگر که عضو فعال ستاد دانشجوئی مهدی کروبی در شهرستان بابل بوده اند به همراه حسین جلیل نتاج، در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دستگیر شده و در جريان رسيدگي به اتهامات دانشجویان بازداشت شده دانشگاه صنعتی نوشیروانی به اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام متهم شدند و مدت یک ماهه بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کردند. دادگاه انقلاب بابل، ایمان صدیقی ( دبیر سیاسی سابق سیاسی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل) و محسن برزگر ( دبیر فرهنگی سابق انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل ) را به 10 ماه حبس تعزیری و اسال محرومیت از تحصیل و حسین جلیل نتاج ( فعال دانشجوئی دانشگاه علوم پزشکی بابل) را به 6 ماه حبس تعزیری محکوم کرده بود.
همچنین منابع آگاه گزارش می دهند پیش از حکم دادگاه انقلاب بابل، کمیته انضباطی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل طی حکمی ایمان صدیقی و محسن برزگر را به 2 ترم محرومیت از تحصیل محکوم کرد و کمیته انضباطی دانشگاه علوم پزشکی بابل نیز طی حکمی حسین جلیل نتاج را به دانشگاه علوم پزشکی اردبیل تبعید کرد.
در ادامه این خبر منابع آگاه دانشجوئی گزارش می دهند که نیما نحوی و مشفق سمندری دو دانشجوی دیگر دربند زندان متی کلای بابل که هریک 4 ماه و 6 ماه از دوران محکومیتشان می گذرد همچنان در بلاتکلیفی به سر می برند. شایان ذکر است که دادگاه انقلاب شهرستان بابل نیما نحوی را به 10 ماه حبس تعزیری و 1 سال محرومیت از تحصیل و ممشفق سمندی را به 6 ماه حبس تعزیری محکوم کرده است.
ایمان صدیقی و محسن برزگر که عضو فعال ستاد دانشجوئی مهدی کروبی در شهرستان بابل بوده اند به همراه حسین جلیل نتاج، در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دستگیر شده و در جريان رسيدگي به اتهامات دانشجویان بازداشت شده دانشگاه صنعتی نوشیروانی به اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام متهم شدند و مدت یک ماهه بازداشت خود را در زندان اداره اطلاعات ساری و متی کلای بابل سپری کردند. دادگاه انقلاب بابل، ایمان صدیقی ( دبیر سیاسی سابق سیاسی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل) و محسن برزگر ( دبیر فرهنگی سابق انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل ) را به 10 ماه حبس تعزیری و اسال محرومیت از تحصیل و حسین جلیل نتاج ( فعال دانشجوئی دانشگاه علوم پزشکی بابل) را به 6 ماه حبس تعزیری محکوم کرده بود.
همچنین منابع آگاه گزارش می دهند پیش از حکم دادگاه انقلاب بابل، کمیته انضباطی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل طی حکمی ایمان صدیقی و محسن برزگر را به 2 ترم محرومیت از تحصیل محکوم کرد و کمیته انضباطی دانشگاه علوم پزشکی بابل نیز طی حکمی حسین جلیل نتاج را به دانشگاه علوم پزشکی اردبیل تبعید کرد.
در ادامه این خبر منابع آگاه دانشجوئی گزارش می دهند که نیما نحوی و مشفق سمندری دو دانشجوی دیگر دربند زندان متی کلای بابل که هریک 4 ماه و 6 ماه از دوران محکومیتشان می گذرد همچنان در بلاتکلیفی به سر می برند. شایان ذکر است که دادگاه انقلاب شهرستان بابل نیما نحوی را به 10 ماه حبس تعزیری و 1 سال محرومیت از تحصیل و ممشفق سمندی را به 6 ماه حبس تعزیری محکوم کرده است.
سارا محبوبی دانشجوی محروم از تحصیل آزاد شد
سارا محبوبی دانشجوی محروم از تحصیل بهایی و فعال حقوق محرومین از تحصیل که در تاریخ 3 تیر 1387 پس از مراجعه به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات در ساری بازداشت گردیده بود پس از گذشت 24 روز در تاریخ 27 تیرماه با تودیع وثیقه از بازداشتگاه اطلاعات ساری آزاد شد.
بازداشت این دانشجوی محروم از تحصیل بهایی در ادامه بازداشت و برخورد با فعالان حق تحصیل در ماه های اخیر صورت پذیرفته بود. در حال حاضر شیوا نظرآهاری، ضیا نبوی، مجید دری، مهدیه گلرو، کوهیار گودرزی، مجید توکلی و تعدادی از فعالان حق تحصیل همچنان در بند هستند.
بازداشت این دانشجوی محروم از تحصیل بهایی در ادامه بازداشت و برخورد با فعالان حق تحصیل در ماه های اخیر صورت پذیرفته بود. در حال حاضر شیوا نظرآهاری، ضیا نبوی، مجید دری، مهدیه گلرو، کوهیار گودرزی، مجید توکلی و تعدادی از فعالان حق تحصیل همچنان در بند هستند.
درخواست خانواده ضیاءنبوی از دادستان تهران
خانواده ضیاالدین نبوی به شدت به حکم تبعید در زندان فرزندشان اعتراض دارند و از دادستان تهران می خواهند که نگذارد چنین حکمی اجرا شود چرا که خانواده او در شمال کشور زندگی می کنند و زندان ایذه در جنوب کشور قرار دارد و رفت و آمد به آن برای ملاقات فرزندشان تقریبا محال است.
به گزارش کلمه، با وجود گذشت بیش از یک سال از زندانی بودن ضیا نبوی از دانشجویان ستاره دار او همچنان دربند 350 زندان اوین به سر می برد.
وی فارغ التحصیل فلسفه از دانشگاه نوشیروان بابل، دانشجوی ستاره دار و عضو شورای دفاع از حق تحصیل است که در تابستان سال گذشته و پس از حوادث انتخابات دهم بازداشت و روانه زندان اوین شد . این دانشجو که بیشتر به خاطر دفاع از حق تحصیلش و به دلیل شرکت در تجمع های اعتراضی که در زمان انتخابات به این منظور تدارک دیده شده بود بازداشت شده بود ،به یازده سال حبس قطعی محکوم شده است.
ضیا نبوی ماه های اول بازداشتش را در سلولهای انفرادی بند 209 و 240 که هر دو متعلق به وزارت اطلاعات هستند گذراند و سپس، پس از ماه ها راهی بند 350 زندان اوین شد. بندی که هم اکنون زندانیان سیاسی زیادی را در خود جای داده است زندانیانی که بیشترشان به دلیل حوادث پس ار انتخابات در این بند به سر می برند.
ضیا نبوی در تمام یک سال گذشته حتی یک روز به مرخصی نیامده است. خانواده وی از دادستان بارها درخواست کرده اند که با مرخصی فرزندشان موافقت کند که تاکنون پاسخ مثبت دریافت نکرده اند.
به گزارش کلمه، با وجود گذشت بیش از یک سال از زندانی بودن ضیا نبوی از دانشجویان ستاره دار او همچنان دربند 350 زندان اوین به سر می برد.
وی فارغ التحصیل فلسفه از دانشگاه نوشیروان بابل، دانشجوی ستاره دار و عضو شورای دفاع از حق تحصیل است که در تابستان سال گذشته و پس از حوادث انتخابات دهم بازداشت و روانه زندان اوین شد . این دانشجو که بیشتر به خاطر دفاع از حق تحصیلش و به دلیل شرکت در تجمع های اعتراضی که در زمان انتخابات به این منظور تدارک دیده شده بود بازداشت شده بود ،به یازده سال حبس قطعی محکوم شده است.
ضیا نبوی ماه های اول بازداشتش را در سلولهای انفرادی بند 209 و 240 که هر دو متعلق به وزارت اطلاعات هستند گذراند و سپس، پس از ماه ها راهی بند 350 زندان اوین شد. بندی که هم اکنون زندانیان سیاسی زیادی را در خود جای داده است زندانیانی که بیشترشان به دلیل حوادث پس ار انتخابات در این بند به سر می برند.
ضیا نبوی در تمام یک سال گذشته حتی یک روز به مرخصی نیامده است. خانواده وی از دادستان بارها درخواست کرده اند که با مرخصی فرزندشان موافقت کند که تاکنون پاسخ مثبت دریافت نکرده اند.
۱۳۸۹ تیر ۲۲, سهشنبه
اخبار زندانیان سبز
مخالفت با مرخصی میلاد اسدی فعال دانشجویی
جرس: با وجود گذشت پنج ماه ازبازداشت میلاد اسدی، فعال دانشجویی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت همچنان با مرخصی وی مخالفت می شود.
به گزارش کلمه، میلاد اسدی، فعال دانشجویی،در آذرماه ۸۸ بازداشت و بیش از شصت روز را دریکی از سلول های انفرادی بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات گذارند و سپس در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به تحمل هفت سال زندان محکوم شد.
میلاد اسدی نیز مانند بسیاری از زندانیان که حکم قطعی دارند خواهان استفاده از مرخصی است اما مقامات قضایی همچنان با مرخصی او مخالفت می کنند.
او هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به همراه ۲۰۰ نفر از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات نگهداری میشود. بندی که به لحاظ شرایط بهداشتی، رفاهی و تغذیه شرایط ناگواری دارد. در این بند به دلیل نبود هر گونه میوه و غذاهای مفید بیشتر زندانیان دچار ضعف مفرط جسمی و سرماخوردگی شده اند.
میلاد اسدی و خانوادهاش تقاضا دارند که هر چه زودتر با مرخصی وی موافقت شود و یا شرایط مناسبتری در بند ۳۵۰ به ویژه از نظر بهداشتی و تغذیه برای زندانیان فراهم آید.
اتهامات جدید در دومین جلسه دادگاه دکتر اکبر کرمی
اشاعه فساد و فحشا از طریق تبلیغ و درج مقالات، توهین به رئیس جمهور و نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی از جمله اتهاماتی که دکتر کرمی در دادگاه در مقابل آنها به دفاع از خود پرداخته است.
اولین جلسه دادگاه دوم دکتر اکبر کرمی نویسنده، پژوهشگر مسایل دینی و فعال حقوق بشر امروز سهشنبه در حالی در محل دادگاه عمومی شهر قم برگزار شد که شیرین فیروزی همسر دکتر کرمی وضعیت جسمی و روحی همسرش را وخیم و به شدت نگران کننده اعلام کرده است.
فیروزی نوشته است: در تمام طول زندگی مشترکش هیچ گاه همسرش را این گونه نحیف، افسرده، رنجور و بیمار ندیده است. آثار بیماری و خستگی روحی ناشی از فشار های وارده بر همسرش آنچنان در چهره و ظهر او مشهود بوده است که خانواده دکتر کرمی با مشاهده او در زمان ورود به دادگاه متاثر شده، به گونهای مجبور به انتقال مادر وی از دادگاه شدند.
اشاعه فساد و فحشا از طریق تبلیغ و درج مقالات، توهین به رئیس جمهور و نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی از جمله اتهاماتی که دکتر کرمی در دادگاه در مقابل آنها به دفاع از خود پرداخته است.
این دومین پرونده قضایی است که پس از دستگیری دکتر اکبر کرمی از تاریخ سوم آذر ماه ۸۸ و پس از گذراندن ماهها بازداشت و بودن در سلول انفرادی مورد رسیدگی قرار میگیرد.
پیشتر دادگاه انقلاب قم دکتر کرمی را به دلیل انتشار مقالههای در زمینههای دموکراسی و حقوق بشر و به دلیل مصابحه با رسانهها به اتهام تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و اهانت به رهبری به سه سال حبس، پرداخت دو میلیون ریال جزای نقدی و امحاء هارد رایانهاش محکوم کرده است.
اعضای خانواده کرمی که پیش تر برخی از آنها به دلیل پیگیری وضعیت دکتر کرمی بازداشت و به اشکال مختلف تهدید شدهاند خواستار آزادی بی قید و شرط دکتر کرمی یا موافقت با مرخصی وی شدهاند.
عبدالرضا احمدی، فعال حقوق بشر آزاد شد
عبدالرضا احمدی، فعال حقوق بشر که در 11 اسفند ماه بازداشت شده بود، عصر امروز از زندان اوین آزاد شد.
به گزارش هرانا، عبدالرضا احمدی از اعضای سابق مجموعه فعالان حقوق بشر که در پی سناریو سازی برای فعالان حقوق بشر در 11 اسفند ماه بازداشت و به بند 2 الف سپاه در زندان اوین منتقل شده عصر امروز سه شنبه 22 تیر ماه پس از تحمل بیش از 4 ماه انفرادی با تودیع قرار وثیقه 150 میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شده است.
از بازداشت شدگان 11 اسفند ماه هم اکنون مهدی خدایی، محبوبه کرمی، ابوالفضل عابدینی نصر هم چنان در بازداشت هستند.
محکومیت سه دانشجوی کرد به زندان
دادگاه انقلاب شهر مریوان سه تن از دانشجویان دانشگاه پیام نور این شهر را به زندان محکوم کرد.
به گزارش خبرنگار رهانا، دادگاه انقلاب شهر مریوان سه تن از دانشجویان دانشگاه پیام نور این شهر را به جرم اعتراض به اعدام فعالین کرد در ۱۹ اردیبهشت ماه و برپایی تجمع اعتراضی در این دانشگاه به زندان محکوم کرد.
براساس حکم صادره، آرام ویسی، توفیق پرتوی و دانا لنج آبادی هر کدام به یک سال حبس تعزیری به مدت ۵ سال تعلیق محکوم شده اند.
جرس: با وجود گذشت پنج ماه ازبازداشت میلاد اسدی، فعال دانشجویی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت همچنان با مرخصی وی مخالفت می شود.
به گزارش کلمه، میلاد اسدی، فعال دانشجویی،در آذرماه ۸۸ بازداشت و بیش از شصت روز را دریکی از سلول های انفرادی بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات گذارند و سپس در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به تحمل هفت سال زندان محکوم شد.
میلاد اسدی نیز مانند بسیاری از زندانیان که حکم قطعی دارند خواهان استفاده از مرخصی است اما مقامات قضایی همچنان با مرخصی او مخالفت می کنند.
او هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به همراه ۲۰۰ نفر از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات نگهداری میشود. بندی که به لحاظ شرایط بهداشتی، رفاهی و تغذیه شرایط ناگواری دارد. در این بند به دلیل نبود هر گونه میوه و غذاهای مفید بیشتر زندانیان دچار ضعف مفرط جسمی و سرماخوردگی شده اند.
میلاد اسدی و خانوادهاش تقاضا دارند که هر چه زودتر با مرخصی وی موافقت شود و یا شرایط مناسبتری در بند ۳۵۰ به ویژه از نظر بهداشتی و تغذیه برای زندانیان فراهم آید.
اتهامات جدید در دومین جلسه دادگاه دکتر اکبر کرمی
اشاعه فساد و فحشا از طریق تبلیغ و درج مقالات، توهین به رئیس جمهور و نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی از جمله اتهاماتی که دکتر کرمی در دادگاه در مقابل آنها به دفاع از خود پرداخته است.
اولین جلسه دادگاه دوم دکتر اکبر کرمی نویسنده، پژوهشگر مسایل دینی و فعال حقوق بشر امروز سهشنبه در حالی در محل دادگاه عمومی شهر قم برگزار شد که شیرین فیروزی همسر دکتر کرمی وضعیت جسمی و روحی همسرش را وخیم و به شدت نگران کننده اعلام کرده است.
فیروزی نوشته است: در تمام طول زندگی مشترکش هیچ گاه همسرش را این گونه نحیف، افسرده، رنجور و بیمار ندیده است. آثار بیماری و خستگی روحی ناشی از فشار های وارده بر همسرش آنچنان در چهره و ظهر او مشهود بوده است که خانواده دکتر کرمی با مشاهده او در زمان ورود به دادگاه متاثر شده، به گونهای مجبور به انتقال مادر وی از دادگاه شدند.
اشاعه فساد و فحشا از طریق تبلیغ و درج مقالات، توهین به رئیس جمهور و نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی از جمله اتهاماتی که دکتر کرمی در دادگاه در مقابل آنها به دفاع از خود پرداخته است.
این دومین پرونده قضایی است که پس از دستگیری دکتر اکبر کرمی از تاریخ سوم آذر ماه ۸۸ و پس از گذراندن ماهها بازداشت و بودن در سلول انفرادی مورد رسیدگی قرار میگیرد.
پیشتر دادگاه انقلاب قم دکتر کرمی را به دلیل انتشار مقالههای در زمینههای دموکراسی و حقوق بشر و به دلیل مصابحه با رسانهها به اتهام تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و اهانت به رهبری به سه سال حبس، پرداخت دو میلیون ریال جزای نقدی و امحاء هارد رایانهاش محکوم کرده است.
اعضای خانواده کرمی که پیش تر برخی از آنها به دلیل پیگیری وضعیت دکتر کرمی بازداشت و به اشکال مختلف تهدید شدهاند خواستار آزادی بی قید و شرط دکتر کرمی یا موافقت با مرخصی وی شدهاند.
عبدالرضا احمدی، فعال حقوق بشر آزاد شد
عبدالرضا احمدی، فعال حقوق بشر که در 11 اسفند ماه بازداشت شده بود، عصر امروز از زندان اوین آزاد شد.
به گزارش هرانا، عبدالرضا احمدی از اعضای سابق مجموعه فعالان حقوق بشر که در پی سناریو سازی برای فعالان حقوق بشر در 11 اسفند ماه بازداشت و به بند 2 الف سپاه در زندان اوین منتقل شده عصر امروز سه شنبه 22 تیر ماه پس از تحمل بیش از 4 ماه انفرادی با تودیع قرار وثیقه 150 میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شده است.
از بازداشت شدگان 11 اسفند ماه هم اکنون مهدی خدایی، محبوبه کرمی، ابوالفضل عابدینی نصر هم چنان در بازداشت هستند.
محکومیت سه دانشجوی کرد به زندان
دادگاه انقلاب شهر مریوان سه تن از دانشجویان دانشگاه پیام نور این شهر را به زندان محکوم کرد.
به گزارش خبرنگار رهانا، دادگاه انقلاب شهر مریوان سه تن از دانشجویان دانشگاه پیام نور این شهر را به جرم اعتراض به اعدام فعالین کرد در ۱۹ اردیبهشت ماه و برپایی تجمع اعتراضی در این دانشگاه به زندان محکوم کرد.
براساس حکم صادره، آرام ویسی، توفیق پرتوی و دانا لنج آبادی هر کدام به یک سال حبس تعزیری به مدت ۵ سال تعلیق محکوم شده اند.
۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه
اطلاعیه
به اطلاع کلیه دوستان و هواداران می رساند که به دلیل تعطیلات یک ماهه تابستانی برنامه سخنرانی دکتر حبیب الله پیمان به مدت یک ماه برگزار نخواهد شد و اولین جلسه بعد از تعطیلات بیست و دوم مرداد ماه همزمان با ماه مبارک رمضان تشکیل برگزار خواهد شد.
ساعت برگزاری جلسه متعاقبا به اطلاع دوستان خواهد رسید.
ساعت برگزاری جلسه متعاقبا به اطلاع دوستان خواهد رسید.
اطلاعیه
به اطلاع کلیه دوستان و هواداران می رساند که به دلیل تعطیلات یک ماهه تابستانی برنامه سخنرانی دکتر حبیب الله پیمان به مدت یک ماه برگزار نخواهد شد و اولین جلسه بعد از تعطیلات بیست و دوم مرداد ماه همزمان با ماه مبارک رمضان تشکیل برگزار خواهد شد.
ساعت برگزاری جلسه متعاقبا به اطلاع دوستان خواهد رسید.
ساعت برگزاری جلسه متعاقبا به اطلاع دوستان خواهد رسید.
۱۳۸۹ تیر ۱۵, سهشنبه
مسعود علوی، دانشجوی دانشگاه ارومیه درپی تنظیم یک بیانیه دانشجویی، توسط ماموران امنیتی بازداشت شد.
به گزارش دانشجونیوز، چندی پیش در اعتراض به روند منحل کردن تشکلات مستقل دانشجویی در برخی دانشگاه های کشور از جمله دانشگاه ارومیه، و نیز در اعتراض به توهین های صورت گرفته در برخی نشریات دانشجویی حامي نيروهاي شبه نظامي نسبت به دانشجویان و تشکلات مستقل، بیانیه ای از طرف دانشجویان دانشگاه ارومیه در درون این دانشگاه منتشر شد.
درپی انتشار این بیانیه ماموران امنیتی این شهر در تاریخ هشتم تیر با ورود به منزل شخصی آقای مسعود علوی بدون همراه داشتن حکم جلب، اقدام به تفتیش منزل و بازداشت ایشان کردند. و وي را به مكان نامعلومي منتقل كردند.
لازم به ذکر است که این فعال دانشجویی پیش از این نیز در سال گذشته بازداشت و در دادگاه محاکمه شده بود.
درپی انتشار این بیانیه ماموران امنیتی این شهر در تاریخ هشتم تیر با ورود به منزل شخصی آقای مسعود علوی بدون همراه داشتن حکم جلب، اقدام به تفتیش منزل و بازداشت ایشان کردند. و وي را به مكان نامعلومي منتقل كردند.
لازم به ذکر است که این فعال دانشجویی پیش از این نیز در سال گذشته بازداشت و در دادگاه محاکمه شده بود.
بیانیه دانشجویان هوادار جنبش مسلمانان مبارز به مناسبت هجدهم تیر
به نام خدا
برايمان چه دشوار است سخن بگوئيم در حالي که دوستانمان به خاطر آزادي و حقيقت، طرفداري از صلح و مدارا و عقلانيت, نفي خشونت, اعتراض به دروغ و ريا طي يکسال گذشته جان شيرين خود را از دست داده و يا دوستاني بهترين ايام زندگي خويش را پشت ميله هاي زندان مي گذرانند. به هيجدهم تير, روزي که در تداوم جنبش آزادي خواهي ايران همانند 16آذر در حافظه تاريخي جنبش دانشجويي جاودانه و موجب تداوم مبارزات دانشجويي بر عليه بي عدالتي ها گرديد.آري آنان که هجوم مغول وار به دانشگاهها را رقم زدند با خيال اين که جنبش دانشجويي کشور را مورد رعب قرار داده و از ادامه مسيرشان جلوگيري به عمل آورده اند و در سالهاي بعد نيز با جسارت تمام تکرار کردند. اما شاهد بوديم که اين جنبش طي يکسال گذشته چه رشادت ها از خود نشان داده و پابه پاي مردم آزادي خواه ايران در جنبش سبز براي احقاق حقوق تضيع شده شان که همان اجراي قانون اساسي و تحقق حاکميت مردم بود متحمل شديدترين هزينه ها شدند. سرکوبگران با توهم بازداشتن جنبش دانشجويي از ادامه مسير آزادي خواهي، دوستانمان را در خيابانها به گلوله بسته و يا در کهريزک ها کشته به خوابگاهها حمله ور شده از ساختمانها به پايين انداختند تا چنين اعمالي بيمه حيات ننگين شان باشد, اما چه خيالي باطل! زيرا که حافظه تاريخي شان مسخ شده و هيچ از تاريخ به ياد ندارند. نمي دانند که سرکوب و کشتار ممکن است براي مدتي جنبش آزادي خواهي را خاموش کند اما براي هميشه نمي تواند اکثريت مردم را که از حق حياتشان محروم شده و موجوديتشان نفي گشته و آزادي شان سلب شده است آرام و خاموش نگه دارد, زيرا که اين يک تجربه تاريخي است. آري جنبش دانشجويي ايران نيز همانند ساير جنبش هاي اجتماعي با تني زخمي اما صبور و مقاوم به ادامه راه آزادي خواهي مصمم است.
برادران و خواهران
همانگونه که مي دانيد تمام تلاش حاکميت سرکوب گر طي يکسال گذشته آن بوده است که از آگاهي مردم بلاخص نسل روشنگر جامعه را جلوگيري کند, زيرا در پرتو ناآگاهي است که مي تواند از مردم و دانشجويان به عنوان برده و آلت دست خود بهره برد. در واقع يکي از ويژگيهاي برجسته سلطه در دوره استبداد جدا کردن افراد و تجزيه آنها و نيز تجزيه شخصيت فرهنگي جامعه است. آنها مي خواهند که به آگاهي نرسيم و آگاه نباشيم تا در پرتو ناآگاهي ما به منافع و مصالح خود که همان پاي مال کردن منافع ملي و ارزش هاي والاي انساني است برسند. عملي که استبداد انجام مي دهد اين است که هويت انساني يک ملت را مي گيرد تا بتواند از آنها انسانهايي متکي و غير مستقل بسازد و چاره اي جز وابستگي نداشته باشد. در پرتو آگاهي است که مي توانيم افکاري آزاد و انديشه اي باز داشته باشيم و اراده برخورد با هر نوع تحجر و بردگي فکري پيدا کنيم. آن زمان است که برخورد خلاق با مسائل هستي در صدر مسئوليت هاي ما خواهد بود. زيرا که جوهر انساني در انسان آگاهي و آزادي است.
اما جنبش دانشجويي در قبل و بعد از انقلاب:
دانشجويان پيش از انقلاب در زمانه و دوران به کلي متفاوتي مي زيستند و مبارزه مي کردند آنان درست يا غلط مي دانستند چه مي خواهند. دشمن اصلي ملت کيست و آرمان اجتماعي شان چيست. دانشجويان در پيوند با جنبش اجتماعي عمل مي کردند و اغلب آنها با احزاب و سازمانهاي سياسي مرتبط بودند و ايدئولوژي و راهنماي عمل داشتند. از آرمان و ايدئولوژي خود هويت مي گرفتند، مانند همه جا و هميشه اقليتي بسيار فعال، پيشرو و اکثريتي از دانشجويان با آنان هم دل و همراه و نسبت کمتري لاقيد و خنثي بودند در دوران نهضت ملي نسل دانشجويان به دليل انگيزه فوق العاده قوي و پاي بندي به اخلاقيات ويژه که داشتن آنها براي يک مبارزه واقعي لازم بود. پارسايي و تقوا و صداقت و صميميت، استقامت و گذشت و روحيه کار جمعي، ترجيح منافع و مصالح ملي و مردمي بر منافع و علائق شخصي، همدلي و ياري و ياوري خانواده و دوستان و مردم از خصوصيات بارز جنبش دانشجويي پيش از انقلاب بود. اما جنبش دانشجويي کوتاه زماني پس از انقلاب با وضعيتي از هر نظر تازه روبرو شد. جنبش دانشجويي کوتاه زماني پس از انقلاب ناگهان آرمانها و اميدهاي خود را بر باد رفته ديد. طوفان سهمگين خشونت و سرکوب برق آسا وقتي براي انديشيدن و تشخيص موقعيت به آنان نداد. نسل انقلاب و جنبش دانشجويي همه علائق اجتماعي, آرماني و هويت اجتماعي هدف تهاجم شديد فيزيکي، ايدئولوژيکي و رواني و اجتماعي قرار گرفت. همه سرمايه ها و علائق اجتماعي، آرماني و هويت شان در معرض نهب و غارت قرار گرفت. آنان که نابودي و حذف کامل اين نسل را هدف قرار داده بودند، همه جانبه عمل مي کردند و سعي شان بر اين بود که هرگونه تکيه گاهي که جنبش دانشجويي را سر پا و يا در راه اميدوار نگه مي دارد باقي نگذارند به طوري که جز معدودي، اکثرا تار و مار شده و دانشگاهها تعطيل و دانشجويان از بستر طبيعي زيست خود محروم گرديدند. در بيرون از آن نقطه امني براي ماندن و نفس کشيدن نيافتند. زماني که دانشگاهها بازگشايي شده فضايي مسموم و سکوتي قبرستاني که جز آواي جغدي در آن شنيده نمي شد بر آنها حاکم بود. رابطه نسل تازه دانشجويان با حقايق قطع و همه چيز وارونه و از صافي سانسور مي گذشت. اقليتي که پيوسته از تعدادشان کاسته مي شد و در ميان دانشجويان منزوي تر مي شدند. ماموريت پاسداري از نظم قبرستاني و دفاع از حريم علائق دارنده گان و کارگردانان آنان را بر عهده مي گرفتند، ناگزير دانشجويان از صحنه سياسي به خارج رانده شده و کوچکترين حرکات و رفتار و سخنان و انديشه هاي آنان زير ذره بين و نظارت دقيق قرار مي گرفت. با اين مشکلات و سرکوب شديد، جنبش دانشجويي خاموش نشد و چندي نگذشت که توان دوباره گرفت و سرانجام سالهاي سياه 60 و70 را پشت سر نهاد و با حفظ پتانسيل کافي به محض بروز شکاف در درون حاکميت و پيدايش يک جريان حامي اصلاحات در ساخت قدرت، تولدي دوباره يافت و ديري نپائيد, چنان که شايسته مقام و موقعيت جنبش دانشجويي بود در پيشاپيش اصلاح طلبي مسئوليت صف شکني اجتماعي نيرومند و فعال گرديدند. جنبش دانشجويي در يک دهه اخير با هدفي مسالمت آميز در چهارچوب قانون اساسي به فعاليت هايش جاني تازه بخشيد اما در اثر هجوم گسترده سرکوب گران به ساحت مقدس دانشگاه, دانشجويان دستگير ويا زنداني و فعالان جنبش دانشجويي سرخورده از اصلاحات تا مدتي در رکود و سستي سپري کرد, اما شکل گيري دولت ناکارآمد نهم جنبش دانشجويي بار ديگر خودجوش با توجه اصول قانون اساسي شروع به گسترش نمود و در دفاع از آرمانهاي ملي انساني وارد عرصه شد به گونه اي که شديدترين تهاجمات را متقبل شد و دوستاني از طيف هاي مختلف روانه زندانها شده و به حبس هاي طولاني مدت محکوم گرديدند.
ديديم که جنبش دانشجويي عليرغم سرکوب هاي گسترده به بازسازي و احراز هويت ويافتن راه خروج از بن بست ها و عبور از موانع دست زده و به طوري که تاثير آن در تاريخ دموکراسي خواهي ايران براي هميشه پايدار و درخشان خواهد بود.
برادران و خواهران
ناکارآمدي دولت, ميهن مان را در شرايط خطرناکي قرار داده است. وضعيت اسفناک در حوزه بين الملل, تحريم هاي گسترده, شکاف عميق طبقاتي، نارضايتي بخش طبقه متوسط و و جود نسل نيرومندي از جوانان و جميعت بزرگي از دانشجويان و توده عظيم زنان به ويژه زنان تحصيلکرده و همه خواهان حقوق کامل انساني، دست اندازي آشکار و نامحدود حاکمان به حقوق مردم و منابع طبيعي و محيط زيست و به خطر افتادن سلامت جسمي، روحي و اجتماعي جامعه امکانات بالقوه عظيمي براي جنبش اجتماعي در راه آزادي و عدالت فراهم آورده است به طوري که چشم انداز روشني را براي حرکت اجتماعي بر محور دموکراسي و برابري بر پايه ارزشهاي والاي انساني براي ميهن مان نويد مي دهد. در چنين شرايطي وظيفه ما دو چندان مي شود وظيفه ماست که در روشنگري و آگاهي بخشي جامعه سخت بکوشيم و توده مردم را به حقوق خودشان آشنا سازيم. و پيش نياز آن آگاهي خودمان از تمامي شرايط جاري ميهن مان است.
برادران و خواهران
فراموش نکنيم که آگاهي از سير تاريخ و قدرت حافظه تاريخي تاثير شگرفي در جهت بهسازي روش ها رسيدن به آرمانهاي والاي انساني برايمان نويد مي دهد. و آگاهي بخشي يکي از ضرورت هاي جامعه ماست, زيرا که در شرايط فعلي مان، جامعه بيش از هر زمان ديگري نيازمند توليد انديشه و ابتکار و نوآوري و داشتن هوشياري، حافظه تاريخي و سنت نقد و بازسازي انديشه هاي ماندگار است و بايد بدانيم که در طول يک قرن اخير پيوسته براي آزادي و دموکراسي جامعه تلاش شده اما به دليل اسارت در راه و روش هاي موروثي و يا انديشه هاي وارداتي نتوانستيم به آزادي و استقلال و تکامل برسيم . لازم است همه ما دانشجويان(در داخل و خارج از کشور) با حرکت هاي پرسابقه فعال در درون جنبش اجتماعي ايران ارتباط و همدلي و همکاري برقرار کرده که موجب آشنايي با تضادهاي اصلي داخلي و جهاني شده و اين چنين ارتباطي باعث مي شود که جنبش دانشجويي براي تحقق مهمترين هدف سياسي خود که تامين آزادي و دموکراسي در جامعه است از مسائل عمده اي چون عدالت اجتماعي که نبود آن به توسعه و فراگيري فقر و بيکاري و در نتيجه نوميدي و آسيب هاي بسيار شده و مي شود غافل نماند. و بدون همدلي با نيروهاي مختلف جامعه نيروهاي اجتماعي کشور متشکل نمي شوند و قدرت اجتماعي لازم را براي غلبه بر موانع آمال ملي و اجتماعي به وجود نمي آورند. وظيفه ما دانشجويان است که سهم خود را در روشنگري از طريق دادن خودآگاهي اجتماعي و طبقاتي و ملي به مردم ايفا نمائيم تا مردم خود به علل اصلي تيره روزي و عقب ماندگي ميهن خويش پي ببرند.
دانشجويان هوادار جنبش مسلمانان مبارز بر پايداري مدني و مسالمت آميز جنبش دانشجويي همگام با ساير جنبش هاي اجتماعي در جنبش سبز تاکيد و توصيه هايي نيز به حاکميت براي برون رفت از وضعيت فعلي در قبال جامعه و دانشجويان دارد:
1- پاي بندي به قانون اساسي واجراي بدون تنازل آن.
2-آزادي بي قيد و شرط تنها دانشجوي باقي مانده کوي 78 و تمامي دانشجويان و اساتيد دربند .
3- برگزاري علني دادگاه مسببان و متهمان حمله به کوي ، جريان کهريزک ، شانزده آذر در سال گذشته و معرفي آنان به ملت ايران.
4- آزادي شکل گيري انجمن ها و نشريات مستقل دانشجويي.
5- انتخابي بودن روساي دانشگاهها توسط هيئت علمي دانشگاههاي کشور
6- برچيده شدن نهادهاي خاص نظامي در تمامي دانشگاههاي کشور
دانشجويان هوادارجنبش مسلمانان مبارز
14/4/1389
برايمان چه دشوار است سخن بگوئيم در حالي که دوستانمان به خاطر آزادي و حقيقت، طرفداري از صلح و مدارا و عقلانيت, نفي خشونت, اعتراض به دروغ و ريا طي يکسال گذشته جان شيرين خود را از دست داده و يا دوستاني بهترين ايام زندگي خويش را پشت ميله هاي زندان مي گذرانند. به هيجدهم تير, روزي که در تداوم جنبش آزادي خواهي ايران همانند 16آذر در حافظه تاريخي جنبش دانشجويي جاودانه و موجب تداوم مبارزات دانشجويي بر عليه بي عدالتي ها گرديد.آري آنان که هجوم مغول وار به دانشگاهها را رقم زدند با خيال اين که جنبش دانشجويي کشور را مورد رعب قرار داده و از ادامه مسيرشان جلوگيري به عمل آورده اند و در سالهاي بعد نيز با جسارت تمام تکرار کردند. اما شاهد بوديم که اين جنبش طي يکسال گذشته چه رشادت ها از خود نشان داده و پابه پاي مردم آزادي خواه ايران در جنبش سبز براي احقاق حقوق تضيع شده شان که همان اجراي قانون اساسي و تحقق حاکميت مردم بود متحمل شديدترين هزينه ها شدند. سرکوبگران با توهم بازداشتن جنبش دانشجويي از ادامه مسير آزادي خواهي، دوستانمان را در خيابانها به گلوله بسته و يا در کهريزک ها کشته به خوابگاهها حمله ور شده از ساختمانها به پايين انداختند تا چنين اعمالي بيمه حيات ننگين شان باشد, اما چه خيالي باطل! زيرا که حافظه تاريخي شان مسخ شده و هيچ از تاريخ به ياد ندارند. نمي دانند که سرکوب و کشتار ممکن است براي مدتي جنبش آزادي خواهي را خاموش کند اما براي هميشه نمي تواند اکثريت مردم را که از حق حياتشان محروم شده و موجوديتشان نفي گشته و آزادي شان سلب شده است آرام و خاموش نگه دارد, زيرا که اين يک تجربه تاريخي است. آري جنبش دانشجويي ايران نيز همانند ساير جنبش هاي اجتماعي با تني زخمي اما صبور و مقاوم به ادامه راه آزادي خواهي مصمم است.
برادران و خواهران
همانگونه که مي دانيد تمام تلاش حاکميت سرکوب گر طي يکسال گذشته آن بوده است که از آگاهي مردم بلاخص نسل روشنگر جامعه را جلوگيري کند, زيرا در پرتو ناآگاهي است که مي تواند از مردم و دانشجويان به عنوان برده و آلت دست خود بهره برد. در واقع يکي از ويژگيهاي برجسته سلطه در دوره استبداد جدا کردن افراد و تجزيه آنها و نيز تجزيه شخصيت فرهنگي جامعه است. آنها مي خواهند که به آگاهي نرسيم و آگاه نباشيم تا در پرتو ناآگاهي ما به منافع و مصالح خود که همان پاي مال کردن منافع ملي و ارزش هاي والاي انساني است برسند. عملي که استبداد انجام مي دهد اين است که هويت انساني يک ملت را مي گيرد تا بتواند از آنها انسانهايي متکي و غير مستقل بسازد و چاره اي جز وابستگي نداشته باشد. در پرتو آگاهي است که مي توانيم افکاري آزاد و انديشه اي باز داشته باشيم و اراده برخورد با هر نوع تحجر و بردگي فکري پيدا کنيم. آن زمان است که برخورد خلاق با مسائل هستي در صدر مسئوليت هاي ما خواهد بود. زيرا که جوهر انساني در انسان آگاهي و آزادي است.
اما جنبش دانشجويي در قبل و بعد از انقلاب:
دانشجويان پيش از انقلاب در زمانه و دوران به کلي متفاوتي مي زيستند و مبارزه مي کردند آنان درست يا غلط مي دانستند چه مي خواهند. دشمن اصلي ملت کيست و آرمان اجتماعي شان چيست. دانشجويان در پيوند با جنبش اجتماعي عمل مي کردند و اغلب آنها با احزاب و سازمانهاي سياسي مرتبط بودند و ايدئولوژي و راهنماي عمل داشتند. از آرمان و ايدئولوژي خود هويت مي گرفتند، مانند همه جا و هميشه اقليتي بسيار فعال، پيشرو و اکثريتي از دانشجويان با آنان هم دل و همراه و نسبت کمتري لاقيد و خنثي بودند در دوران نهضت ملي نسل دانشجويان به دليل انگيزه فوق العاده قوي و پاي بندي به اخلاقيات ويژه که داشتن آنها براي يک مبارزه واقعي لازم بود. پارسايي و تقوا و صداقت و صميميت، استقامت و گذشت و روحيه کار جمعي، ترجيح منافع و مصالح ملي و مردمي بر منافع و علائق شخصي، همدلي و ياري و ياوري خانواده و دوستان و مردم از خصوصيات بارز جنبش دانشجويي پيش از انقلاب بود. اما جنبش دانشجويي کوتاه زماني پس از انقلاب با وضعيتي از هر نظر تازه روبرو شد. جنبش دانشجويي کوتاه زماني پس از انقلاب ناگهان آرمانها و اميدهاي خود را بر باد رفته ديد. طوفان سهمگين خشونت و سرکوب برق آسا وقتي براي انديشيدن و تشخيص موقعيت به آنان نداد. نسل انقلاب و جنبش دانشجويي همه علائق اجتماعي, آرماني و هويت اجتماعي هدف تهاجم شديد فيزيکي، ايدئولوژيکي و رواني و اجتماعي قرار گرفت. همه سرمايه ها و علائق اجتماعي، آرماني و هويت شان در معرض نهب و غارت قرار گرفت. آنان که نابودي و حذف کامل اين نسل را هدف قرار داده بودند، همه جانبه عمل مي کردند و سعي شان بر اين بود که هرگونه تکيه گاهي که جنبش دانشجويي را سر پا و يا در راه اميدوار نگه مي دارد باقي نگذارند به طوري که جز معدودي، اکثرا تار و مار شده و دانشگاهها تعطيل و دانشجويان از بستر طبيعي زيست خود محروم گرديدند. در بيرون از آن نقطه امني براي ماندن و نفس کشيدن نيافتند. زماني که دانشگاهها بازگشايي شده فضايي مسموم و سکوتي قبرستاني که جز آواي جغدي در آن شنيده نمي شد بر آنها حاکم بود. رابطه نسل تازه دانشجويان با حقايق قطع و همه چيز وارونه و از صافي سانسور مي گذشت. اقليتي که پيوسته از تعدادشان کاسته مي شد و در ميان دانشجويان منزوي تر مي شدند. ماموريت پاسداري از نظم قبرستاني و دفاع از حريم علائق دارنده گان و کارگردانان آنان را بر عهده مي گرفتند، ناگزير دانشجويان از صحنه سياسي به خارج رانده شده و کوچکترين حرکات و رفتار و سخنان و انديشه هاي آنان زير ذره بين و نظارت دقيق قرار مي گرفت. با اين مشکلات و سرکوب شديد، جنبش دانشجويي خاموش نشد و چندي نگذشت که توان دوباره گرفت و سرانجام سالهاي سياه 60 و70 را پشت سر نهاد و با حفظ پتانسيل کافي به محض بروز شکاف در درون حاکميت و پيدايش يک جريان حامي اصلاحات در ساخت قدرت، تولدي دوباره يافت و ديري نپائيد, چنان که شايسته مقام و موقعيت جنبش دانشجويي بود در پيشاپيش اصلاح طلبي مسئوليت صف شکني اجتماعي نيرومند و فعال گرديدند. جنبش دانشجويي در يک دهه اخير با هدفي مسالمت آميز در چهارچوب قانون اساسي به فعاليت هايش جاني تازه بخشيد اما در اثر هجوم گسترده سرکوب گران به ساحت مقدس دانشگاه, دانشجويان دستگير ويا زنداني و فعالان جنبش دانشجويي سرخورده از اصلاحات تا مدتي در رکود و سستي سپري کرد, اما شکل گيري دولت ناکارآمد نهم جنبش دانشجويي بار ديگر خودجوش با توجه اصول قانون اساسي شروع به گسترش نمود و در دفاع از آرمانهاي ملي انساني وارد عرصه شد به گونه اي که شديدترين تهاجمات را متقبل شد و دوستاني از طيف هاي مختلف روانه زندانها شده و به حبس هاي طولاني مدت محکوم گرديدند.
ديديم که جنبش دانشجويي عليرغم سرکوب هاي گسترده به بازسازي و احراز هويت ويافتن راه خروج از بن بست ها و عبور از موانع دست زده و به طوري که تاثير آن در تاريخ دموکراسي خواهي ايران براي هميشه پايدار و درخشان خواهد بود.
برادران و خواهران
ناکارآمدي دولت, ميهن مان را در شرايط خطرناکي قرار داده است. وضعيت اسفناک در حوزه بين الملل, تحريم هاي گسترده, شکاف عميق طبقاتي، نارضايتي بخش طبقه متوسط و و جود نسل نيرومندي از جوانان و جميعت بزرگي از دانشجويان و توده عظيم زنان به ويژه زنان تحصيلکرده و همه خواهان حقوق کامل انساني، دست اندازي آشکار و نامحدود حاکمان به حقوق مردم و منابع طبيعي و محيط زيست و به خطر افتادن سلامت جسمي، روحي و اجتماعي جامعه امکانات بالقوه عظيمي براي جنبش اجتماعي در راه آزادي و عدالت فراهم آورده است به طوري که چشم انداز روشني را براي حرکت اجتماعي بر محور دموکراسي و برابري بر پايه ارزشهاي والاي انساني براي ميهن مان نويد مي دهد. در چنين شرايطي وظيفه ما دو چندان مي شود وظيفه ماست که در روشنگري و آگاهي بخشي جامعه سخت بکوشيم و توده مردم را به حقوق خودشان آشنا سازيم. و پيش نياز آن آگاهي خودمان از تمامي شرايط جاري ميهن مان است.
برادران و خواهران
فراموش نکنيم که آگاهي از سير تاريخ و قدرت حافظه تاريخي تاثير شگرفي در جهت بهسازي روش ها رسيدن به آرمانهاي والاي انساني برايمان نويد مي دهد. و آگاهي بخشي يکي از ضرورت هاي جامعه ماست, زيرا که در شرايط فعلي مان، جامعه بيش از هر زمان ديگري نيازمند توليد انديشه و ابتکار و نوآوري و داشتن هوشياري، حافظه تاريخي و سنت نقد و بازسازي انديشه هاي ماندگار است و بايد بدانيم که در طول يک قرن اخير پيوسته براي آزادي و دموکراسي جامعه تلاش شده اما به دليل اسارت در راه و روش هاي موروثي و يا انديشه هاي وارداتي نتوانستيم به آزادي و استقلال و تکامل برسيم . لازم است همه ما دانشجويان(در داخل و خارج از کشور) با حرکت هاي پرسابقه فعال در درون جنبش اجتماعي ايران ارتباط و همدلي و همکاري برقرار کرده که موجب آشنايي با تضادهاي اصلي داخلي و جهاني شده و اين چنين ارتباطي باعث مي شود که جنبش دانشجويي براي تحقق مهمترين هدف سياسي خود که تامين آزادي و دموکراسي در جامعه است از مسائل عمده اي چون عدالت اجتماعي که نبود آن به توسعه و فراگيري فقر و بيکاري و در نتيجه نوميدي و آسيب هاي بسيار شده و مي شود غافل نماند. و بدون همدلي با نيروهاي مختلف جامعه نيروهاي اجتماعي کشور متشکل نمي شوند و قدرت اجتماعي لازم را براي غلبه بر موانع آمال ملي و اجتماعي به وجود نمي آورند. وظيفه ما دانشجويان است که سهم خود را در روشنگري از طريق دادن خودآگاهي اجتماعي و طبقاتي و ملي به مردم ايفا نمائيم تا مردم خود به علل اصلي تيره روزي و عقب ماندگي ميهن خويش پي ببرند.
دانشجويان هوادار جنبش مسلمانان مبارز بر پايداري مدني و مسالمت آميز جنبش دانشجويي همگام با ساير جنبش هاي اجتماعي در جنبش سبز تاکيد و توصيه هايي نيز به حاکميت براي برون رفت از وضعيت فعلي در قبال جامعه و دانشجويان دارد:
1- پاي بندي به قانون اساسي واجراي بدون تنازل آن.
2-آزادي بي قيد و شرط تنها دانشجوي باقي مانده کوي 78 و تمامي دانشجويان و اساتيد دربند .
3- برگزاري علني دادگاه مسببان و متهمان حمله به کوي ، جريان کهريزک ، شانزده آذر در سال گذشته و معرفي آنان به ملت ايران.
4- آزادي شکل گيري انجمن ها و نشريات مستقل دانشجويي.
5- انتخابي بودن روساي دانشگاهها توسط هيئت علمي دانشگاههاي کشور
6- برچيده شدن نهادهاي خاص نظامي در تمامي دانشگاههاي کشور
دانشجويان هوادارجنبش مسلمانان مبارز
14/4/1389
اشتراک در:
پستها (Atom)
